فوتبال ایران / شناسه خبر: 98583 / تاریخ انتشار : 1398/2/27 13:50
|
نگاهی به آنچه بر تیم محبوب رشت گذشت

سقوط سپیدرود، تحفه انتقال‌های مالکیت پشت درهای بسته

علیرضا مویدی‌فر / این حال بی‌رمق مشتاق سقوط، بی‌تردید تحفه همان‌هایی است که رخدادهای مالکیتی سپیدرود را دو سال است که پشت درهای بسته اتاق‌های‌شان برده‌اند.

علیرضا مویدی‌فر / سپیدرود افتاد. مدتها بود که افتاده بود و مثل بیماری بود که زندگی نباتی داشت و به ضرب و زور دستگاه احیا زنده مانده بود. همه چیزی که داشت، عشق و امید مردمانی بود که از عمق جان می‌خواستند تا تیمشان به زندگی در لیگ برتر بازگردد.
اما سپیدرود از ابتدای فصل افتاده بود. تیمی که اندک رمق و انگیزه و توان حضورش درمیان گرگ‌های لیگ برتر، درمیان خباثت‌ها و خیانت‌های مدعیان مدیریت فوتبال گم شد. دود شد و به هوا رفت. هرگز کتمان نمی‌کنم که در همین شهر، و در دل برخی مدعیان هواداری که چشم‌شان پر از اشک تمساح بود برای اوضاع سپیدرود، قند سقوط می‌ساییدند. این نفاق و دورویی، این چهره‌های ظاهر الصلاح بی‌صلاحیت، این ولع دلالی و واسطه‌گری، این اشتیاق دیده شدن و لایک و فالوئر جمع کردن، این بی صاحبی و بی‌ثباتی، این طمع‌ها و تطمیع‌ها، برای بزرگ‌ترین باشگاه‌ها هم رمقی نمی‌گذارد، چه برسد به پیکر نحیف و فرتوت سپیدرود و فوتبال رشت.
افتادن، سرنوشت محتوم سپیدرود بود. آنها که تیزبین‌تر بودند، از همان زمان نمایش مبتذل خداداد و میناوند در هتل، بوی سقوط را استشمام کردند. دوران پر حرف و حدیث علی کریمی، که در لوای نام جادوگر، هیچ کمکی به تیم در حال دست و پا زدن نکرد، به بیاتی ختم شد که هنوز بیلان درآمدزایی ناشی از فروش آب معدنی‌اش را منتشر نکرده است.
این بستر نسیه، این اتمسفر دم‌دستی و باری به هر جهت، این حال بی‌رمق مشتاق سقوط، بی‌تردید تحفه همان‌هایی است که رخدادهای مالکیتی سپیدرود را دو سال است که پشت درهای بسته اتاق‌های‌شان برده‌اند و هیچ‌کس جز خودشان نمی‌داند که فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد. ای بسا خودشان هم ندانند.
تقلیل دادن سقوط سپیدرود به عملکرد بازیکنان و سرمربیان و تا حتی پیمانکاران اداره باشگاه (اسم‌شان را مالک نگذارید)، اشتباه فاحشی است که می‌تواند سرنوشت فوتبال رشت و گیلان را تا سالها با سقوط گره بزند. فوتبالی که مدیر ندارد، که چشم‌انداز ندارد، که راهبرد ندارد اما تا بخواهی ادعا دارد. آنچه بر داماش و دیدار پلی آف لیگ دو گذشت هم خارج از این داستان نیست. کما اینکه بر سرنوشت ملوان. 
حالا باید سالها بکوبیم تا دوباره به سطح اول فوتبال ایران برگردیم. اما چگونه؟ نشنیدم در دو سالی که سپیدرود در لیگ برتر بود و تیم‌های دیگر در راه رسیدن، تلاش می‌کردند، یک نفر بیاید و الگوی هدایت سپیدرود از لیگ دو تا لیگ برتر را پیاده و مدل‌سازی کند تا بر مبنای آن الگو و حک و اصلاحش، نقشه راهی برای باشگاهها و باشگاهداری گیلان فراهم شود.
همه، بلا استثنا، از مدیر و مربی و بازیکن و هوادار و خبرنگار و رسانه‌چی و منتقد، درگیر مسایل مبتذلی مثل مالکیت‌های عاریتی و بود و نبود فلان مربی یا بهمان بازیکن یا گیر و گرفت فلان لیدر و بهمان نماینده بودند. تیمی که پول نداشت، امکانات درخور نداشت، ثبات مدیریتی و مربیگری و بازیکن نداشت، و آینده‌ای پیش روی خود نمی‌دید، حداقل می‌توانست به گذشته خود رجوع کند. تا بداند که کجا ایستاده و چگونه می‌توان این ایستادگی را استمرار ببخشد.
سپیدرود افتاد. حالا عده ای که ورای ظاهر همراه‌شان، این روزها را آرزو می‌کردند، می‌توانند تا مدتی خوشحال باشند. ولو زیرپوستی. اما اگر از سقوط سپیدرود، کارورزان و دلبستگان فوتبال گیلان، آنچه را که باید، نیاموزند، این دلخوشی از سقوط رقیب، به انتهای چاه ویل نابودی و محو فوتبال گیلان خواهد انجامید. اشک خشک می‌شود و خون بند می‌آید. اما جای زخم باقی خواهد ماند.
 
9
کلیدواژه
سپیدرود
captcha
تازه ها
بیشتر