فوتبال ایران / شناسه خبر: 84011 / تاریخ انتشار : 1397/6/14 01:46
|
روزی که دایی می‌خواست مصاحبه‌اش تکذیب شود

روایت یک خبرنگار / برانکو و کی‌روش عینک مشترک دارند

آقای ایوانکوویچ، وقتی شما سرمربی تیم‌ملی بودی و ما می‌پرسیدیم که چرا آقای گل لیگ در تیم ملی نیست، با کنایه به ما جواب می‌دادی: شما جای من، عنایتی بهتر است یا علی دایی و وحید هاشمیان؟

ایران ورزشی آنلاینسعید زاهدیان / از کجا می‌خواستم شروع کنم؟ آهان یادم افتاد؛ سال ۸۵ بود و برانکو فهرست تیم ملی را اعلام کرده بود. خبری از «رضای آقای گل» نبود. مسعود اقبالی که مدرس فیفاست، آن روزها دستیار امیر قلعه‌نویی بود و به واسطه سواد و قدرت بیانش، حرف‌های قلعه‌نویی را که لحن‌اش باب میل خبرنگاران و رسانه‌ها نبود، با زبان بهتری بیان می‌کرد. در اصل زبان رسانه‌ای امیر شده بود. آن روز را دقیق یادم هست؛ چرایش را خودتان الان می‌فهمید.

چند ساعت بعد از انتشار فهرست تیم‌ملی، مصاحبه‌ای از اقبالی روی خروجی رسانه‌ها رفت؛ مصاحبه‌ای با این مضمون: «مهاجم تیم‌ملی که نمی‌تواند به اندازه یک آجر بپرد، حق آقای گل لیگ را در تیم‌ملی خورده است!» عجب حرفی! بد نیست واکنشی نسبت به این مصاحبه بگیرم. گوشی تلفن را برداشتم و شماره‌اش را گرفتم: «46..‌..‌091210». بعد از چند بوق ممتد، با همان لحن همیشگی که شتابزدگی و اضطراب چاشنی‌اش بود، جواب داد: «... بله، بفرمایید!»
سلام علی‌آقایی گفتم و بی‌معطلی رفتم سر اصل بحث؛ چون علی‌آقا کلا حوصله چاق سلامتی و احوالپرسی و چه خبر، چکار می‌کنی نداشت. گفتم: «شنیدی علی‌آقا، اقبالی چه حرف‌هایی زده؟‌»
علی آقا اگر هم شنیده بود، خودش را به نشنیدن زد و پرسید: «اقبالی کیه؟ چی گفته؟‌»
گفتم دستیار امیر قلعه‌نویی در استقلال؛ مصاحبه کرده و گفته: «مهاجم تیم‌ملی که قد یه آجر نمی‌تونه بپره، حق آقای گل لیگ‌ رو تو تیم‌ملی خورده!»
بازهم علی‌آقا خودش را به نشنیدن زد، حتما به مذاقش این جملات خوش نیامد. رغبتی برای مصاحبه نشان نداد و فقط گفت: «خب... !»
جسارت به خرج دادم و گفتم، منظورش این بوده که شما حق عنایتی را در تیم‌ملی ضایع کردید و آقای گل لیگ باید مهاجم اول تیم‌ملی باشه!
معلوم بود از آن‌طرف خط سگرمه‌هایش درهم رفت و با لحن همیشگی گفت: «کی، من؟‌! من حق عنایتی‌ رو خوردم؟ ببین عزیز من! اولا فهرست تیم‌ملی‌ رو من که نمی‌دم، سرمربی تیم ملی می‌نویسه. دوما همین آقای عنایتی در مسابقات غرب آسیا چند گل زد؟ هفت بازی یه گل زده! همه دیدیم عنایتی بازیکن بین‌المللی نیست.»
عجب مصاحبه‌ای شد؛ من کیف کردم از تیترهایی که علی دایی در همین مصاحبه کوتاه داده بود اما بعدها فهمیدم شاید سوء‌تفاهم شده. دایی عصبانی از حرف‌های اقبالی، خودمانی درد‌ دل می‌کرد که آن جملات تند و تیز را گفت و من بر اساس اینکه وقتی دایی با یک خبرنگار حرف می‌زند، حتما انتظار چاپ و انتشار آن را دارد، سیر تا پیاز حرف‌هایش را نوشتم. شب هم خوش‌ و خندان با خیال اینکه امروز یک کار ویژه انجام دادم، رفتم سمت خانه.
فردا صبح با زنگ گوش‌خراش موبایل که دست از سرم برنمی‌داشت بیدار شدم. به صفحه گوشی نگاه کردم: 📲 «Ali Daei»‌!
لابد اتفاقی افتاده، دلشوره برم داشت و موبایلم را جواب ندادم و زود خودم را به یک کیوسک روزنامه‌فروشی رساندم. چشم‌تان روز بد نبیند. به جلد روزنامه🗞جهان‌‌فوتبال که نگاه کردم، توی دلم خالی شد؛ واویلایی شده بود.
تندی پریدم کنار خیابان، دربست میدان هفت تیر؛ سر خیابان خردمند جنوبی تاکسی توقف نکرده، در را باز کردم و پریدم پایین. دوان دوان تا کوچه چهارم پلاک ۸. پله‌ها را چهارتا یکی کردم تا رسیدم به تحریریه روزنامه جهان‌فوتبال. روزنامه را برداشتم و صفحه اول را نگاه کردم. تیتر یک نقل‌قول دایی بود: 📰 عنایتی بازیکن بین‌المللی نیست با یک علامت تعجب درشت در انتهای تیتر!
روزنامه را باز کردم و رفتم سر مصاحبه که مبادا کسی دستی در حرف‌ها برده باشد و متن تحریف شده باشد. واو به واو مصاحبه را شاید ۱۰ بار خواندم. همانی بود که خودم نوشته بودم. فرشاد کاس‌نژاد معاون سردبیر، آخر شب این مصاحبه را دیده و آن را تیتر یک کرده بود. حالا منم و زنگ موبایلی که بی‌وقفه صدایش روی اعصابم است.
سرانجام جواب دادم؛ با دلهره و صدایی لرزان: «سلام علی‌آقا... !»
سلام و ... ! این چیه نوشتی برای من داستان درست کردی از اول صبح!
در جواب گفتم خودتان گفتید و من نوشتم، که حرف را برید.
من بی‌خود کردم با تو... یا تکذیبش کن یا...
گفتم علی آقا من اگر تکذیب کنم آبرویم بین تمام همکارانم می‌رود که انگار مصاحبه فضایی و تخیلی نوشتم. تورو خدا کوتاه بیایید، که باز حرفم را برید.
یا تکذیب یا... ۴ روز دیگه تو آزادی با استقلال بازی داریم ۱۰۰ هزار نفر خراب می‌شن سر من، اون روز تو جواب ۱۰۰ هزار  نفر و فحش‌ها رو می‌دی؟‌! یا تکذیب کن یا...
تا گفتم نمی‌شه تکذیب کنم حرفم را برای بار آخر برید...
همین که گفتم، دیگه هم به من زنگ نزن.

عجب داستانی شد؛ رفتم توی فکر که چه گلی به سرم بگیرم. علی دایی کاپیتان تیم ملی و صباباتری عین اسپند روی آتش و من که بر اساس حرفه‌ام کارم را انجام داده بودم اما اگر زمان به عقب برمی‌گشت شاید آن حرف‌ها را نمی‌نوشتم؛ چون وقتی استادیوم آزادی را با ۱۰۰ هزار  نفر تجسم می‌کردم که چه واویلایی در راه است، خودم را مقصر می‌دانستم. آن سال‌ها صباباتری خانه دوم استقلالی‌ها شده بود. از سهراب بختیاری‌زاده تا سعید بیگی و خیلی‌های دیگر که در تیم قلعه‌نویی جایی نداشتند به صبا رفته بودند. اگر اشتباه نکنم صبا با پرویز مظلومی به لیگ برتر صعود کرده بود و در همان فصل اول با جذب اخراجی‌های استقلال و پرسپولیس تیم قلدری ساخته بود که یحیی گل‌محمدی ملی‌پوش را در خط دفاع داشت، آقای گل جهان و لیگ فصل قبل -دایی با 16 گل در پرسپولیس وینکو بگوویچ- در خط حمله. از طرفی تازه دعوای دایی و پرسپولیس که پای برادران دایی را هم وسط کشید، فیصله پیدا کرده و جو آرام شده و دایی از کانون حاشیه‌ها فاصله گرفته بود. حالا من مانده بودم و یک داستان جدید که یک طرفش علی دایی بود و کوتاه نمی‌آمد.
از شانس بد من، همان شب شهرداری تهران تیم ملی را به مناسبت صعود به جام‌جهانی دعوت کرده بود و همه سردبیران روزنامه‌ها هم دعوت بودند. به کسی چیزی نگفتم تا شب به مراسم شهرداری رفتم. علی دایی را دیدم که سر یک میز با یحیی‌ گل محمدی، حسین کعبی و چند نفر دیگر مشغول شوخی بودند. تا چشم علی‌آقا به من افتاد، اخم‌هایش را هم کشید، رویش را برگرداند. من سر میز بازیکنان جوان تیم مثل برهانی، آندو و چندتای دیگر بودم که دیدم دایی سر جایش نیست. سرم را چرخاندم و دیدم که رفته سراغ اردشیر لارودی-سردبیر جهان‌فوتبال- و لابد گلایه از مصاحبه‌ی چاپ شده. تا حدودی دلم آرام شد که حرفش را به سردبیرم زد اما بی‌قرار بودم که واکنش آقای لارودی چیست؟‌!
فردا صبح قبل از همه خودم را به روزنامه رساندم؛ بی‌صبرانه منتظر آقای لارودی بودم. آقای لارودی هم کلا آدم شتاب‌زده‌ای نیست. تا ساعت ۳ عصر خبری نشد. فکر کردم موضوع حل شده و آمدم از جلوی در اتاق سردبیری رد شوم که آقای لارودی با تن صدای همیشگی‌اش صدا زد: سعییییییید... .
رفتم داخل اتاق و گفتم بله آقای لارودی؟
دیروز مصاحبه علی دایی ناراحتش کرده؛ یه چیز بنویس که علی دایی اینارو نگفته و تکذیبش کنیم جمع بشه بره.
گفتم آقای لارودی! من اگر مصاحبه‌ رو تکذیب کنم آبروم پیش خبرنگاران حوزه تیم ملی می‌ره. نمی‌شه تکذیب نکنیم؟ به خدا خودش گفت... که لارودی این‌بار حرفم را برید و گفت: بنویس سوء تفاهم شده و برداشت اشتباه بوده از حرف‌هاش.
تا آمدم بگم که من نمی‌کنم، دیدم در روان‌نویسش رو برداشت و گفت اصلا خودم می‌نویسم.
ای بابا؛ دیدم موضوع بدتر شد. الان اگر آقای لارودی تکذیبیه بنویسد که باز آبروی من می‌رود و همه می‌گویند مصاحبه تخیلی نوشته. تنها راه این بود بپذیرم خودم موضوع را جمع و جور کنم. گفتم آقای لارودی! خودم می‌نویسم که منظور دایی این نبوده و درد دل کرده، ال و بل و برداشت ما از حرف‌هایش این شده. اگر ممکن است خودم که در جریانم این موضوع را بنویسم. سرش را بالا نیاورد و تنها گفت: خراب‌ترش نکنی... یه چیز خوب بنویس، خوب...
ته دلم آرام شد و گفتم خودم درستش می‌کنم. شروع کردم به نوشتن که از حرف‌های دایی سوء‌ برداشت شد و این جملات را به این صراحت نگفته بود. حرف‌هایش خودمانی بود و نباید منتشر می‌شد. به خیال خودم با این نوشته همه چیز درست می‌شد.
مطلبم فردایش چاپ شد، حوالی عصر تلفن ثابت روزنامه را برداشتم و زنگ زدم: 46....‌091210....‌! بوق اول جواب داد.
سلام علی‌آقا، دیدی مطلب امروز را؟‌!
جواب داد: بله دیدم... مگه نگفتم به من زنگ نزن؟‌!
گفتم خودتان گفتید بنویسید که من هم نوشتم اما... حرفم را برید.
ببین عزیز من! این قبول نیست؛ باید همونطوری صفحه اول با رنگ آبی به همون درشتی که تیتر زدی بنویسی علی دایی در مورد عنایتی هیچ حرفی نزده است! یا همین رو بنویس یا دیگه به من زنگ نزن!
من دیگر به علی دایی زنگ نزدم و رابطه کاری ما از بین رفت؛ بگذریم بعدها که سرمربی پرسپولیس شد روبروی هم نشستیم تا یک صفحه گفت‌و‌گو کنیم که آن‌هم ماجرای خودش را دارد. اما هرچه بود زیر سر همین آقای ایوانکوویچ بود؛ همین برانکو که حالا سرمربی پرسپولیس شده و در جنگ لفظی با کی‌روش می‌گوید چرا آقای‌گل لیگ برتر جایی در تیم ملی ندارد؟
اگر آن روزها برانکو در فهرستش نام رضا عنایتی را قرار می‌داد، نه اقبالی آن مصاحبه را می‌کرد، نه من زنگ می‌زدم به علی دایی، نه فرشاد آن را تیتر یک می‌کرد، نه دایی پیش آقای لارودی می‌رفت و گلایه می‌کرد، نه تکذیبی بر آن مطلب نگاشته می‌شد و نه من الان این خاطره را می‌نوشتم تا به آقای ایوانکوویچ یادآوری کنم که استاد! خودت که سرمربی تیم ملی بودی به زور آقای گل‌ها را دعوت نمی‌کردی. از رضا عنایتی بگیر تا فرهاد مجیدی که در امارات هفته به هفته برای الوصل گل می‌زد تا آرش برهانی که در ۲۰ سالگی جور قهرمانی پاس تهران را با گل‌هایش کشید.
بله آقای ایوانکوویچ؛ وقتی شما سرمربی تیم‌ملی بودی و ما می‌پرسیدیم که چرا آقای گل لیگ در تیم ملی نیست یا اگر دعوت هم می‌شود کم به او بازی می‌رسد، با کنایه به ما جواب می‌دادی: شما جای من، عنایتی بهتر است یا علی دایی و حید هاشمیان؟!

حرف حساب هم جواب نداشت. آقای گل جهان ۱۰ سال باید شماره یک تیم‌ملی ایران را می‌پوشید و بی رقیب بود. تا ۱۰ سال بعد هم کسی رو دست او نیامد. هنوز هم کسی بهتر از او در تیم ملی پیدا نشده اما امروز که شما سرمربی پرسپولیس هستی و تجربه کار در تیم ملی ایران را داری به این پرسش ما جواب بده:
❔ شما جای کی‌روش! وقتی سردار آزمون را داری که در لیگ قهرمانان مقابل بایرن مونیخ و اتلتیکو بازی کرده و گل زده، وقتی علیرضا جهانبخش از لیگ جزیره می‌آید و سال قبل آقای گل اردی‌ویژه- لیگ هلند- بوده و حالا به گرانقیمت‌ترین بازیکن تاریخ برایتون و فوتبال ایران تبدیل شده، حالا که تیم ملی مهدی طارمی (آقای گل دو فصل متوالی ایران) را دارد یا هنوز رضا قوچان‌نژاد هست که فصل 2016-17 تا مرز آقای گلی هلند رفت؛ از اینها بگذریم و به کاوه رضایی برسیم که به بروژ بلژیک رفته تا در لیگ قهرمانان اروپا بازی کند، کریم انصاری‌فرد ار المپیاکوس می‌آید، یا سامان قدوسی که به امی‌ین فرانسه رفته و وحید امیری که چند شب پیش در ترکیب ترابزون مقابل گالاتاسرای درخشید و تیمش ۴ بر صفر گالای پرمدعا را برد، انصافا در چنین فضایی اگر شما هم جای کی‌روش بودید، علیپور و عالیشاه را دعوت می‌کردید؟ تازه کی‌روش مثل خود شما قبل از جام جهانی در یکی از اردوها علیپور را دعوت کرد که تست بزند ولی خب در خط حمله آنقدر ترافیک داشت که برای گوش راست مجبور به خط زدن وریا غفوری ستاره لیگ شد.
دعوت نشدن امروز علیپور قابل مقایسه با کنار گذاشتن‌های عنایتی و اکبرپور استقلال نیست چرا که عنایتی با ۲۰ گل رکورددار لیگ ایران بود. از ابومسلم آقای‌گل بیرون آمد و در استقلال هر هفته روی جلد روزنامه‌ها شادی بعد از گل او را می‌دیدیم. علیپور هنوز در گلزنی به ماشین‌گلزنی عنایتی نرسیده اما وقتی آن تعداد مهاجم غول و درجه اول در خط حمله هستند، چه بلاژویچ، چه برانکو، چه کی‌روش و چه دالیچ که مربی محبوب برانکوست، هرکدام سرمربی تیم ملی باشند نوبت نه به علیپور که به تبریزی و خیلی‌های دیگر که در لیگ ایران هستند شاید نرسد. قصه ما به سر رسید اما بحث‌ها درباره تیم‌ملی و فوتبال ادامه دارد. 

---
 

تغییر نظر اقبالی پس از یک دهه: درباره عنایتی و دایی راه‌های دیگری وجود نداشت

مدت‌ها قبل مسعود اقبالی که به‌عنوان مربی استقلال در کنار امیر قلعه‌نویی حضور داشت، نسبت به بازی نکردن رضا عنایتی در تیم ملی انتقادات تندی از برانکو ایوانکوویچ سرمربی وقت تیم ملی داشت. در آن زمان، علی دایی خیلی آماده نشان می‌داد و با حضور او و وحید هاشمیان، فرصتی به عنایتی که آقای گل لیگ بود، نمی‌رسید. حالا این مساله در تیم ملی به گونه‌ای دیگر در حال تکرار است. این بار علیپور پشت مهاجمان تیم ملی مانده و شانس حضور در تیم ملی را از دست داده. سمیرا شیرمردی، خبرنگار ایران ورزشی، نظر اقبالی را در مورد دعوت نشدن آقای گل تیم ملی از نگاه یک کارشناس فوتبال جویا شد.
 
این روزها بحث‌های زیادی در مورد دعوت نشدن علی علیپور آقای گل لیگ به تیم ملی صورت می‌گیرد. شما چه نظری در مورد این مساله دارید؟
 این مساله به نظر شخصی سرمربی تیم ملی ارتباط دارد. به هر حال سرمربی تیم ملی با توجه به ساختار تیمی‌اش، مهره‌ها را دعوت می‌کند. تراکم مهره در خط حمله هم زیادی است که تشخیص او دعوت نشدن آقای گل لیگ است.
پس هیچ نقدی به سرمربی تیم ملی در رابطه با دعوت نشدن آقای گل به تیم ملی وجود ندارد؟
 فکر نمی‌کنم هیچ مربی در دنیا باشد که بخواهد تیمش بازنده شود.
یعنی علیپور نمی‌توانست جای بازیکنانی مثل سردار آزمون یا مهدی طارمی را بگیرد؟
 حتما ویژگی نفراتی که دعوت شدند کارایی بیشتری داشته. در کل به‌عنوان یک کارشناس فوتبال باید بگویم که یک مهاجم باید به لحاظ فیزیکی، بلندتر باشد، از جسارت و شجاعت بیشتری برخوردار باشد، در رسیدن به خط حمله و همکاری با خط میانی تحرک بیشتری داشته باشد. شوت‌زن و سرزن خوبی باشد. سرمربی تیم ملی هم در بین بازیکنان، آنهایی که قابلیت بیشتری دارند را انتخاب کرده. مثلا جهانبخش فوتبالیست خیلی خوبی است یا طارمی قبل از اینکه برود نشان داد گلزن قهاری است و ویژگی‌ها و قابلیت‌های بیشتری دارد.
اما شما خیلی سال قبل گفته بودید رضا عنایتی پشت علی دایی سوخت و حیف است که آقای گل لیگ نتواند در تیم ملی جایگاهی داشته باشد...
 بله، همیشه در طول تاریخ همین بوده. در دهه 50 و 60 در خط میانی و حمله بازیکنان بسیار خوبی بودند که کمتر بازی می‌کردند. شاید به خاطر اینکه قابلیت‌هایشان نسبت به بازیکنان ثابت کمتر بوده. ما در دهه 60 محمد ضیایی را داشتیم که پشت حمید درخشان و درخشان‌ها ماند و نتوانست ثابت باشد. رضا عنایتی هم در زمان خودش واقعا عالی بود اما ما در آن زمان علی دایی را داشتیم که واقعا گلزن قهاری بود. پس نمی‌توانستیم کاری کنیم و عنایتی سوخت. شاید خیلی‌ها منتظر بودند بازیکنان بهتر به مرز بازنشستگی برسند که فرصت به بقیه برسد اما این شرایط ایده‌آل هم از دست می‌رفت.
آن زمان شما جور دیگری از عنایتی حمایت می‌کردید...
 به هر حال رضا عنایتی 2، 3 دوره آقای گل لیگ بود ولی علی دایی آن زمان خیلی خوب کار می‌کرد. البته در فوتبال غیرحرفه‌ای و آماتور معمولا روابط بر ضوابط حاکم است.
این مساله به قبلا برمی‌گردد؟
 همین الان هم همینطور است. ممکن است به دلایل فرهنگی، سیاسی و... یک بازیکن شانس حضور در تیم ملی را پیدا نکند.

 

گری نویل: دایی ترسناک ترین حریف من بود

گری نویل، مدافع سابق منچستریونایتد علی دایی را دشوارترین و ترسناک‌ترین حریف دوران ورزشی‌اش خواند. در جریان یک پرسش و پاسخ بین گری نویل و جیمی کرگر در شبکه اسکای اسپورتس، این 2 مدافع سابق لیگ برتر انگلیس به سوالات جالبی پاسخ می‌دادند. یکی از سوالات در مورد ترسناک‌ترین مهاجمی بود که کرگر و نویل برابرش قرار گرفته‌اند و نویل در پاسخ به این سوال به دیدار دو تیم بایرن مونیخ و منچستریونایتد در فصل 1999-1998 در مرحله گروهی لیگ قهرمانان رجوع کرد و علی دایی را ترسناک‌ترین رقیب خود خواند. در آن دیدار علی دایی به‌عنوان بازیکن ذخیره وارد میدان شد و در نهایت بایرن مونیخ با گل دقایق پایانی جیووانی البر موفق شد شکست را با تساوی عوض کند و بازی با تساوی 2-2 به اتمام برسد.
مدافع سابق یونایتد در پاسخ به این سوال گفت: «در سال 1999 و در مرحله گروهی هنگامی که برابر بایرن مونیخ قرار گرفتیم، حریف در کنار جیووانی البر از یک مهاجم ایرانی بهره می‌برد که قامت بلندی داشت و از آرنج خود هم استفاده می‌کرد.»

 

بررسی تاریخی دعوت نشدن مهاجمان آماده لیگ به تیم ملی

گلزنانی که پشت خط دایی ماندند

گروهی از هواداران پرسپولیس غیبت علیپور در تیم ملی را نشانه خصومت کی‌روش با این تیم می‌دانند. علیپور با وجود آقای گلی فصل قبل جایی در فهرست جام جهانی نداشت و برای بازی با ازبکستان هم دعوت نشده. با این حال کنار ماندن مهاجمان آماده لیگ از تیم ملی اتفاقی طبیعی است که در عصر سایر مربیان هم تکرار شده.

ترافیک فعلی خط حمله تیم ملی مشابه وضعیتی است که در زمان بازی علی دایی وجود داشت. در آن سال‌ها علی دایی که در بوندس‌لیگا بازی می‌کرد انتخاب اول خط حمله بود و مهاجمان لیگ که هر هفته مقابل چشم هواداران گل می‌زدند، جایی در ترکیب تیم ملی نداشتند. هواداران تیم‌های لیگ (استقلال، پرسپولیس و ... ) از این وضعیت خوشحال نبودند و دوست داشتند مهاجمان محبوب‌شان را با پیراهن سفید تیم ملی ببینند، ولی کدام مربی می‌توانست از دایی آماده بگذرد؟
در حال حاضر هم تعداد مهاجمان لژیونر تیم ملی از آن زمان بیشتر است. آزمون، انصاری‌فرد، طارمی، قدوس و رضایی در اوج هستند و فراموش نکنیم که قوچان‌نژاد به تازگی خداحافظی کرده. هرچند روش 3-3-4 کی‌روش اجازه می‌دهد که او همزمان از سه مهاجم استفاده کند، ولی باز هم ممکن است فرصت به مهاجمان لیگ نرسد.
برای درک بهتر ماجرا می‌توان به دوران حضور دایی در تیم ملی فلش‌بک زد و مهاجمانی که پشت خط او ماندند را بررسی کرد. رقبایی که برخی از آنها مثل علیپور آقای گل هم شدند، ولی پشت در تیم ملی ماندند.

🚫 ادموند اختر (4 بازی ملی، 2 گل)
نخستین رقیب دایی در تیم ملی ادموند اختر بود. این رقابت از باشگاه‌های تهران شروع شد، زمانی که اختر در خط حمله آرارات و دایی در خط حمله بانک تجارت بازی می‌کرد. بعدا اختر به استقلال و دایی به پرسپولیس رفت. علی پروین که به روش 2-4-4 علاقه داشت، در مقطعی از این دو مهاجم کنار یکدیگر استفاده کرد، ولی این ترکیب با توجه به تشابه سبک بازی آنها چندان موفق نبود.

🚫 علی سامره (25 بازی ملی، 2 گل)
علی سامره هم مثل اختر در دوره‌ای مهاجم اول استقلال بود، ولی نتوانست در تیم ملی به مهاجم اصلی تبدیل شود. اوج فوتبال سامره زمانی بود که بعد از آقای گلی لیگ با استقلال به پروجا در سری A ایتالیا رفت. بلاژویچ در این دوره سامره را به تیم ملی دعوت کرد، ولی او زیر سایه دایی قرار گرفت و پس از مدتی کنار رفت.

🚫 فرهاد مجیدی (45 بازی ملی، 10 گل)
 شماره 7 محبوب استقلال هم بدشانس بود که با دایی همدوره شد و نتوانست مهاجم اصلی تیم ملی شود. البته مجیدی در مقاطع مختلفی به تیم ملی دعوت شد و 45 بازی ملی دارد. فرهاد نخستین بار در جام ملت‌های 1996 با هدایت مایلی‌کهن بازی در تیم ملی را تجربه کرد و تحت هدایت پورحیدری هم در تیم ملی حاضر بود.

🚫 رضا عنایتی (30 بازی ملی، 8 گل)
رضا عنایتی سابقه سه دوره آقای گلی لیگ را دارد، ولی هیچ‌وقت نتوانست به مهاجم اصلی تیم ملی تبدیل شود.
 او در دوره مربیگری برانکو فرصت زیادی برای بازی پیدا نکرد و در دوره مربیگری قلعه‌نویی در جام ملت‌های آسیا 2007 به‌عنوان گوش چپ به میدان رفت.

🚫 ادموند بزیک (7 بازی ملی، بدون گل زده)
ادموند بزیک جانشین دایی در خط حمله پرسپولیس بود و سال‌ها در لیگ درخشید، از جمله فصلی که با سپاهان آقای گل و قهرمان لیگ شد، ولی در تیم ملی فرصت چندانی برای بازی پیدا نکرد. بزیک در چند اردوی پیش از جام جهانی 2006 هم حضور داشت، ولی در نهایت فرصت بازی در این تورنمنت را به دست نیاورد.

🚫 آرش برهانی (37 بازی ملی، 10 گل زده)
آرش برهانی هم سابقه آقای گلی در لیگ برتر را دارد و مثل عنایتی زمان زیادی عنوان بهترین گلزن تاریخ این مسابقات را در اختیار داشت.
 با این حال در تیم ملی پشت خط علی دایی ماند و حتی در مقاطعی مجبور شد در گوش چپ بازی کند.

🚫 وحید هاشمیان (50 بازی ملی، 10 گل)
هاشمیان خیلی زود به فوتبال آلمان رفت و سابقه آقای گلی در لیگ ایران را ندارد، ولی در بوخوم و هامبورگ آمار درخشانی داشت. با این حال وحید که در بازی‌های آسیایی بانکوک 1998 تحت هدایت پورحیدری به تیم ملی پیوسته بود، در مقطعی کنار کشید و در مقدماتی جام جهانی 2006 که در خط حمله نیاز به گلزن تازه‌نفس بود به تیم ملی برگشت.
او در جام جهانی هم برای تیم ملی بازی کرد و در جام ملت‌های 2007 که دایی کنار رفته بود، مهاجم اصلی تیم ملی محسوب می‌شد.

 

لینک کوتاه خبر
http://www.iran-varzeshi.com/84011
captcha
تازه ها
بیشتر