فوتبال ایران / شناسه خبر: 90181 / تاریخ انتشار : 1397/9/10 20:47
|

به بهانه‌ی خداحافظی جلال حسینی / صخره‌ای که هرگز ترک برنداشت

سال ۲۰۱۸ هر چقدر که برای جلال در عرصه باشگاهی فوق العاده بود در میدان ملی یک تلخی بی پایان به نظر می‌رسید. قبل از اعلام لیست نهایی و آن اتفاق تلخ آخر، او فقط در یک نیمه از بازی‌های ملی بازی کرده بود .

خداحافظی جلال حسینی از تیم ملی

محمد قراگزلو /  داستان جلال حسینی را از کجا شروع کتیم؟ فضای تیم ملی بعد از جام جهانی ۲۰۰۶ فضای عجیبی بود. انگار همه چیز این فوتبال تمام شده و دوباره باید یکی دکمه استارت را می زد. برانکو که رفت، امیر قلعه نویی آمد. خط حمله تیم ملی یک تکان بزرگ خورده بود. دیگر خبری از علی دایی نبود. او با همه انتقادهایی که شنید تا این تورنمنت دوام آورد اما کمرش زیر بار پیامک‌های تمسخرآمیز بعد از بازی مکزیک خم شد و پیراهن ملی را بوسید و گذاشت کنار. در خط دفاع هم دو چهره مهم کنار رفته بودند، سهراب و یحیی. اینها «گنگ رفقای دایی» در تمام اردوهای قبل از جام جهانی بودند که در تنیس فوتبال‌های قبل از جام جهانی هیچ کس جرات بردن‌شان را نداشت. مثلث فوتبالیست‌های کله گنده صباباتری که بالاخره کنار رفتند و حالا باید تیم ملی تکانی می خورد. هم در دفاع هم در حمله.

امیر قلعه‌نویی آمد اما هم زمان زیادی نداشت هم شاید خودش اهل ریسک کردن نبود. خبری از چهره‌های جوان نشد. امیر به ته مانده‌های لیست برانکو و چند استقلالی جفا دیده میدان داد. محمود فکری در نزدیکی وداع با فوتبال باشگاهی به تیم ملی برگشت و یکی مثل هادی شکوری که لب پرواز به آلمان خط خورده بود یک جا در لیست پیدا کرد. از تیم ۲۰۰۶ هم بودند مدافعانی مثل رحمان رضایی، امیر حسین صادقی و محمد نصرتی که نمی‌شد خط‌‌‌ شان زد. اینها با چند چهره تازه وارد مثل هادی عقیلی و پیروز قربانی یا شیث رضایی آمده بودند تا تیم ملی بی‌چون و چرا به جام ملت‌ها برود و کار ناتمام تیم برانکو را تمام کند.

---

یک سال با اینها گذشت تا اینکه روز بازی با بلاروس مدافع بی‌مویی از روی نیمکت آمد و از شروع نیمه دوم جای هادی عقیلی را گرفت. جلال حسینی از انزلی آمده بود و بعد از درخشش در سایپا، قلعه نویی انتخابش کرد تا با تیم پرویز مظلومی به اردن برود و با تیم ب قهرمان غرب آسیا شود. قبل‌تر اولین تصویری که از حسینی با لباس ملی دیده بودیم چیزی جز شکست و اندوه برایمان نداشت. بازی‌های آسیایی دوحه سال ۲۰۰۶، روزهای سیاه تعلیق، روزهایی که تیم امید در یک تورنمنت دو جور لباس پوشید و البته با سیموئز و ستاره‌های جوانش به جایی نرسید. سید - سید جلال حسینی - بزرگتر آن تیم بود و حتی چهار سال بعدش هم با شاغلام مدال نگرفت که نگرفت.

سیدجلال حسینی با قلعه‌نویی به جام ملت‌های آسیا رفت. قبل از آن جلال حسینی میخش را کوبیده بود و با وجود تست امیر از مدافعانی مثل مجتبی شیری و جلال کاملی‌مفرد این جلال حسینی بود که کنار رحمان رضایی بقیه مدافعان قدیمی و جدید مدعی پوشیدن پیراهن تیم ملی را با هم کنار زد. همان بازی اول به ازبکستان گل زد. با همان سر بی مو و متمایز از بقیه که تا سال‌ها بعد هر توپی در آسمان تیم ملی می‌آمد بعید بود سایشی با آن نداشته باشد.

سیدجلال حسینی کنار هادی عقیلی کم کم کار را دست گرفت و علی دایی که آمد جای سید تکان نخورد. واقعیت اینکه دیگر نمی شد تکانش داد. آنقدر خوب و بدون نقص بازی می‌کرد که رقیبی نمی‌شد برایش تراشید. جام جهانی ۲۰۱۰ می‌توانست اولین تورنمنت بزرگ جلال حسینی باشد اما همه چیز در چهار دقیقه مانده به پایان بازی کره خراب شد. یک سال بعد در جام ملت‌های قطر باز هم کره، جلال حسینی و هم دسته‌ای هایش را از رسیدن به نیمه نهایی باز گذاشت تا تحقق آرزوهای ملی مدافع انزلی‌چی همچنان دوره‌ای طولانی‌تر بطلبد.

استمرار، اقتدار و قهرمانی. اینها واژه‌هایی بود که سال به سال جلوی  نام سیدجلال حسینی ردیف می‌شد و کم کم صخره در حال شکل گرفتن بود. در فوتبال باشگاهی رقیب نداشت و برای سپاهان همه کار کرد و سرانجام همان کره‌ای که دو بار ناکامش گذاشته بود این بار پل خوشبختی‌اش شد. بازی بزرگ اولسان را برد و به جام جهانی رفت تا رویای بزرگش با بازی در برزیل محقق شود. شماره ۴ تیم ملی در بزرگترین تورنمنت و معتبرترین ویترین دنیای فوتبال.اشتباه بزرگش مقابل بوسنی را باور نمی کردیم اما خیلی نگذشت که کسی آن صحنه را به کل از ذهنش دور بریزد.

سیدجلال بعد از جام جهانی برزیل هم فوق العاد بود.یک ستون رسوخ ناپذیر که در کمال تعجب هر چه به سال های پایانی فوتبالش نزدیک می شد سفت‌تر و ترک نخوردنی‌تر به نظر می‌رسید.بازیکنی که چهره مصمم و رگ‌های بیرون زده پیشانی‌اش کاری کرده بود تا وقتی قرار بود شمایلی از یک مدافع واقعی جلوی چشم‌تان ترسیم کنید چیزی نزدیک به سیدجلال حسینی بود. شبیه به جلال، موهای کم پشتش و پیشانی بلندش؛ همانی که حالا دیگر شبیه سنگواره‌ها شده بود. شاید بهترین تعبیر برای او، این باشد: موج‌شکن. او پسر دریاست و می‌داند موج‌شکن چه عظمت و قدرتی دارد مقابل هر موج.

بعد از بازی کنار رحمان و هادی، سومین جام ملت‌ها راباید با یک مدافع جوان‌تر تجربه می‌کرد. اینجا هم روی بد فوتبال همه چیز را خراب کرد. یک جام دیگر که می‌توانست کلکسیون ملی جلال حسینی را مثل ویترین افتخارات باشگاهی‌اش پر زرق و برق کند از دست رفته بود. بعد از آن، رویای حضور در دومین جام جهانی متوالی می‌توانست بزرگترین دستاورد فوتبال ملی جلال حسینی باشد اما به یکباره همه چیز رو به افول رفت. سید نصف بازی‌های مقدماتی جام جهانی را از روی نیمکت تماشا کرد یا دعوت نشد اما چه کسی می توانست باور کند در روسیه حاضر نباشد؟

۲۱ مهر ۹۴، بیشتر از سه سال قبل برایش در اردوی تیم ملی جشن ورود به کلوب صدتایی‌ها را گرفتند اما حالا بعد از سه سال او با ۱۱۶ بازی ملی خداحافظی می کند. سال ۲۰۱۸ هر چقدر که برای جلال حسینی در عرصه باشگاهی فوق العاده بود در میدان ملی یک تلخی بی پایان به نظر می‌رسید. قبل از اعلام لیست نهایی و آن اتفاق تلخ آخر، سید فقط در یک نیمه از بازی های ملی سال ۲۰۱۸ بازی کرده بود. یک نیمه جلوی بچه‌های زیر ۲۳ سال ازبکستان در تهران. آخرین تصویری که از او با پیراهن سرخ تیم ملی سراغ داریم تصویر گنگی است که در همهمه خط خوردن سید در آستانه جام جهانی گم شده اما یازده سال مقاومت، فداکاری، سختکوشی و جانفشانی‌های جلال حسینی را در قلب دفاع تیم ملی فراموش نخواهیم کرد و لقبش این خواهد بود: موج‌شکن.

خداحافظی سیدجلال از تیم ملی

او به عنوان یکی از معدود بازیکنانی که در باشگاه صدتایی‌های تیم ملی حضور دارند از فوتبال ملی کنار می رود. درست مثل دیگر بزرگان تیم ملی بدون بازی خداحافظی، با کلی حرف و حدیث و حاشیه. اینکه چه شد جلال حسینی به جام جهانی نرفت مثل یک راز سر به مهر پیش خودش و کی‌روش می‌ماند اما تا سال‌ها بعد هر بار به پیراهن شماره ۴ تیم ملی زل بزنیم یک نام بیشتر از همه جلوی چشم‌مان می آید. همانی که چهره‌اش بیشتر از تمام  مهره‌های تدافعی این یازده سال شبیه مدافعانی بود که القابی مثل صخره، دیوار یا سیم خاردار برازنده‌شان بود.

captcha
تازه ها
بیشتر