فوتبال ایران / شناسه خبر: 81711 / تاریخ انتشار : 1397/5/22 12:46
|
به بهانه تصمیمات غلط و پی‌در‌پی در فوتبال رشت

شما سین سپیدرود هم نیستید

فرشاد کاس‌نژاد / سپیدرود در چنین بلبشویی به تنگ آمده و با فراگیری نگاه غیرحرفه‌ای در ورزش گیلان بعید است راه نجاتی پیدا شود. سپیدرود اما زنده خواهد بود. به سبک خودش، به عنوان نماد عشق به فوتبال.

ایران ورزشی آنلاین / فرشاد کاس‌نژاد / سپیدرود هرگز تیم پرافتخاری در فوتبال ایران نبود و صعودش به لیگ برتر هم قرار نبود یک شگفتی و معجزه را رقم بزند. سپیدرود اما می‌توانست نمادی از عشق به فوتبال باشد، همان‌چه در فوتبال ایران سالهاست که با پیش‌تازی تیم‌های متمول و بی‌تماشاگر معنایش را از دست داده است و هیچ‌کس هم نگران این جریان مرگبار در فوتبال ایران نیست. سپیدرود با هواداران پرشمار و با عشقی که در یک شهر پدید می‌آورد، بی‌پول و آواره است اما دو کارخانه خودروساز در ایران دو تیم بی‌تماشاگر را چند دهه اداره می‌کنند تا هر هفته برای سکوهای خالی بازی کنند. فوتبالی که در آن حساب هیچ چیز روشن نیست و هیچ‌کس نمی‌فهمد چرا از بودجه‌های عمومی سالیانه چند ده میلیارد خرج یک تیم بی‌تماشاگر می‌شود؟

در چنین فضایی تیم‌هایی مثل سپیدرود بازندگان بزرگ این بازی هستند. فوتبال سودآور نیست و تیم‌های متمول گران و گران‌ترش می‌کنند تا هیچ راهی برای بخش خصوصی باقی نماند. تیمی مثل سپیدرود مواجه می‌شود با خریدارانی که با اهداف نامعلوم و غیرشفاف و شائبه‌برانگیز به باشگاه‌داری رو می‌آورند و معلوم نیست با کدام منطق میلیاردها تومان بار مالی برای این باشگاه باقی می‌گذارند و می‌روند. بدون آنکه در مقابل تصمیمات عجیب خود پاسخگو باشند. بدهی به علی کریمی و خداداد عزیزی محصول دو مالک اخیر این باشگاه نشانه‌ای از بار سنگینی است که روی دوش باشگاه سپیدرود مانده و برای ورشکستگی این باشگاه کوچک کافی است. سپیدرود نباید اسیر این بازی‌های مالکیت می‌شد، کاش ساز و کاری وجود داشت برای اداره تیم به دست تماشاگرانش و یا حضور مالکی که با تضمین‌های مالی وارد این عرصه شود. اما اداره کل ورزش و جوانان گیلان و هیات فوتبال هرگز نتوانستند این پروژه واگذاری را مدیریت کنند و همواره سپیدرود را گرفتار بحران مالکیت کردند.

سپیدرود حالا به جای آنکه نماد عشق به فوتبال باشد، نماد آشفتگی و بی‌سامانی است. دو فصل پیش، روزی که سپیدرود در آستانه صعود به لیگ برتر بود، نوشته بودم: «من سپیدرودی‌ام. پیش‌تر اما مرضم این بود که فقط از رخوت سپیدرود خوشم می‌آمد، از اینکه محبوبیتش ساخته‌ی هیچ موفقیتی نبود. اغراق درباره تاریخش و قهرمانی آگراندیسمان شده‌اش در جام آقاخان بنگلادش که احتمالا مفت نمی‌ارزیده، برایم مضحک بود. سپیدرود جز هوادارانش در همه‌ی تاریخش چیز دیگری نداشته و هنوز هم ندارد.

اگر در شما حوصله‌ای مانده برای اینکه با یک تیم فوتبال حال‌تان را خوب کنید، سپیدرود همه‌ی نشانه‌ها را برای تبدیل شدن به آن مرض تازه‌ی درونی دارد. بی‌آینده و سربه هواست، فردایی ندارد، نمی‌داند چرا می‌خواهد صعود کند و نمی‌تواند میل جنون‌آمیز صعود را به رغم همه‌ی فلاکت‌های اقتصادی در خود بکشد. مثل خودمان است. لنگ امروز و بی‌خبر از فردا. مثل ما -لاابالی‌های این زمانه- دنبال ساختن یک حیرت برای متمول‌هاست، برای اینکه بگوید می‌بینی، ما مثل دیوانه‌ها شما را به سخره می‌گیریم و از دل هیچ، شادی بی‌حصر را و همه چیز را بیرون می‌کشیم. سپیدرود کاسبان عرصه سیاست را هم مسخره کرده، آنها دچار این توهم شده‌اند که با سپیدرود راهی به سوی آن جایگاه مضحک و دکان حقیرانه‌شان می‌یابند اما به این خیال خام وقعی نگذارید. سپیدرود مال ماست و آخرش ما آن کباده‌ی لوگویش را برمی‌داریم و هی می‌کشیم. دم مردم شهرم گرم که چند دهه تیم‌شان را زنده نگه داشتند. این وفاداری به یک عشق ناکام، به جام‌های دیگران هزار بار می‌ارزد.»

آن یادداشت دلخوری چهره‌های قدیمی سپیدرود را باعث شده بود، اینکه چرا تن به حرف‌های اغراق‌آمیز درباره گذشته سپیدرود نداده‌ام یا چرا نوشته‌ام که سپیدرود جز هوادارانش افتخار دیگری ندارد؟ اما واقعیت همین بود، سپیدرود فقط یک حس خوب بود، نه یک باشگاه حرفه‌ای. سپیدرود فقط تماشاگرانی فوق‌العاده داشت، نه تشکیلاتی که بتواند برای این تیم موفقیتی را بسازد. سپیدرود همواره در سالهای اخیر دچار مدیریت وارونه مسئولان شهری شد. بیشتر و بدتر از گذشته. هم مسئولان نهادهای ورزشی استان و هم مسئولان دیگر. هر کس آمد و منتی بر سر سپیدرود گذاشت، هر کس از راه رسید و تصمیمی گرفت و بیراهه‌ای را نشان داد. سپیدرود حالا نماد باشگاهی است که با دخالت چهره‌های سیاسی هر روز گرفتارتر و بدهکارتر شده و هیچ‌کس مسئول هیچ تصمیمی در این باشگاه نیست. بدهی‌های سپیدرود هر روز بیشتر می‌شوند و آخرش جز ورشکستگی و پایانی تلخ چیزی برای این باشگاه خصوصی باقی نمی‌ماند.

یکی دیگر از مسائل سپیدرود این است که در واقع یک باشگاه خصوصی نیست. از مزایای یک باشگاه دولتی یا باشگاه‌هایی که از منابع عمومی بودجه دریافت می‌کنند به اندازه قابل توجهی برخوردار نیست اما گرفتار دخالت نهادها و مسئولان غیرخصوصی است. سپیدرود در یک فرایند عجیب و غریب مالکی به نام اداره کل ورزش و جوانان دارد و این مالکیت با یک حکم به شهاب مومنی، نایب رئیس هیات فوتبال واگذار شده و سپس او به خواست اداره کل ورزش و جوانان و رئیس هیات فوتبال طبق قراردادهایی مشروط تیم را به این و آن می‌سپارد. معامله‌هایی که نمی‌دانیم چقدر منطقی و قانونی هستند و بیش‌تر به یک روش موقت و بی‌سرانجام برای اداره تیم شباهت دارند. هیچ مالکی هم بر سپیدرود مالکیت ندارد و با اولین بی‌تعهدی در پرداخت‌ها مالکیتش را از دست می‌دهد، اگرچه هر مالکی می‌داند که با او مماشات هم می‌کنند و بی‌تعهدی‌اش تا روزی که با مدیران بالادستی اختلاف نظر نداشته باشد، نادیده گرفته می‌شود.

سپیدرود گرفتار دین این و آن هم هست. مسئولان شهری و نمایندگان، اعضای شورای شهر یا شهردار، هر کدام اگر کمکی چند صد میلیونی از بودجه‌های عمومی به سپیدرود کرده باشند، با موجی از تقدیر و تشکر مواجه می‌شوند. مثلا شهرداری رشت چند دستگاه اتوبوس در اختیار تماشاگران می‌گذارد تا به ورزشگاه بروند و برگردند. موجی از تشکر راه می‌افتد که این شهردار برای سپیدرود سنگ تمام گذاشته است. یعنی با هزینه کردن از جیب مردم برای سپیدرود، محبوبیت شخصی به دست می‌آورند. یا پیش‌ترها شهرداری رشت سالیانه چندصدمیلیون از هزینه‌های سپیدرود را پرداخت می‌کرد یا امکاناتی را در اختیار این باشگاه می‌گذاشت. نکته جالب این بود که شهردار این سرویس را از بودجه شهر می‌پرداخت اما به عنوان یک فرشته نجات در رسانه‌های هواداری ظاهر می‌شد. اینها از ناآگاهی است، ناآگاهی از اینکه فوتبال نباید عرصه‌ای برای کسب شهرت دیگران باشد و کسی حق ندارد با کمک به سپیدرود از پولی که به مردم تعلق دارد، منتی بر سر سپیدرود و تماشاگرانش بگذارد و یک فضای تبلیغاتی برای خود بسازد.

سپیدرود ارزش برند خود را نمی‌شناسد و کارش رسیده به جایی که کوچک‌ترین کمک‌ها به این تیم، از کمک‌کننده یک قهرمان می‌سازد و این فضای سواستفاده از نشان تجاری سپیدرود را برای همه فراهم کرده است. سپیدرود در چنین بلبشویی به تنگ آمده و با فراگیری نگاه غیرحرفه‌ای در ورزش گیلان بعید است راه نجاتی پیدا شود. سپیدرود اما زنده خواهد بود. به سبک خودش، به عنوان نماد عشق به فوتبال. حتی اگر بازنده تمام این بازی‌های مضحک مسئولان و مالکان باشد. اینها که بحران‌های سپیدرود را می‌سازند، تصمیم‌سازها و مالکان و مدیران، همه و همه سین سپیدرود هم نیستند.

11✅

لینک کوتاه خبر
http://www.iran-varzeshi.com/81711
captcha
نظرات شما | 2 نظر
مجتبی راهبر دیداری
1397/5/24 - 18:21
آری آقای کاس نژاد بدرستی گفتید سپیدرود هرگز تیم پرافتخاری در فوتبال ایران نبود اما صعودش به لیگ برتر را میتوان شگفتی بی بدیل فوتبال ایران دانست اما هرگز نمیتواند یک شگفتی و معجزه را در لیگ برتر رقم بزند.اما قبول باید کرد سپیدرود می‌توانست نمادی از عشق قدیمی مردم یک شهر به فوتبال باشد مثل تمام شهرهایی که سالهاست در انتظار میزبانی تیمهای بزرگ لیگ برتری در شهرشان هستند حتی بیشتر از 20سال... شگفتی حضور سپیدرود در لیگ برتر آنهم بدون کوچکترین تحول ساختاری برای صعود از لیگ 2 به لیگ 1 که عدم نظارت بر رعایت استاندارد های بازی و داوری بر کسی پوشیده نیست و سپس با انواع حمایتهای متوهمانه رسانه ای نوشتاری و دیداری و شنیداری در اقداماتی کاملا هماهنگ و بمباران خبری به توسط اشخاص رسانه ای بنام کشور که یا از قدیم در رسانه های ورزشی کشور دست به قلم بوده اند و یا دیگرانی که با گرم کردن تنور سپیدرود برای خود آبی داغ کرده اند و به منافع مختلف خود نیز رسیده اند... اما در این میانه هواداران همیشه مظلوم و عاشق سپیدرود هستند که دست هایشان خالی و قلبشان مالامال از درد و بغض و دیدگانشان اشکبار ,,بغض فروخورده ای که را که رو سکوها فریاد میزنند فریادی که باید بر سر آن 5% ها باشد فریادی که باید بر سر آنانی باشد که به سهو یا عمد با قلم و دوربینشان اعصاب و روان تماشاچیان را نشانه رفته اند فریادی که باید بر سر آنانی باشد که بدون تدوین ساختار باشگاهی با استفاده از جایگاه دولتی و شهری و پارلمانی پولهای بی حساب و کتاب به تیم تزریق نمودند اما خود شاکله تیم از آن نصیبی ندید و حال عملا به خیال خود هواداران سپیدرود را مدیون خود نموده اند تا در زمان لازم با مردم رشت بی حساب شوند سپیدرود باید از اپیدمی هوچیگری های متوهمانه پیرامونش رها شود و هوادارانش با صبر و حوصله بیش از امتیاز به فکر ساختار سازی سپیدرود باشند و اسیر و بازیچه منفعت طلبان اطراف سپیدرود نشوند.
rateup 2
 ratedown 1
رضا
1397/5/22 - 20:27
آقا فرشاد همه میدونن انتقاداتت از فوتبال گیلان درسته ولی میخوان حرفهای شما رو نشنون چون اینها هیچی در فوتبال بلد نیستن.
rateup 2
 ratedown 0
تازه ها
بیشتر