فوتبال ایران / شناسه خبر: 88877 / تاریخ انتشار : 1397/8/20 17:50
|
زنان در آزادی، کامیابی در عصر ناکامی

از عجب معرکه‌ای محروم بودیم!

نگاه‌مان اگر بدبینانه باشد، می‌گوییم این نمایش بی‌حاصل هیچ دری را باز نخواهد کرد اما ما می‌خواهیم خوشبین باشیم و آن را تمرینی به حساب بیاوریم برای تکرارِ واقعی‌ترش در آینده.

ایران ورزشی آنلاین / زهرا اسدی/ 

یک. از هزاران سکونشین قرمزپوشی که کیپ تا کیپ نشسته‌اند، انگار فقط همین دور و بری‌ها به چشم می‌آیند. مثل این است که ورزشگاه با صدای شیپورهای‌‌ آنها جان گرفته. هزار تایی هستند. زنان را می‌گوییم که بعضی‌های‌شان از قبل برگزیده شده‌ و دارند با اتوبوس به آزادی می‌آیند. از زنانی که پشت درهای بسته مانده‌ بودند، بعضی‌ها خودشان را لابلای هم‌جنس‌های گزینشی جا داده‌اند و یکسری هم نیمه‌ی دوم آغاز شده که از راه می‌رسند و از بی‌جایی، بازی را ایستاده تماشا می‌کنند.

دو. دیدار دوباره‌مان با جیانی اینفانتینو به یک سال هم نکشید. رئیس فیفا بهانه‌های بسیاری داشت برای سفر به تهران. اسفندِ سال پیش آمد تا هم مطالبه‌ی ایرانی‌ها را بشنود و هم مطالبه‌ی فدراسیون جهانی یعنی حضور زنان در ورزشگاه‌های فوتبال را به گوش‌مان برساند. البته در سخنرانی‌ تقریبا مفصل‌اش حتی کوچکترین اشاره‌ای به موضوع نکرد اما پیش از آن، در همنشینی صبحگاهی‌اش با وزیر ورزش با لحنی کاملا جدی گفته بود که ایران اگر درهای ورزشگاه‌هایش را به روی زنان باز نکند، دیگر نمی‌تواند به کمک‌های فیفا امیدی داشته باشد. همینطور به حضور دوباره‌ی خودش.

سفرش با روز جهانی فوتبال زنان همزمان شده بود و او با زیرکی دغدغه‌اش درباره‌ی پشت در ماندن زنان ایرانی را به شوخی کشاند: «من 4 دختر دارم و اگر نتوانم فوتبال زنان را توسعه دهم و درهای ورزشگاه‌ها را به روی زنان باز نکنم، دیگر به خانه راهم نمی‌دهند.» اهمیت این موضوع را توئیت راب هریس روزنامه‌نگار انگلیسی عیان‌تر کرد وقتی از قول رییس فیفا نوشت: «به من قول داده شد که زنان ایرانی به زودی می‌توانند وارد ورزشگاه‌ها شوند.»

آن روز از خودمان می‌پرسیدیم که آیا به این حرف رئیس می‌توانیم امید ببندیم یا نه و حالا در میان زنان مشتاقی که هیجان حضور در ورزشگاه آرام و قرار را از آنها گرفته، نشسته‌ایم. کاملا واضح است که چه اتفاقی افتاده. البته بد هم نیست دوباره برگردیم به سفر رئیس فیفا و دیدارش با رییس‌جمهوری ایران. دیدار جیانی اینفانتینو و دکتر حسن روحانی در فاصله‌ی‌ کوتاه بین مراسم نمادین فوتبال تا حضور در ورزشگاه آزادی برای تماشای بازی پرسپولیس و استقلال انجام شد. در سالن تشریفات فرودگاه مهرآباد. همانجا بود که آقای رئیس کلید حل معما را به دست روحانی داد. به این امید که در سفر بعدی‌اش به تهران، زنان فوتبالدوست ایرانی را هم روی سکوهای ورزشگاه آزادی ببیند.

صحبت‌های بعدی‌اش را اما در روزنامه‌ی گاردین خواندیم. جایی که گفته بود: «ما اعضای فدراسیون جهانی فوتبال هستیم و رفتارهای‌مان هیچ شباهتی به رفتار سیاسیون ندارد. ما فوتبالی هستیم، ورزشی هستیم و شیوه‌ی کار و رفتارمان در مذاکره و صحبت و همینطور برخوردها با مردان سیاست فرق می‌کند. واضح است که اولین راه‌کار ما برای کنار زدن مشکلات، تحریم و تعلیق نیست. ما ابتدا از راه مصالحه وارد می‌شویم، بعد مذاکره می‌کنیم و قدم به قدم جلو می‌رویم. اگر همه‌ی این‌ها ما را به نتیجه‌ نرساند، آنوقت به راه‌های سخت و برخوردهای تند هم روی خواهیم آورد. من با دکتر روحانی صحبت کردم و گفتم که درهای ورزشگاه‌ها باید به روی زنان ایرانی باز شود.»

و بقیه‌ حرف‌هایش هم تاکید و تاکید و تاکید بود بر اینکه اگر این مشکل را برطرف نکنند، تعلیق و تحریم در انتظار فوتبال ایران خواهد بود.

سه. ما را چه به ورزشگاه آزادی؟ آن‌هم در بازی بزرگی که فینال لیگ قهرمانان آسیا می‌خوانیمش! از روزی که اینفانتینو کلید درهای آزادی را به روحانی داد، کمتر از یک سال گذشته و حالا در میان زنانی نشسته‌ام که رویای‌شان را در آغوش گرفته‌اند و از سر خوشحالی، با تمام وجود می‌خندند. چیزی نزدیک به هزار زن در میان مردانی که انگار آنها هم حس امنیت بیشتری دارند امروز.

در آن هیاهو اما رئیس هنوز ندیده آنچه را که در سفر پیشین‌اش به تهران وعده گرفته بود. چشم می‌گرداند اما آنهایی که می‌بیند، شبیه تماشاگران دربیِ زمستانِ گذشته هستند. «من زنان را در ورزشگاه نمی‌بینم!» این را به مهدی تاج گفت و حتی اشاره‌های او برای نشان دادن سکوی زنان هم راضی‌اش نکرد. می‌گفت: «باید با چشمان خودم ببینم که آنها هم به ورزشگاه آمده‌اند» و دوشادوش رئیس فدراسیون خودش را رساند به سکویی که به زنان هدیه شده بود و خیلی با صندلی او در جایگاه ویژه‌ی ورزشگاه فاصله نداشت.

با هر قدم، رضایتِ نقش‌بسته بر چهره‌ی اینفانتینو پررنگ‌تر جلوه می‌کرد و فریاد زنان سکونشین رساتر. نام پرسپولیس را فریاد می‌زدند و خوشحالی خود را با رقصاندن پرچم‌های قرمزرنگ‌شان به نمایش گذاشتند. فریادشان زنگ آزادی بود و دلنشین‌تر از آن، همصدا شدن‌شان با مردانی که حتما پیش از آن ده‌ها بار از روی صندلی‌های همین ورزشگاه به تماشای فوتبال نشسته بودند اما می‌دیدیم یکی شدن شعارهای‌شان با شعارهای تازه‌واردها را. از آنها فریاد و عشق و هیجان بود و پاسخ اینفانتینو، دستی که به نشان تایید و رضایت برای‌شان تکان می‌داد.  

چهار. واضح است که چرا اینجاییم اما آیا این فقط یک نمایش است برای اینکه جلوی چشمان جیانی اینفانتینو خودمان را به استانداردهای فیفا نزدیک کنیم؟ یا باید به عنوان یک اتفاق تازه در فوتبال ایران باورش کنیم؟ هر چند باز هم گزینشی بودن زنانی که پای‌شان به ورزشگاه باز شد، بیش از همه به چشم آمد و این شاید تنها زشتیِ ماجرا بود.

البته که حضور زنان در ورزشگاه را نمی‌توانیم مثبت تلقی نکنیم. حتی اگر آن گزینش‌های غیرحرفه‌ای خدشه‌دارش کرده باشد. فوتبال ایران نیاز دارد که همه‌ی هوادارانش را کنار خود داشته باشد و بازی پایانی لیگ قهرمانان هم شاید تمرینی بود برای اینکه بدانیم تازه‌ها شاید گاهی به مذاق ما خوش نیایند اما نادرست خواندشان، درک درستی برای این تازگی نیست.

باید می‌فهمیدیم که زنان هم می‌توانند مثل مردان و کنار آنها از تماشای فوتبال و هیجان‌هایش لذت ببرند، بی‌آنکه امنیت‌شان به خطر بیفتد و اتفاق تلخی رقم بخورد. لازم بود ببینیم که مردان چطور برادرانه به استقبال زنان می‌آیند و حتی تشویق‌شان می‌کنند و کسی تهدید نمی‌شود.

پنج. برای دیدن واقعیت‌ها به صدا و سیما دل بسته بودیم. باید به همه‌ی دنیا نشان می‌دادیم که این در دیگر به روی زنان بسته نیست و برای جهانی کردن این نمایش چه کسی بهتر از صدا و سیما؟ ارگانی که می‌توانست سهم بزرگی از بار این نمایش را به دوش بکشد اما باز هم مقابل فوتبال ایستاد و چه خوب که رئیس فیفا خودش برای دیدن واقعیت‌ها به تهران آمد وگرنه چطور می‌خواستیم در باورش بنشانیم که صدها زن از جایگاه تماشاگران ورزشگاه آزادی مهم‌ترین بازی چند دهه‌ی اخیر فوتبال ایران را به تماشا نشسته‌اند؟

اینفانتینو آمد و دید اما صدا و سیما چشم‌هایش را بر بهترین اتفاقی که البته همچنان به گزینشی بودنش انتقاد داریم، بست. نخواست که ببیند و برای همین وقتی جیانی اینفانتینو به یک قدمی جایگاه زنان رسید، دوربین‌ها به دیگر بخش‌های ورزشگاه خیره شدند تا نبینند و نشنوند زنانی را که کمترین حق‌ و مطالبه اجتماعی‌شان شاید همین حضور در ورزشگاه بود. در تمام نود دقیقه‌ی بازی و مراسم پیش و پس از آن، حتی یک تصویر از جایگاهی که زنان نشسته‌ بودند، به نمایش درنیامد و بدتر اینکه مزدک میرزایی در جایگاه گزارشگر بازی هیچ اشاره‌ای نکرد به این حضور و موضوعی تا این اندازه مهم را در گزارشش سانسور کرد.

ما می‌پرسیم اما آیا کسی هست که توجیهی داشته باشد برای این برخوردهای قهری صدا و سیما؟ کسی می‌داند دلیل آن همه سانسور چه بود و چرا صدا و سیما استقبال نکرد از حضور زنان در ورزشگاه؟ از سوی این ارگان طوری با زنان برخورد شد که انگار اصلا جایی در بازی به این مهمی نداشته‌اند و هیچ اتفاق تازه‌ای نیفتاده. این برخورد غیرحرفه‌ای از یک رسانه توجیهی دارد؟

شش. «اینفانتینو اگر می‌دانست، با زن و بچه می‌آمد.» این توئیت مازیار ناظمی خودش بهترین تایید است برای حضور بی‌دردسر و بی‌خطر زنان در ورزشگاه‌ها. مدیر روابط عمومی وزارت ورزش و جوانان در واقع با این توئیت متفاوت می‌خواسته جذابیت‌های حضور زنان در ورزشگاه را به رخ بکشد و در پاسخ به او باید گفت زنان که پای‌شان به ورزشگاه باز شد، جو ورز شگاه به قدری تغییر کرد که از این به بعد نه فقط اینفانتینو، بلکه همه می‌توانند با خانواده به تماشای فوتبال بنشینند.

البته به شرطی که درها باز شود. آیا این درها در آینده دوباره به روی زنان ایرانی باز خواهد شد؟  

هفت. این روز، این فصل، این فینال، این حضور تا همیشه در ذهن فوتبال ایران خواهد ماند اما کسی چه می‌داند که فردا چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا ادامه دارد این ورزشگاه‌ رفتن‌ها برای زنان؟ یا حالا که رویای‌شان را لمس کرده‌اند، دوباره درها به روی‌ آنها بسته خواهد شد؟ این نمایش تا کی ادامه پیدا می‌کند؟ ما امیدواریم به واقعی‌تر شدن این نمایش و نگاه‌مان به روزهای نیامده.

مهم‌تر اما این است که بدانیم فیفا مثل ما به کم قانع نیست و این یک بازی هم راضی‌اش نخواهد کرد. یادمان باشد که دوره، دوره‌ی ارتباطات است و هیچ اتفاقی در هر جای دنیا از چشم رسانه‌ها پنهان نخواهد ماند. می‌خواهیم بگوییم این دروغ را دوباره و دوباره نمی‌توان تکرار کرد. نمی‌شود درها را به روی زنان ببندیم و در روزگاری که رسانه‌های دنیا از فوتبال ایران و اتفاقاتش غافل نیستند، به همه لبخند بزنیم و بگوییم که زنان هم در ورزشگاه نشسته‌اند اما به چشم شما نمی‌آیند. و ما همچنان از خودمان می‌پرسیم که این نمایش چند مرتبه دیگر و چگونه تکرار خواهد شد؟

با نگاه بدبینانه می‌توانیم بگوییم همه چیز یک نمایش ساده و موقت بوده. نمایشی بی‌حاصل که هیچ راهی و هیچ دری را باز نخواهد کرد. در عین حال می‌توانیم خوشبین باشیم و فارغ از آن گزینش‌های مورد بحث و دوست‌نداشتنی، حضور زنان در ورزشگاه آزادی را یک اتفاق خوب تلقی کنیم. یک تمرین خیلی جدی برای تکرارِ واقعی‌ترِ نمایش روز شنبه. تازه دست‌مان آمده که از عجب معرکه‌ای محروم بودیم. در عصر شنبه‌ی ناکامی، زنان به آزادی راه یافتند و این چه مفهومی جز کامیابی دارد؟

 

سه پرده از یک نمایش دوست‌داشتنی/ روزی که زمان ایستاد

پرده اول: دختران محمود خوردبین و دختر و نوه‌ی علی پروین را هم در میان جمعیتِ منتظر می‌بینیم که برای آنها هم هیچ میانبری نیست. مثل همه‌ی زنان با در دست داشتن پرچم‌ و کلاه‌های قرمزی که به سر دارند، ساعت‌ها در صف ایستاده‌اند و البته برای اینکه حوصله‌شان سر نرود، زمان را به عکس انداختن با هواداران پرسپولیس می‌گذرانند. هر چند از حرف‌ها و نگاه‌هایشان حسرت می‌بارد. حسرتِ زودتر باز نشدن این در، حسرت ندیدن بازی‌های پدران‌شان در پرسپولیسِ چند دهه پیش: «کاش می‌توانستیم بازی‌های پدران‌مان را هم ببینیم. الان تنها ناراحتی و حسرت‌مان این است که بازی‌های پدران‌مان را ندیده‌ایم.»

پرده دوم: ای کاش بودند آنهایی که نگرانی حضور زنان درورزشگاه لحظه‌ای آرام‌شان نمی‌گذاشت. باید بودند و می‌دیدند استقبال مردان از زنان را که چطور خود را به بالاترین نقطه رسانده بودند و با تکان دادن پرچم و صدای بوق و شیپور به زنان خوشامد می‌گفتند. نیازی به دیدن‌شان هم نبود و از سر و صدای آنها می‌شد فهمید که اتفاقی تازه افتاده است. چیزی مثل برداشته شدن دیواری به نام ورزشگاه که بین زنان و مردان قرار گرفته بود. این بار اما همه چیز فرق می‌کرد. نه حرف نامربوطی، نه مشکلی. همه‌اش فقط ابراز امیدواری بود برای تکرار همیشگی این نمایش.     

پرده سوم: هیجان بود اما آمیخته با ترس. یک ترس ناشناخته از ورود به ورزشگاهی که همیشه حکم میوه‌ی ممنوعه را داشته. درها اما بالاخره باز شد و زنانی که یک عمر از پشت در‌های بسته فریاد می‌کشیدند، بالاخره توانستند لمس کنند رویای‌شان را. هیجان در چهره‌‌هایشان آشکار بود. گاه به شکل ترس و بهت و بر چهره‌ی برخی دیگر همچون اشک. اما همه خوشحال بودند و از حس متفاوت و هیجان دلچسبی حرف می‌زدند که پیش از این تجربه‌اش نکرده بودند. زمان برایشان ایستاده بود انگار. یکی‌شان می‌گفت: «امروز را از روزهای زندگی‌ام حساب نمی‌کنم. امروز زمان برای من ایستاده است.»

2

 
captcha
تازه ها
بیشتر