ورزش جهان / شناسه خبر: 98379 / تاریخ انتشار : 1398/2/23 10:40
|

دست‌نوشت برای بارسا / قهرمان در سلول انفرادی

آخرین بازی فصل در نوکمپ حداقل سی دقیقه تلخ و عجیب داشت.درست مثل ستاره‌های بارسا که در لحظه عبور از تونل قهرمانی لبخند نمی‌زدند ،خشم را می شد در تمام ری‌اکشن‌های تماشاگران دید.

محمد قراگزلو

یک)هر طور بخواهید شروع کنید،نمی‌شود.از سه شنبه شب گذشته به این سو نمی‌شود.بعد از جهنم آنفیلد همه چیز یخ زده و این زمهریر در میانه بهار همه چیز را برای حرف زدن درباره بارسا و نوشتن از آن  دشوار کرده است.بارسا به لحاظ روانی متلاشی است.هیچ کس در نوکمپ لبخند نمی‌زند.چهره‌ها عبوس و درهم رفته است.باور اینکه اشتباهات بازی با رم در یک چهارم نهایی سال گذشته این بار در آنفیلد و پای فینال تکرار شده سخت‌ترین کار دنیاست.هر چقدر بخواهی خودت را توجیه کنی که فوتبال ورزش اتفاقات است و لیورپول تیم فوق العاده قدرتمندی بوده که با نیروی اراده و تاکتیک های پیچیده‌تر و بهتر، نتیجه را برگردانده باز هم باورت نمی شود که تمام آن اشتباهات تاکتیکی بازی در المپیکو و گل نزدن‌های ستاره های بارسا کاری کرده تا رویای سه گانه سوم نقش برآب شود.نوشتن سخت است حتی اگر یادمان بیاید قهرمانی در یکی از سخت ترین فصول لالیگا چقدر شیرین و فوق العاده بود.شیرینی بزرگی گه با یک تلخی تکراری زهرمار شد و حالا حتی قهرمانی کوپا دل‌ری هم نمی‌تواند آنچه در آنفیلد گذشت را به این زودی‌ها از ذهن بیرون کند.

 

2)آخرین بازی فصل در نوکمپ حداقل سی دقیقه تلخ و عجیب داشت.درست مثل ستاره‌های بارسا که در لحظه عبور از تونل قهرمانی لبخند نمی‌زدند ،خشم را می شد در تمام ری‌اکشن‌های تماشاگرانی که شاید فقط نیمی از سکوها را پر کرده بودند، مشاهده کرد.سی دقیقه اول جهنمی بود.بیشتر از همه برای کوتینیو.انگار که او مقصر فاجعه آنفیلد باشد.هر بار که توپ زیر پایش می‌افتاد هو می شد و برایش سوت می زدند.شدت سوت‌ها به اندازه‌ای بود که ستاره برزیلی تقریبا هر توپی نصیبش شده بود را لو داد و کاری از پیش نبرد.متعاقب این سردی و فضایی که در نوکمپ ایجاد شد بارسا نه روح داشت نه جان.مسی با ظاهری متفاوت در میانه دو برزیلی پرنوسان در خط حمله کاری از پیش نمی برد و در میانه زمین فقط ویدال تا حدودی فرم نرمالی داشت.در خط دفاع اضافه شدن اومتیتی و حضور سیلسن درون دروازه برای آمادگی قبل از فینال کوپا دل ری کاری کرده بود تا حداقل این تیم در فاز دفاع کاملا بهم ریخته نباشد.اما این بارسا خودش نبود.مثل یک قهرمان که به محض پرواز به زمین افتاده و در کنج غمزده ای در سکوت به اشتباهاتش فکر می‌کند و با هر تلاشی برای فرار از این وضعیت دوباره به همان کنج غمزده پناه می برد.

 

3)برای گذر از آن شرایط وحشتناک، سی دقیقه کافی بود.بارسا در ضد حمله‌ها غافلگیر نشد تا صدای سوت‌ها به پایان برسد.یک ساعت بعد از آن بازی  و ریتمش نرمال به نظر می رسید .کوتینیو با یکی دو حرکت خوب از زیر آن فشار بیرون آمد،صدای طبل‌ها بلندتر شد، سرعت پاس‌ها بالاتر رفت،ویدال گل زد، ریتم بازی جان گرفت، موقعیت‌ها یکی یکی خلق شدند و سر آخر مسی هم تیر خلاص را به تیمی  زد که دنبال حفظ سهمیه اروپایی اش بود.نوکمپ کمی جان گرفت.فریاد مسی مسی خیلی‌ها را یاد روزهای خوش گذشته آورد اما آخر بازی حتی آن لبخندهای کوچک و کوتاه نیز دوامی نداشت.مسی اولین نفری بود که به رختکن رفت و حتی تاب ایستادن در میانه میدان و کف زدن برای هواداران بارسا را نداشت.زخم آنفیلد روی بدن او ،روی صورت او نمایان بود.زخمی که به این زودی‌ها تیمار نخواهد شد و بدبختانه مرهمی هم برایش پیدا نمی شود.باور کنید حتی جام زیبای کوپا دل ری و دوگانه داخلی نمی تواند آن شب و اتفاقاتش را از ذهن پاک کند.چه قهرمانی تلخی شد.

 

4)بعد از دمبله و سوارز، کوتینیو هم مصدوم شد.حالا مسی مانده و خط حمله‌ای که نه روح دارد نه مهره.برای والورده حالا سخت‌ترین کار دنیا آماده کردن ذهن و روان بازیکنان درهم ریخته بارسا برای فینال کوپا دل ری خواهد بود تا بلکه سی و یکمین قهرمانی در این مسابقات تا حدودی شرایط را تغییر دهد و جام بعدی کمی از این تلخی بکاهد.با این حال حتی اگر او موفق به این کار بزرگ شود تیم ناقصی در خط حمله دارد که مقابل والنسیا به مشکل برخواهد خورد.برای او غیر از لئو فقط یک مالکوم مانده که به سبب نیمکت‌نشینی‌های طولانی اعتماد به نفس لازم ندارد و البته پرنس بواتنگی که هیچ جوره در قاب این مسابقه قرار نخواهد گرفت.شاید اگر کوتی به آن بازی نرسد والورده تغییر سیستم بدهد یا از جوانی مثل آبل رویز در مثلث تهاجمی‌اش استفاده کند.شاید هم یکی مثل ویدال را یک خط جلوتر بیاورد.این احتمالا مهمترین چالش بارسا برای کسب دوگانه داخلی خواهد بود.

 

5)والورده خراب کرد.او با وجود تمام هنرمندی‌ها و توانایی‌هایش در کسب دومین قهرمانی متوالی مقتدرانه لالیگا، در لیگ قهرمانان خراب کرد تا به مبحث « تفاوت مربیان خوب و بزرگ» بیشتر فکر کنیم.مربیان خوب  را همیشه می شود ستایش کرد اما مربیان بزرگ تعدادشان آنقدر محدود می شود که کارهای بزرگ شان همیشه جلوی چشم اند و از یادها نخواهند رفت.مثل پپ برای بارسا .والورده شاید مربی خوبی باشد اما نه آنقدر که بارسا را به سه گانه برساند حتی وقتی یک لئو مسی همه کاره در تیمش به فوتبال اروپا فرمانروایی کند.حالا تکرار اشتباهات رم رنک والورده را نزد هوادارن بارسا و دنیای فوتبال بشدت پائین آورده و شاید او دیگر فرصتی برای اعاده حیثیت نداشته باشد.حتی اگر خودش بگوید آماده بازگشت است و مثل سیلوستر استالونه در«فرار به سوی پیروزی» شب قبل از بازی با نازی‌ها در سلول انفرادی محبوس شده و می خواهد دوباره خودی نشان دهد.

captcha
تازه ها
بیشتر