printlogo


تیمی که فلسفه‌اش را گم کرده است
کاش ملوان به خودش برگردد
کاش ملوان به خودش برگردد
کد خبر: 76318 تاریخ: 1396/8/8 08:49
ملوان با مربیانی مثل احمدزاده مثل ماهیگیرها زندگی می‌کرد، با تور و لباس کار. ملوان با سخت کار کردن و دل به دریا زدن تیم می‌ساخت.

ایران ورزشی آنلاینف. گیلکان / ملوان در لیگ یک روزگار خوبی ندارد، در جام حذفی نیز نشانی از ادعاهای پیشین و تاریخی خود نداشت و اینها در شأن ملوانی نیست که فوتبال ایران می‌شناسد. فوتبال ایران ملوان را تیم بزرگی می‌داند، تیمی که همیشه تنه به تنه بزرگان زده، مدعی بوده و حتی در سالهای سقوط به لیگ یک، همیشه مثل یک تیم بزرگ به لیگ برتر برگشته است، با بازیکنانی که خودش می‌ساخت و با مربیانی که راه و رسم مربیگری در ملوان را بلد بودند، با بهمن صالح نیا، با نصرت ایراندوست، با محمد احمدزاده یا حتی این اواخر با فرهاد پورغلامی.

داستان ملوان اما به یک گمراهی رسیده است. ملوان انگار راه و رسم خود را گم و فراموش کرده. این تیم فقط در بازی دچار سرگیجه نیست و به در و دیوار نمی‌کوبد، بلکه در ساختار نیز دچار سردرگمی شده است.
برگردیم به آغاز همین فصل. راه دور هم نرویم. محمد مایلی کهن در فصل گذشته مربی خوبی برای ملوان بود. ملوان را دوست داشت و برای تیم زادگاهش ارزشی فراتر از مسوولیت حرفه‌ای‌اش قایل بود. با ملوان خوب پیش رفت و مدعی صعود بود. مایلی کهن را که از ملوان کنار گذاشتند و نادر دست‌نشان را جای او نشاندند، مایلی کهن یک سوال مهم مطرح کرد که شاید ملوانی‌ها فراموش کرده باشند. او پرسید: چگونه باشگاهی که انتخابش نادر دست‌نشان است، فصل قبل مرا انتخاب کرده بود؟
مایلی کهن به فلسفه فراموش شده ملوان کنایه زد و مدیران ملوان خود را به نشنیدن زدند. ملوان تیمی نیست که برای صعود دست به دامن روش‌های مربیانی مثل دست‌نشان شود. آنها روش و رسم دیگری برای موفقیت دارند و راه ملوان باید چیز دیگری باشد. نکته اینکه روش‌های آنها برای صعود هم لو رفته و بی‌مصرف شده و مرور نتایج سالهای اخیر دست نشان همه چیز را عیان می‌کند.
ملوان اگر این روزها به تغییر مربی فکر می‌کند، بهترین تصمیم را می‌تواند در گذشته خودش جست‌وجو کند. به سالهایی که با عضو کمیته فنی‌اش -محمد احمدزاده- سپری کرده، همه آن موفقیت‌ها، موفقیت‌هایی از چند منظر. ملوان با احمدزاده فقط بازی نمی‌کرد، نمی‌برد و نمی‌باخت، بلکه فلسفه خود را حفظ می‌کرد و راهش را درست انتخاب کرده بود. ملوان با احمدزاده صاحب یک نسل شد. پیش از احمدزاده، ملوان با صالح نیا نیز همین زندگی را تجربه می‌کرد، خودش می‌ساخت و دستش روی زانوی خودش بود. ملوان با مربیانی مثل احمدزاده مثل ماهیگیرها زندگی می‌کرد، با تور و لباس کار. ملوان با سخت کار کردن و دل به دریا زدن تیم می‌ساخت و بازیکن تولید می‌کرد. ماهی‌هایش یک نسل بودند که برای ملوان روزهای باشکوه می‌ساختند.
ملوان اما خود را گرفتار راه دیگری کرده است. مثل تیم‌های نوپا و بی‌فلسفه در لیگ یک می‌خواهد با جمع کردن «لیگ یک‌ بازها» نتیجه بگیرد. این مدل و این روش‌ها برای هیچ کس در ملوان دلپسند نیست. تماشاگران ملوان هم نباید این راه را بپذیرند. آنها نباید فراموش کنند که اگر ملوان، ملوان است، فلسفه‌اش باعث اعتبارش شده.
ملوان را هیچ کس به هوای افتخاراتش دوست ندارد. ملوان به خاطر فلسفه‌اش، به خاطر سازندگی و آن چهره ساحلی بازیکنانش و دریا دلی مربیانش ملوان شده است. ‌ای کاش ملوان به خودش برگردد. خودش باشد و ما دوباره ملوان را دوست داشته باشیم، ملوانی که راهش و فلسفه باشگاهش مثل ملوان باشد، نه اینچنین بی‌شباهت به تیمی که می‌شناختیم.

 

 

لینک مطلب: http://www.iran-varzeshi.com/News/76318.html