جام ملت‌های آسیا / شناسه خبر: 93554 / تاریخ انتشار : 1397/11/10 20:47
|

پایان‌بندی در چاه شغاد

پوریا طباطبایی / کیلومترها خارج از شهر، عجیب‌ترین جای ممکن برای سلام و خداحافظی‌ست. در چنین جای عجیبی مردمانی به استقبال تیمی رفته بودند که مشخّص نبود باید سلامش گفت یا با آن خداحافظی کرد. تیمی که تا پیش از بازی با ژاپن امید نخست قهرمانی جام ملّت‌های آسیا ۲۰۱۹ بود، یک‌باره، مثل همه خاطره‌های خوب‌مان تبدیل شد به تراژدی. از آن اشتباه و آن فروپاشی و شکست، تا استقبالی غریبانه با جمعیتی حوالی چهارصد نفر و پروازی که هر چه صبر می‌کردند نمی‌رسید.
 
عصر سه‌شنبه نهم بهمن ۹۷، تیم ملّی از امارات برمی‌گردد. در حالی که اطّلاع‌رسانی دقیقی درباره ساعت برگشت تیم نشده، شنیده‌ها مردم را از ساعت ۴ به فرودگاه بین‌المللی کشانده است؛ امّا تیم نمی‌آید و نمی‌آید تا ساعت به هشت شب نزدیک شود. برای آنها که در بهت شکست دیشب هستند، چهار ساعت انتظار در سالنی غریب خود شکنجه‌ای دیگر است. تصویرها از هشت سال پیش تا شب قبلش مرور می‌شود؛ مسیری که طی شد تا برسیم به این استقبال؛ استقبالی که کاش چند روز دیرتر بود و با شوق قهرمانی.
 
البته همه آنچنان مبهوت و غمگین نیستند. نوجوانانی که تاریخ این شکست‌های تلخ را کمتر دیده‌اند و همراهی‌شان با این تیم ملّی هم بیش از هر چیز با محبّتی که به بازیکنان دارند گره خورده، آمده‌اند تا عزیزان‌شان را ببینند. دختران و پسران جوانی که لباس سردار را به تن دارند و البته خوراک خوبی هم به دوربین‌های خبری می‌دهند برای مصاحبه‌های هیجانی و پر از جیغ! این قشنگ‌‌ترین صحنه این انتظار تلخ است؛ فوتبال به شما امکان زندگی پس از مرگ می‌دهد. ستاره‌ها شکست می‌خورند و روزگاری بعد ستاره‌ای دیگر می‌آید و نسلی دیگر که برایش جیغ بکشد و امید نسل‌هایی که شکست‌ها را دیده‌اند، برای پیروزی در رقابت بعدی است. اگرچه که انگار ما هر بار پس از مرگ همان گناهان پیشین را تکرار کردیم.
مهدی تاج می‌رسد و دوربین‌ها و مردم یک بار یورش بردن را تمرین می‌کنند. فریادهای «کی‌روش باید بمونه» بلند می‌شود و تاج به سرعت پشت گیت‌ها می‌رود. ساعتی مانده به رسیدن تیم، اتوبوس یوزنشان فدراسیون جلوی در خروجی ظاهر می‌شود و جماعت که انتظار به همش ریخته، به گمان آمدن بازیکنان دست زنان و هورا کشان به سمت اتوبوس می‌رود و بعد ناامیدانه به سالن بر می‌گردد. از دقیقه‌های آغازین انتظار یکی با پرچم سرخ پرسپولیس توی چشم است. همین‌طور که گوشه و کنار بحث‌ها و تحلیل‌هایی درباره تیم و حاشیه‌های اطرافش هست، همچنان که می‌شنوی اغلب صحبت‌ها در حمایت از کارلوس کی‌روش و تیمش است، دوست داری هر طور شده به راز دل این هوادار سرخ پی ببری؛ برای حمایت از تیم ملّی دور از دعوای مسخره پیش آمده اینجاست، یا به قصد دیگری آمده.
 
---
 
کم‌کم خبر از رسیدن بازیکنان می‌آید و همه به سمت گیت و دیوارهای شیشه‌ای حمله می‌برند. کارلوس کی‌روش اوّلین نفر از پلّه‌ها پایین می‌آید و در میان تشویق هواداران سراغ بارش پشت شیشه‌ها می‌رود و پس از او بازیکنان یکی یکی می‌رسند. جمعیت خسته است و البته دست‌ها به دوربین‌ها بند و کسی تشویق گرمی نمی‌کند. دوباره کمی معطّلی تا خروج بازیکنان از پشت شیشه‌ها. صدای درگیری از پلّه‌ها می‌آید؛ ظاهرا هوادار سرخ چیزی گفته، دیگری پاسخ داده؛ به صلوات ختم می‌شود. احمد نوراللهی اوّلین نفر خارج می‌شود و خبرنگاران و هواداران به شیوه همیشگی روی سرش خراب می‌شوند. از اینجا به بعد در عمل استقبال به مجالی برای سلفی گرفتن یا تولید خبر تبدیل می‌شود؛ به هر حال کسب و کارها همیشه برقرارند.
 
سردار و علیرضا جهانبخش محبوب‌ترند و صدای جیغ و دادها بیشتر. رامین هم کم هوادار ندارد. علی بیران حسابی تشویق می‌شود. بقیه هم یکی یکی می‌آیند و از میان سیل جمعیت و دوربین‌ها و میکروفون‌ها به سختی عبور می‌کنند تا به خانواده‌های‌شان برسند. کارلوس کی‌روش وارد سالن می‌شود و جمعیّت پرشورتر و سنگین‌تر از هر بار دیگری به سمت گیت حمله می‌برد و این بار برای اوّلین بار صداها بلند می‌شود: «سلطانی‌فر یادت باشه، کی‌روش باید باشه!» و «کی‌روش دوست داریم...» چند ثانیه‌ای توی سالن می‌پیچد. آخرین نفر مسعود شجاعی است که صبورانه بیش از دیگران می‌ماند و با تک‌تک هواداران عکس می‌گیرد و تا درب تاکسی هم رها نمی‌شود؛ مسعود سوار تاکسی می‌شود چون اتوبوس تیم رفته. و این‌چنین سالن با غم حذفی تلخ، غصّه پایان یک دوران و دل‌های خوش به دیدارهای تازه خالی می‌شود.
 
کمی بعد که تصویرهای منتشر شده را می‌بینی دستگیرت می‌شود پشت شیشه‌ها چه خبر بوده و چه بغل‌ها و اشک‌ها که میان سرمربی و بازیکنانش رد و بدل نشده. و افسوس که میان موج دوربین و میکروفون و سلفی جای بغل‌های خداحافظی برای طرفداران واقعی تیم ملّی نبود؛ برای آنهایی که در تکرار گناهان گذشته مقصّر نبودند امّا حالا باید در تنهایی سرد به فکر فرداها باشند. این‌چنین تیم ملّی دوست‌داشتنی ۲۰۱۹ هم جایی در هزاران چاه شغاد تاریخ ایران آرام گرفت؛ کنار افسانه‌ها و اسطوره‌های بزرگ.
 
اگر از احوال آن هوادار هم پرسیده باشید، خیلی پیش از این‌ها سالن را ترک کرد؛ زمانی که احمد و علی بیران رفتند و او به همراهش گفت: «رفتن دیگه؛ بریم دیگه کاری نداریم با اینا.»

 

captcha
تازه ها
بیشتر