فوتبال ایران / شناسه خبر: 91869 / تاریخ انتشار : 1397/10/10 16:01
|
نگاهی به وضعیت عجیب مالکیت و مدیریت تیم محبوب رشت

در سپیدرود چه کسی به پرسش‌ها پاسخ می‌دهد؟

انتظار می‌رود علی کریمی همانگونه که در قبال کنش‌های فدراسیون نشین‌ها، قائل به شفافیت ‌و گزارش دهی بود، چنین فریضه‌ای را هم برای خود و مجموعه زیر دستش قائل باشد.

علیرضا مویدی‌فر / سپیدرود نشان از روزهای امیدوار کننده ندارد. نه در بحث فنی و نه مدیریتی. جایگاهش در جدول گویای حقایق تلخی است. عملکرد گردانندگانش که لابلای اخبار رسمی و غیر رسمی منتشر می شود هم، امیدوار کننده نیست. به این بهانه بحثی را درباره وضعیت مالکیت و مدیریت سپیدرود مطرح کنیم.

فوتبال بیزنس است. این یک اصل مسلم و اثبات شده در نیم قرن اخیر به شمار می رود. روزگاری فوتبال یک ورزش گروهی بود که در کنار سایر رشته‌های ورزشی، بخشی از زندگی اجتماعی گروهی از انسان‌ها را تشکیل می‌داد. پس از راه‌اندازی نهضت المپیک نوین و ورود ورزش به متن زندگی جوامع مدرن، فوتبال با تاسیس جام جهانی، علاوه بر همراهی با سایر رشته‌ها، مسیر مستقل خود را آغاز کرد و با رشد و توسعه در قالب باشگاه ها و باشگاه داری، به تدریج و از پس رخدادها، تبدیل به صنعتی شد که امروزه می بینیم.

رکن اصلی و اساسی این بیزنس - صنعت، باشگاه‌ها هستند. باشگاه ها سرمایه‌گذاری می‌کنند، کشف استعداد می‌کنند، تبلیغات می‌کنند، هواداران را جلب و جذب می‌کنند، فوتبال را توسعه می‌دهند و خون جاری در رگ‌های این ابر پدیده قرن معاصرند. در عین حال، باشگاه‌ها محلی برای پول ساختن هستند. کنشی که می‌تواند هم سیاه باشد و هم سفید. اینجاست که فوج عظیم مردمان فوتبال دوست، به عنوان بازار هدف، چشم تجار و سرمایه گذاران فوتبال را به خود خیره می‌کند.

وقتی رومن آبراموویچ، ۱۵ سال قبل چلسی را در ازای ۱۴۰میلیون پوند خرید، نه متولد لندن بود و نه ساکن منطقه فولام و محله چلسی، نه عکس با شورت فوتبال داشت و نه از بچگی طرفدار چلسی بود. آبراموویچ تاجر بود. می‌خرید و پرورش می‌داد و می‌فروخت. کما اینکه این روزها احتمال فروش چلسی توسط آبراموویچ به قیمت ۲ میلیارد پوند به گوش رسیده است. او از خریدن چلسی هدفی داشت که دست کم برای خود او روشن و واضح بود.

در راستای آن هدف، هرچه بود، آبراموویچ با برنامه‌ها و چشم اندازهایی روشن، در چلسی کار کرد. برای هواداران تیمش که سرمایه معنوی او بودند آن برنامه‌ها و چشم اندازها را به روشنی بیان کرد و حمایت‌شان را به دست آورد و صد البته که نا امیدشان نکرد و طلایی ترین فصل تاریخ باشگاه را ساخت. نه دنبال عوض کردن نام رفت و نه مکان و نه جایگاه. بخش مهمی از توفیق او در چلسی، نتیجه این شفافیت بود و هست. و البته رشد ۱۵ برابری ارزش سرمایه‌اش طی ۱۵ سال.

مثال دیگر مالکان پیشین چینی میلان هستند که طی فرآیندی طولانی باشگاه را از برلوسکونی خریدند و چون اهداف‌شان محقق نشد در اولین فرصت و به بهترین خریدار واگذارش کردند. نتیجه این بی‌سامانی که از اواخر دوران برلوسکونی شروع شده بود، هنوز بر پیکر میلان قابل مشاهده است.

در مثل مناقشه نیست. اما اگر براساس واقعیت‌های اجتماعی و فوتبالی، در مقایسه فوتبال باشگاهی ایران با سطح اول باشگاه های دنیا، به یک عدد نسبت مشخص برسیم، همه منطق جاری در فوتبال باشگاهی مدرن، ضرب در آن عدد نسبت، در فوتبال باشگاهی ما قابل پیاده سازی است. اما آیا در آن سطح و جایگاه عمل می‌کنیم یا کرده‌ایم؟

همه این داستان‌ها نوشته و روایت شد تا به سپیدرود برسیم. به رخدادهای ۵ سال گذشته در بحث مالکیت و مدیریت سپیدرود برنمی‌گردیم. حالا اما کسی سکاندار رسمی فنی و اسمی مالکیت باشگاه است که بیش از هرکسی در فوتبال ایران، او را به صراحت لهجه می‌شناسیم. انتقادهای به جا و نابه جای او از افراد در سال‌های اخیر، درکنار کارنامه لبریز از تجربه او در سطح اول فوتبال ایران تا سطح اول فوتبال دنیا، به ما این اجاره را می‌دهد که به علی کریمی نگاهی فراتر از یک عنصر فوتبالی در جامعه بنگریم.

اینجا بحث پیرامون شخصیت حقیقی علی کریمی (که بی‌اندازه دوستش دارم) نیست. هدف، بررسی کنش او به عنوان شخصیت حقوقی مالک معنوی باشگاه سپیدرود است. می گویم مالک معنوی، چون به شخصه هنوز نمی دانم مالک باشگاه سپیدرود، قانوناً چه شخصی است. سپیدرود نشان از روزهای امیدوار کننده ندارد. نه در بحث فنی و نه مدیریتی. جایگاهش در جدول گویای حقایق تلخی است. عملکرد گردانندگانش که لابلای اخبار رسمی و غیر رسمی منتشر می شود هم، امیدوار کننده نیست.

اینجاست که شخصیت حقوقی علی کریمی مورد خطاب قرار می گیرد. اینکه هدف او و دوستانش از ورود به مالکیت سپیدرود چه بود؟ چشم اندازشان؟ راهبردشان برای رسیده به آن چشم انداز و تاکتیک‌شان برای اجرای آن راهبرد چه بود و چیست؟ چرا هرگز اعلام عمومی نشد و نمی‌شود؟ چرا کریمی درباره شرایط جاری در باشگاه با سرمایه معنوی باشگاهش یعنی مردم و هواداران سخن نمی‌گوید؟

گیریم که به خاطر نقص مدرک مربیگری در کنفرانس های پیش و پس از بازی‌ها نمی‌تواند صحبت کند، برگزاری کنفرانس مطبوعاتی خارج از قواعد مسابقات که منعی ندارد. یا حتی دست کم، گسیل کردن یکی از اعضای کادر مدیریتی به چنین کنفرانسی، مانند نقش علیرضا امامی فر در چهارچوب مسابقات که شدنی است.

بجای رفت و آمد لابلای اخبار و شایعات و راهروهای سازمان‌ها و ادارات، هر ازگاهی گزارشی به هواداران دادن بد نیست. حتی در قالب درد دل. بیان دلیل تصمیمات و جذب و دفع‌ها و فرصت‌ها و تهدیدها و مشکلات و آرزوها، شاید بتواند همدلی، همفکری و همراهی بیشتری برانگیزد.

از علی کریمی که سابقه رو در رو شدن با دومین مقام فدراسیون روی آنتن زنده تلویزیون را دارد، با آن صراحت و استحکام، انتظار می‌رود همانگونه که در قبال کنش‌های فدراسیون نشین‌ها، قائل به شفافیت ‌و گزارش دهی بود، چنین فریضه‌ای را هم برای خود و مجموعه زیر دستش قائل باشد.

به چشم برهم زدنی، نیم فصل دوم لیگ جاری هم خواهد گذشت. لیگ امسال نشان چندانی از وجود تیم‌های به شدت مستعد سقوط ندارد و نمی‌توان به احتمالات و اتفاقات دل بست. سپیدرود تا همین جا هم تاخیر فراوانی دارد. این وظیفه علی کریمی است، که امید یک شهر به توش و توان او بسته شده و او خود، آگاهانه یا نا آگاهانه پیش قراول مجموعه سپیدرود شده است. پس دست کم برای حفظ جایگاه و موقعیت خود، باید طرحی نو دراندازد.

این راه با این توشه به پایان خوش نمی رسد. آبراموویچ ۱۴۰ میلیون پوند برای چلسی پرداخت و حالا ارزش مایملکش به ۲ میلیارد پوند رسیده است. آیا علی کریمی تا به حال از خود پرسیده فرق قیمت سرقفلی یک تیم لیگ برتری با تیم لیگ یکی چقدر است؟

 

9

captcha
تازه ها
بیشتر