ورزش ایران / شناسه خبر: 79597 / تاریخ انتشار : 1397/4/20 19:05
|
نخستین بانوی پرچمدار ایران در بازی‌های آسیایی از حذف نامش می‌گوید

محروقی: نمی‌دانم چه شد که شبانه پرچمدار شدم

برای خیلی از مسائل ابتدایی باید می‌جنگیدیم. شاید اگر آن موقع موبایلی بود و برنامه‌هایی مثل تلگرام وجود داشت، شرایط فرق می‌کرد و حالا ما را مثل ورزشکاران جوانتر می‌شناختند.

ایران ورزشی آنلاین / آزاده پیراکوه / نخستین بانوی پرچمدار ایران در بازی‌های آسیایی است. بدون اینکه نامش در جایی ثبت شده باشد. تا همین چند ماه پیش نمی‌دانسته که در منابع نام آرش میراسماعیلی به جای او ثبت شده است اما وقتی هم که متوجه شده، واکنش جدی نشان نداده است. فقط با خانم فرهادی زاد تماس گرفته و علت را پرسیده اما بیشتر از این ادامه نداده است. با اینکه افتخاراتش کم نیست اما می‌گوید: «حالا اگر ثابت شود که من بودم، قرار است چه اتفاقی بیفتد. مهم این است که در آن لحظه لذت این اتفاق را چشیدم.» زهرا محروقی، نخستین مدال آور ورزش بانوان در رویدادی معتبر بعد از انقلاب در رشته تیراندازی است که شب قبل از بازی‌های آسیایی 1998، پرچمدار کاروان می‌شود؛ اتفاقی که انگار خیلی زود فراموش شده و جالب است که کسی هم دنبالش نرفته است. به همین بهانه، چند دقیقه‌ای با این بانوی تیرانداز که در مشهد زندگی می‌کند، همکلام می‌شویم.

مرور منابع موجود نشان می‌دهد که پرچمدار کاروان ایران در سال 1998 بانکوک آرش میراسماعیلی است، در حالی‌که شما پرچم را حمل کرده‌اید.
 درست است. خودم چند ماه قبل متوجه این اشتباه شدم. خانومی مشغول تهیه کتابی درباره ورزش بانوان بود و به سراغم آمد. وقتی برای او افتخاراتم را می‌گفتم، پرچمداری کاروان ایران در بازی‌های آسیایی را نیز گفتم و او با تعجب گفت، شما پرچمدار نبودید. نام آرش میراسماعیلی ثبت شده است. همان موقع بود که فهمیدم این اتفاق افتاده است. البته روزنامه‌هایی که مربوط به آن موقع بود را نشان دادم و ثابت شد.


زمان خیلی زیادی نگذشته. 20 سال برای فراموشی چنین اتفاقی خیلی زیاد نیست اما جالب است که موضوع به این مهمی فراموش شده است و حتی خودتان هم پیگیری نکرده‌اید؟
 پیگیری می‌کردم چه اتفاقی می‌افتاد. می‌خواستند برای من چه کار کنند؟ تا حالا چه کار کرده‌اند. من در آن روزهایی که ورزشکار بودم، سعی کردم بهترین باشم و نخستین مدال بانوان را بعد از انقلاب به دست آوردم. در ارتش‌های جهان مدال گرفتم و چند ماه بعد در قهرمانی آسیا به برنز رسیدم اما زودتر از چیزی که فکرش را می‌کردم فراموش شدم. گاهی فکر می‌کنم همین که خودم می‌دانم در بازی‌های آسیایی بانکوک، پرچم ایران را حمل کردم، برایم کافی است. در زمانی که باید، لذتش را برده‌ام، دیگر بقیه موارد چه اهمیتی دارد.


برگردیم به 20 سال قبل. چه شد که پرچمدار شدید؟ کی به شما اطلاع دادند؟
 شب قبل از مراسم افتتاحیه به من گفتند که پرچمدار شده‌ام.


می‌گویند با پیگیری خانم فائزه هاشمی و در نهایت حمایت آقای هاشمی رفسنجانی، این فرصت در اختیار یکی از بانوان قرار گرفته است.
 من جزییاتش را نمی‌دانم و در آن مقطع نپرسیدم اما یادم هست که شب قبل از مراسم افتتاحیه، یکی از مسوولان تیم به اتاقم آمدند و گفتند که تو فردا پرچمدار هستی.


شوکه شدید؟
 خیلی زیاد خوشحال شدم. آن موقع تازه نامزد کرده بودم و برایم مهم بود هر طور شده به همسرم اطلاع بدهم که من پرچمدار شده‌ام. مثل امروز که تلفن و تلگرام و ... نبود. گشتم و تلفنی پیدا کردم. به همسرم گفتم اگر تلویزیون پخش کرد، مرا ببینید.


 و بعد از بازی‌ها چه اتفاقی افتاد؟
 ورزشم را ادامه دادم اما با به دنیا آمدن بچه اولم، فعالیتم کم شد. البته باز هم ورزش می‌کردم اما هنوز رکوردهایم خوب بود تا اینکه کم کم ما را کنار گذاشتند. به هر حال قهرمان زنده را عشق است.


کنار گذاشته شدید یا خودتان رفتید؟
 به هر حال 10 سال عضو تیم ملی بودم و خسته شدم. چیزی اتفاق نمی‌افتاد که برای ادامه کار انگیزه بگیرم. با این حال در تمام آن سال‌هایی که بودم، همه توانم را برای بهتر بودن، به کار می‌گرفتم اما آنطور که باید دیده نشدم. البته حسرت این موضوع را نمی‌خورم چون معتقدم من در لحظه، لذت بردم اما خب دوست داشتم تجربیاتم را در اختیار جوانترها بگذارم اما هیچ وقت فرصتش فراهم نشد. من اگر همین الان تمرینم را شروع کنم، باز هم از برخی جوانتر‌ها رکوردهای بهتری می‌زنم. رکوردم در تفنگ خفیف 592 است که هنوز هیچ کسی نزده است.


دلتان برای تیراندازی تنگ می‌شود؟
 خیلی زیاد. آقای هاشمی، رییس سابق فدراسیون سلاحی به من دادند و حالا هر وقت دلم تنگ می‌شود برای دقایقی سلاح را در دست می‌گیرم. لمسش می‌کنم و بعد سر جایش می‌گذارم.


چرا حداقل برای خودتان تمرین نمی‌کنید؟
 رشته من فشنگ می‌خواهد که به خاطر گرانی فشنگ نمی‌توانم این کار را انجام دهم. باید کلی هزینه کنم و فشنگ بخرم و این کار برایم مقدور نیست. شاید اگر تهران بودم، شرایط فرق می‌کرد. متاسفانه در مشهد خیلی چیزهای دیگر مهم است. در این استان، خیلی افراد هستند که نه تجربه من را دارند و نه افتخاراتم را اما فعال‌اند. در حالی‌که کسی سراغی از من نمی‌گیرد. فقط گاهی برای خالی نبودن عریضه و برای اینکه نگویم فراموش شده ام، مرا به‌عنوان پیشکسوت به مراسمی دعوت می‌کنند که البته تعدادش بسیار کم است.


فکر می‌کنید در فراموشی پرچمداری شما چه کسی مقصر است؟
 کسی را مقصر نمی‌دانم . گاهی از خودم می‌پرسم چرا فردی که نامش به‌عنوان پرچمدار خورده، چیزی نگفته یا مثلا مسوولان پیگیری نکرده‌اند اما خیلی دغدغه‌ام نبوده که بخواهم بیشتر از یک تماس تلفنی با خانم فرهادی زاد موضوع را پیگیری کنم. شرایط آن روزهای ما با امروز ورزشکاران خیلی فرق می‌کرد. ما محدودیت‌های خیلی زیادی داشتیم و قدم به قدم زحمت کشیدیم و از محدودیت‌ها عبور کردیم. برخی مسائل را نمی‌توانم بگویم و شاید الان که اوضاع بهتر است، نیاز نباشد درباره شان حرف بزنیم اما واقعا برای خیلی از مسائل ابتدایی باید می‌جنگیدیم. شاید اگر آن موقع موبایلی بود و برنامه‌هایی مثل تلگرام وجود داشت، شرایط فرق می‌کرد و حالا ما را مثل ورزشکاران جوانتر می‌شناختند. پرچمداری من هم فراموش نمی‌شد اما آن زمان هیچ وسیله ارتباطی مناسبی نبود. تعدادی روزنامه گاهی اخبار ما را کار می‌کردند و خیلی کم هم عکس از من گرفته بودند که متاسفانه بیشترشان را امروز ندارم چون از من گرفتند که فیلم تهیه کنند اما هیچ وقت به من بر نگرداندند.


احتمالا از امروز به بعد بیشتر از شما شنیده می‌شود.
 نمی‌دانم چه می‌شود. دوست دارم به جوانترها کمک کنم اگرچه فکر می‌کنم با سختی‌هایی که هم نسل‌های ما کشیدند، خیلی شرایط فرق کرده است. ورزش هم متاثر از شرایط جامعه است. زمان ما شرایط جامعه به گونه‌ای بود که برخی مسائل را اقتضا می‌کرد و الان شرایط برای زنان بهتر شده است؛ در نتیجه دختران ورزشکار هم سختی‌های کمتری می‌کشند. گاهی که اعتراضی از دختران می‌شنوم، با خودم می‌گویم پس ما چه باید می‌گفتیم؟
 

 

captcha
تازه ها
بیشتر