ورزش ایران / شناسه خبر: 76564 / تاریخ انتشار : 1396/9/28 20:15
|
می خواستند نمانم، اما ماندم

سعید علی حسینی: روی سکو «ای کاش های» زندگی‌ام تمام شد

سعید علی حسینی میهمان ایران ورزشی بود و از بازگشت رویایی اش به وزنه برداری و احساسش بابت پایان روزهای تلخ محرومیت گفت. مصاحبه جذاب او را بخوانید.

ایران ورزشی آنلاین / رضا عباسپور - محسن آجورلو / چشم‌هایش را بست. عجیب‌ترین جای ممکن بود برای مرور خاطرات اما دست خودش نبود. ایستاده روی سکوی قهرمانی جهان، به گذشته فکر می‌کرد؛ 8 سال آزگار از بهترین سال‌های عمرش که تا خرخره پر از « ای کاش» بود و هست. 8 سالی که می‌توانست او را امروز، در مرز 30 سالگی با کلکسیونی از رنگین‌ترین مدال‌های جهان و المپیک به سمت بازنشستگی ببرد اما تبدیل به دورانی شده که دوست ندارد به یادشان بیاورد.

سعید علی حسینی شاید از خاطر خیلی‌ها رفته بود. جوانی که در20 سالگی قامتش به قامت بلند بالای حسین رضازاده در اوج می‌سایید و همه می‌گفتند که شکننده رکورد تاریخی او آمده است. برای چنین استعداد نابی، محرومیت 8 ساله تفاوت چندانی با مرگ نداشت. سعید اما از جوانی در قعر چاه نا امیدی، قهرمانی را برای بار دوم بازسازی کرد و 8 سال بعد از روزی که همه از مرگ یک استعداد بزرگ نوشتند، روی سکوی قهرمانی جهان ایستاد. همین هم هست که شاید او را از تمام قهرمانان جهان و المپیک ایران مستثنی می‌کند.

استثنایی که روز گذشته در ایران ورزشی میهمان ما بود و از تمام این سال‌ها صحبت کرد. سال‌هایی که پررنگ ترین شخصیت در آن پدرش بود. پدری که حتی بیشتر از خودش، کارهای سعید را پیگیری کرد و به قول خود سعید در این 8 سال پیر شد.

خود سعید اما می‌گوید بعد از آن ماجرا دلم را بزرگ و سعی کردم زندگی کنم. حالا هم که پس از   8سال با مدال جهانی بازگشته و با صلابت از روزهای خوب آینده در کنار خانواده‌اش می‌گوید ... 

زندگی‌ات را می‌توان به چند بخش تقسیم کرد. روزهای اوج جوانی و درخشش، محرومیت مادام العمر، بازگشت دوباره و حالا هم قهرمانی.

- هر کدام از بخش‌ها برای من یک فصل طولانی است.

برگردیم به هشت سال قبل. هنوز هم ابهام‌هایی وجود دارد.

- دوست ندارم به آن روزها برنگردم چون یادآوری برخی مسائل، آزارم می‌دهد. البته می‌دانم که برای خبرنگاران جذابیت دارد اما یادآوری‌اش، هم من، هم خانواده و هم پدرم را اذیت می‌کند. همین الان که بخشی‌اش یادم افتاد، ناراحت می‌شوم. نمی‌خواهم مردم مرا با آن اتفاق‌ها به یاد بیاورند.

پس می‌خواهی این هشت سال را به نوعی از زندگی‌ات حذف کنی.

- فقط بخش ورزشی‌اش را چون در این مدت اتفاق‌های خوبی در زندگی‌ام افتاد اما مسائلی که در ورزش پیش آمد را می‌خواهم فراموش کنم.

خیلی‌ها می‌گویند در وزنه‌برداری دنیا، مافیا وجود دارد برای اینکه ما را با مشکل مواجه کنند.

- چه کسی در خارج از کشور علیه ما نقشه می‌کشد؟ من این را قبول ندارم. ما گاهی از داخل لطمه می‌خوریم. به هر حال دلم نمی‌خواهد به آن روزها برگردم و معتقدم من باید کار خودم را انجام دهم. اصلا بحث این نیست که حاشیه ایجاد شود. نمی‌خواهم به قبل برگردم. ضمن اینکه طرف مقابل نیست که بخواهد از خودش دفاع کند.

اما در گذشته شما مسائلی وجود دارد که نمی‌توان راحت از کنارش گذشت. بعد از موضوع دوپینگ و ویران شدن خیلی از مسائل که در ذهنت ساخته بودی؛ چطور شد که توانستی خودت را دوباره بسازی؟

- روزهای اول خیلی سخت بود. بیشتر سعی می‌کردم با توجه به اتفاق‌هایی که افتاده و سر و صدایی که راه افتاده، عده‌ای کمکم کنند تا حداقل بحث مادام العمر برداشته شود و بتوانم برگردم ولی کمکی نشد. تنها بودم و کسی هم (جز خانواده ام) حمایتی نکرد و دیگران هم سعی می‌کردند بیشتر از من دور باشند. قدرت تغییر شرایط را نداشتم اما پدرم تلاش می‌کرد راهی برای نجات من پیدا کند. دوستان مذهبی داشتم که از همان روزهای اول ارتباطم را با آنها بیشتر کردم. سعی کردم بیشتر در محافل مذهبی شرکت کنم. نه کار خاصی داشتم نه حرفه ای. قرار گرفتن در این محیط صبری را در دل من ایجاد کرد و باعث شد روزهای سخت برایم راحت‌تر بگذرد. من در موقعیتی بودم که حتی مبارزه هم نمی‌توانستم بکنم. مادام‌العمر محروم بودم و مبارزه نتیجه نداشت. باید می‌نشستم و شرایط را می‌پذیرفتم. اگر می‌دانستم 8 سال است، می‌گفتم مباره می‌کنم تا برگردم اما در آن مقطع کلا کنار کشیدم. به پدرم هم توصیه می‌کردم که زیاد دنبالش نرو چون درگیرش می‌شوی و اذیت می‌شوی.

پس پذیرفتی؟

- همنشینی با دوستان مذهبی، باعث شد نگاهم به زندگی تغییر کند. زمانی تمام فکر و ذکرم این بود که قهرمان جهان شوم اما وقتی دیدم در آن مسیر راه به جایی نمی‌برم، مسیرم را تغییر دادم. هر انسانی می‌تواند مسیرهای مختلف داشته باشد. تصمیم گرفتم خیلی زود از این جریانات دور شوم. نمی‌خواستم در آن افسردگی و یأس بمانم چون کار خاصی بلد نبودم و به لحاظ مالی هم قوی نبودم که بتوانم کاری راه بیندازم، رفتم دنبال تحصیل. من وقتی کاری را شروع می‌کنم، سعی می‌کنم به بهترین شکل انجامش دهم و تا انتها بروم. به همین خاطر در کارشناسی، شاگرد اول شدم و از طریق استعداد درخشان، به کارشناسی ارشد رفتم.

این چهار سال اول بود؟

- بله. از ورزش دور شده بودم البته نه کامل. تربیت بدنی می‌خواندم و به این خاطر رشته‌های مختلف را کار می‌کنم. در مقطعی و برای بار اول، وزنه پرتاب کردم که برای پرتاب اول 14 متر انداختم. سپس در مسابقه‌های دانشگاه‌های شمال‌غرب شرکت کردم که اول شدم و اساتیدم گفتند که در المپیاد دانشجویان شرکت کنم. می‌دانستم که به خاطر محرومیتم نمی‌توانم این کار را انجام دهم اما اساتیدم اصرار کردند تا اینکه مسوولان برگزاری اجازه حضور در المپیاد را به من ندادند. اینها را گفتم تا بدانید که تمرینات کمی به خاطر رشته تحصیلی‌ام داشتم اما دیگر ورزش حرفه‌ای و وزنه‌برداری را به طور کامل کنار گذاشته بودم. حتی المپیک لندن، مسابقه‌ها را ندیدم. اینکه دوستانم مدال می‌گرفتند، خوشحال بودم اما چون مسیرم را عوض کرده بودم، نمی‌خواستم دوباره برگردم. دنبال کردنش من را اذیت می‌کرد. ماه رمضان بود و به مسجد می‌رفتم به همین خاطر هیچ مسابقه‌ای را ندیدم. اگر می‌دیدم با خودم فکر می‌کردم خب اگر من الان در این مسابقه بودم، این مدال را می‌گرفتم. در نتیجه نباید دوباره وارد این بحث‌ها می‌شدم. بیشتر آسیب می‌دیدم. من اگر رکوردهایم در همان مقطعی که محروم شدم، متوقف می‌شد، سه تا المپیک پکن، لندن و ریو مدال می‌گرفتم. خب این مسائل را با خودتان مرور کنید. چه شرایطی پیش می‌آمد؟ آیا می‌شد زندگی کرد؟

اتفاق ویژه سعید علی حسینی همین است. بازگشت به قهرمانی بعد از عبور از تمام این مراحل. جرقه اصلی چه زمانی زده شد؟

- به این فکر نمی‌کردم که می‌توانم برگردم. بعد از چهار سالی که گذشت، با دوستانی در آذربایجان آشنا شدم. خب شرایط مالی‌ام هم خوب نبود و از جایی درآمدی نداشتم. بازاری هم نبودم. باید کاری می‌کردم. وقتی از آذربایجان پیشنهاد شد، چاره‌ای نداشتم جز اینکه قبول کنم. وقتی که رفتم، شرایطی پیش آمد که خودم هم وزنه بزنم.

این برایت آزار دهنده نبود؟

- گاهی مجبور می‌شوی کارهایی که دوست نداری را انجام دهی. به لحاظ مالی قوی نبودم و باید به یک طریقی خرج زندگی‌ام را در می‌آوردم. همان جا که بودم و یکی دو سالی که گذشت، فهمیدم قوانین عوض شده است. در نتیجه با فدراسیون تماس گرفتم.

و این اتفاق در سیستم فعلی مدیریت فدراسیون افتاد؟

- اگر سیستم قبلی بود که ...

پیگیری نمی‌کردی؟

- من پیگیری می‌کردم اما نمی‌دانم که فدراسیون اقدام می‌کرد یا نه.

یک مقدار در آذربایجان بمانیم. شرایط مالی ات کاملا تغییر کرد؟

- وضع مالی‌ام خوب شد. نمی‌گویم عالی شد اما در این حد که زندگی عادی‌ام را ادامه دهم و به کسی محتاج نباشم، تامین شدم.

برگردیم به درخواستت برای پیگیری موضوع محرومیت.

- ممنونم که فدراسیون واقعا پیگیری کرد چون فدراسیون هم آینده این پیگیری را نمی‌دانست. اصلا معلوم نبود که چه اتفاقی می‌افتد و آیا قبول می‌کنند یا نه. ضمن اینکه وضعیت من هم مشخص نبود. در آن مقطع 120 کیلو شده بود و حدود 40 کیلو از وزنم را از دست داده بودم. ولی خب فکر می‌کنم عنایت و لطف خدا بود که در دل آقای مرادی هم گذاشت که پیگیری کند. خودم مدام نگران بودم که ته این موضوع چه می‌شود.

دنبال یک تغییر بودی و می‌خواستی که حتما این اتفاق بیفتد؟

- من نمی‌خواهم ناشکر باشم. محرومیت مادام العمر؛ شاید اتفاق بسیار بدی در زندگی من بود اما در مقطعی که محروم بودم، اتفاق‌های خیلی خوبی هم افتاد. درس خواندم و الان هم دارم نتیجه‌اش را می‌بینم. ازدواج کردم. صاحب پسری شده‌ام که الان دو سالش است... وقتی به همه اینها نگاه می‌کنم، می‌بینم که خدا هوایم را داشته. بنده‌هایش رهایم کرده بودند اما خدا رهایم نکرده بودم. 

و تمرین جدی تا زمانی که پاسخ‌ درخواستت بیاید، نداشتی؟

چون در آذربایجان مربیگری می‌کردم، نمی‌گذاشتم که بدنم از فرم خارج شود. بدنسازی کار می‌کردم تا حداقل کمی حالت ورزشی به خودم بگیرم. ایده‌آل نبودم و وزنم پایین آمده بود اما عضلانی بودم. قوانین که عوض شد، شروع به ورزش کردم و یک سال بعدش، در جام فجر به من گفتند که می‌توانم برگردم.

وقتی گفتند می‌توانی مسابقه بدهی، چه حسی داشتی؟

شرایط طوری بود که نمی‌توانستم باورکنم. بیشتر فکر می‌کردم ممکن است اتفاق دیگری بیفتد. با این حال خیلی سریع تمریناتم را شروع کردم. با پدرم صحبت و برنامه‌ریزی کردم اما معلوم نبود، بدنم چطور جواب می‌دهد. بعد از شش سال می‌خواستم استارت حرفه‌ای شدن را بزنم و هیچ برآوردی از واکنش بدنم نداشتم. خیلی سخت است که یک ورزشکار این همه سال دور باشد اما برگردد.

چطور توانستی برگردی؟

به نظرم دو عامل داشت؛ یکی اینکه تمرینات بدنسازی داشتم و مهم‌تر از آن، انگیزه زیادی داشتم. با خودم می‌گفتم به خاطر خانواده‌ام و پدری که کنارم هست، باید برگردم. فضای خانواده ما در آن هشت سال، همیشه غمگین بود. فرصتی پیش آمده بود تا این فضا را تغییر دهم و برای پدرم که اینقدر اذیت شد، کاری انجام دهم. در روزهای اول تمرین، بدنم سازگاری نداشت و زیاد آسیب می‌دیدم اما با توجه به اینکه به خاطر تحصیلاتم، اطلاعات هم پیدا کرده بودم، سعی کردم شرایط را کنترل کنم. اگر سعید بی‌تجربه 20 ساله بودم، شاید نمی‌توانستم برگردم اما تجربه‌ام بالا رفته بود و این موضوع خیلی به من کمک کرد.

در میان انگیزه‌هایت، جایی برای دلخوری‌هایی که از قبل داشتی، بود؟ یعنی به این فکر کردی که حالا فرصتی پیش آمده تا خودت را به عده‌ای ثابت کنی؟

من با توجه به اینکه در محیط مذهبی قرار گرفته بودم، به این باور رسیده بودم برای اینکه مسیر زندگی‌ام هموار شود و خدا به من کمک کند، باید دلم را بزرگ کنم و خیلی چیزها را از دلم بیرون کنم.

یعنی ببخشی؟

نمی‌توانم بگویم باید بخشید. ممکن بود اگر چیزی در دلم می‌ماند، رفتاری از خودم نشان می‌دادم که بعد در آینده به من لطمه می‌زد و من را از اهدافم دور می‌کرد. خداوند می‌گوید تو ببخش تا من هم ببخشم. کینه‌ای در دلم نبود. باورم این است که کینه مانع ادامه راه می‌شود و درصد اشتباه آدم را در موقعیت‌های مختلف بالا می‌برد. به همین خاطر کینه‌ای نداشتم وقتی دوباره شروع کردم، فقط خانواده‌ام برایم مهم بود و اینکه ثابت کنم اگر می‌ماندم، می‌توانستم افتخارات زیادی برای کشورم به دست آورم.

برای شروع‌ات دو سد داشتی؛ یکی اینکه بهداد به خاطر المپیک، انگیزه زیادی داشت و دوم هم تالاخادزه‌ای که بسیار قوی است.

به لحاظ ورزشی، من به رقابت با بچه‌ها فکر نمی‌کردم. چه بهداد باشد؛ چه تالاخادزه. یک بار یکی از همکاران شما زنگ زد و گفت به چه چیزی فکر می‌کنی. گفتم من کلا به چیزی فکر نمی‌کنم (با خنده). قرار بوده کلا محروم باشم. حالا یک اتفاق ویژه افتاده و این فرصت به دست آمده تا دوباره در مسابقه باشم. چه چیزی بهتر از این. می‌خواستم از این فرصت استفاده کنم، فقط برای خودم نه اینکه به کسی چیزی را ثابت کنم یا با کسی رقابت کنم. از مقطع برگشتنم تا رقابت‌های جهانی، اصلا به رقابت فکر نمی‌کردم. شاید از این به بعد به رقابت فکر کنم اما تا قبل از این فقط از بازگشتم خوشحال بودم و همین برایم مهم بود. حتی روی سکو هم که چشمم بسته بود، فقط به خانواده‌ام فکر کردم و اینکه «‌ای‌کاش»‌های زندگی‌ام تمام شد. از بهداد و سهراب هم بپرسید، می‌گویند که من خیلی تلاشی در تمرینات نکردم. سهراب می‌گفت، یک دردی بکش. فشاری تحمل کن. وزنه سنگین بزن و... . (با خنده). می‌گفتم من تا همین جا هم که آمدم، خیلی است.

یعنی برای موفقیت بی‌انگیزه بودی و به برگشتنت قانع شده بودی؟

اصلا. از شرایط بدنی‌ام آگاه بودم و می‌دانستم که به رکوردهای مورد نظر می‌رسم و یک سکویی می‌گیرم اما به رقابت با بچه‌ها فکر نمی‌کردم. می‌خواستم یک خانواده و مردمی که چشم انتظارم بودند را خوشحال کنم و « ای کاش»‌ها از زندگی‌ام برود. من اگر برنز هم می‌گرفتم، مردم بخصوص همشهری‌هایم به اندازه طلا خوشحال می‌شدند. حتی اگر به انتخاب وزنه‌ها نگاه کنید، می‌بینید که من با کسی رقابتی نکردم. برنامه‌ای که برای جهانی چیده بودم اینکه با 205 شروع کنم، بعد 210 بزنم و حرکت سوم برای 217 یا 218 بروم. در دو ضرب، بهداد 253 زد، من هم همان را زدم. 253 با 254 هیچ فرقی ندارد. اگر می‌خواستم رقابت کنم، 254 می‌زدم. یک کیلو فرقی ندارد. من داشتم کار خودم را می‌کردم و به انگیزه‌هایی که داشتم، فکر می‌کردم.

قبلش از مسابقه‌های جهانی قدری نگرانی پیش آمد؟

بعد از بابلسر، کمر درد گرفتم. سریع کمرم را خوب کردم. به خاطر درد کمر، نوع تمریناتم تغییر کرد و همین موضوع باعث شد، فشار روی زانوهایم باشد و سه هفته مانده به مسابقه، زانویم ملتهب شود. به همین خاطر سه هفته در تهران و یک هفته در آمریکا، نتوانستم تمرین سنگین انجام دهم و بدون اینکه به بدنم فشار آورده باشم تا در شرایط مسابقه قرار گیرد، وارد مسابقه شدم. حتی اگر دقت کرده باشید، در تمرینات آمریکا همه بچه‌ها وزنه سنگین زدند اما من فقط دو روز مانده به مسابقه، یک وزنه 210 کیلویی زدم که ببینم بدنم چطور است.

یعنی تا روز مسابقه هیچ وزنه‌ای نزدی و بعد روی تخته رفتی. خب این در هیچ چارچوبی از برنامه‌های وزنه‌برداری نمی‌گنجد.

دقیقا. فکر کنم همه معادله‌ها را به هم زدم؛ چون با تمرینات بدنسازی به جهانی رفتم. با علی میری همزبان هستم و با او رفیقم. به علی به شوخی می‌گفتم علم تمرین را به چالش کشیدم (با خنده). آقا رضا کاظم‌نژاد چند روز مانده به اعزام به تیم اضافه شد. وقتی به اردو آمد، دید به جای اینکه من دو ضرب و سنگین کار کنم، دارم برای خودم لیفت کار می‌کنم. پشت گردن و « دوضرب سرپا» کار می‌کنم. تمریناتی که اصلا برای روزهای قبل از مسابقه‌های جهانی نیست. مسابقه‌ها که تمام شد، آقا رضا گفت، وقتی تمریناتت را دیدم، نگران شده بودم. حالا اینها را می‌گویم اما به هر حال به خاطر التهاب زانو و ... ، وزنه زدنم کیفیت لازم را نداشت.

وقتی 203 را نزدی، فکر کردیم که دیگر نمی‌توانی وزنه بزنی. همان موقع این سوال پیش آمد که چه اتفاقی افتاده است؟

با توجه به اینکه زانویم ملتهب شده بود، فشار تمرین را کم کرده بودم و بدنم سازگاری‌اش را از دست داده بود. هیچ اتفاق ویژه‌ای نیفتاده بود. شب قبل از مسابقه خوب خوابیده بودم و روز مسابقه هم زانویم درد نداشت. استرس هم نداشتم. پشت صحنه یک وزنه 190 زدم و اشتباهم این بود که باید دو تا 190 می‌زدم. البته قبلا هم همین کار را کرده بودم و بدنم جواب می‌داد اما موقعی که روی صحنه رفتم، وقتی خواستم وزنه بزنم، پاهایم حرکت نکرد که این هم به خاطر این بود که از ریتم خارج شده بودم. 

پس جو سالن روی تو تاثیر نداشت؟

- 30 سالم شده و این مسائل رویم تاثیر ندارد. من کلا استرس ندارم. بعد از وزنه اول، وقتی انداختم، کمی به فکر فرو رفتم (با خنده). اگر فیلم را ببینید، بعد از حرکت دوم که انداختم، سرم را خاراندم. در آن لحظه با خود گفتم یک کاری بکن.

اما چهره‌ات طوری بود که انگار در ذهنت با چیزی درگیر هستی؟

- خب بعد از حرکت اول، کمی به فکر فرو رفتم و از خودم می‌پرسیدم، لیفت شد؟‌!

فکر نکردی وزنه را زیاد کنی؟

- بعضی می‌گویند که وزنه‌های پشت سر هم وزنه‌بردار را خسته می‌کند اما من اصلا حتی به این موضوع هم توجه نکردم. اصلا فکر نکردم که دارم پشت سر هم روی تخته می‌روم. 203 وزنه‌ای نیست که من روی‌اش گیر کنم اما چند هفته بد را تا مسابقه‌ها پشت سر گذاشته بودم و از روال طبیعی خارج شده بودم.

انگار کلا همه چیز به هم ریخته بود.

- چند روز مانده به مسابقه، همه نگران شده بودند. حاج‌ آقا مرادی، آقا محسن (سرمربی تیم ملی) را فرستاد تا از من بپرسد، برنامه‌ام چیست. گفتم نگران نباشید. ان‌شاءا... مسابقه خوب پیش می‌رود. بعد آقای مرادی طاقت نیاورد و پرسید چه کار می‌کنی؟ گفتم نگران نباشید. گفتند چند می‌زنی؟ گفتم حالا برویم به مسابقه‌ها، یک کاریش می‌کنم. (با خنده) به هر حال امتیاز من هم برای تیم مهم بود. 9 کشور نبودند و مهم بود که ایران قهرمان شود. همین شرایط باعث شده بود همه استرس بگیرند اما خودم استرسی نداشتم. زیاد نمی‌گفتم درد دارم و سعی داشتم همه چیز در آرامش پیش برود.

پس کاملا آرامش داشتی و در انداختن دو وزنه اول، استرس تاثیر‌گذار نبود.

- نه. بعد از حرکت اول به فکر فرو رفته بودم که دیدم وزنه دوم هم افتاد. در کل می‌دانستم که می‌زنم، برای همین به هم نریختم. معمولا وزنه‌برداران وقتی دو حرکت اول را می‌اندازند، وزنه سوم را هم نمی‌زنند اما من زدم. وقتی از پله‌ها بالا می‌رفتم، به خودم گفتم کمی جدی باش. زانوبندم را هم باز کردم و گفتم برو بزن. به پدرم فکر کردم و گفتم الان حالش خوب نیست.

همه استرس داشتند.

- در آن لحظه اگر به همه فکر می‌کردم، اوت می‌کردم. فقط به پدرم فکر کردم.

و با این شرایط رفتی برای دو ضرب.

- با خودم فکر کردم که میلیمتری برای سومی با چند رقیب جلو بروم چون از تالاخادزه و بهداد عقب افتاده بودم. تغییر تاکتیک دادم. اگر اتفاق‌های یکضرب نمی‌افتاد و از رقبای سومی، کمی فاصله می‌گرفتم، برای 264 می‌رفتم اما وقتی در آن شرایط قرار گرفتم، مجبور شدم که با همان روشی که دیدید جلو بروم. 

قهرمانی ایران در این رویداد خوب بود. چقدر نبود 9 تیم را در کسب این عنوان موثر می‌دانی؟

- مگر تیم ایران امسال 3 قهرمان، مدال‌آور و رکورددار المپیک و جهان را در ترکیبش نداشت؟ حالا وقتی به جمع آنها وزنه‌برداران جوان و با‌انگیزه‌ای مثل علی هاشمی، علیرضا سلیمانی، سید ایوب موسوی و...  را اضافه می‌کنیم، می‌بینیم که حتی اگر همین تیم‌های محروم مثل چین، روسیه، قزاق، کره‌شمالی و... هم محروم نبودند، نمی‌توانستند هیچ مشکلی برای ما ایجاد کنند. از وزنه‌بردارانی که نبودند کدامشان می‌توانستند با رکوردهای سهراب مرادی و یا آمادگی علی هاشمی، انگیزه سید ایوب موسوی یا بهداد سلیمی رقابت و برابری کنند. حتی در وزن کیانوش رستمی هم من مطمئنم اگر وزنه‌برداران قدرتمندی که رقیب او در این وزن هستند، محروم نبودند و آمدنشان به رقابت‌های جهانی حتمی بود، کیانوش مجبور بود بیشتر تمرین کند تا مثل المپیک آنها را کنار زده و نگذارد روی تخته حرفی برای گفتن داشته باشند.

پس معتقدی که حضور وزنه‌برداران مدعی کشورهای محروم هیچ تاثیری در نتیجه به دست آمده در رقابت‌های جهانی آمریکا نداشته است؟

- همینطور است چون ورزش ما یک رشته رکوردی است. این درست است که تا وقتی وزنه‌بردار روی تخته نرود هیچ چیز قطعی مشخص نیست اما با تمام این تفاسیر، بازهم قبل از مسابقه می‌توانیم با توجه به وضعیت رکوردهای وزنه‌برداران بفهمیم که او اصلا توانایی رقابت و کسب مدال دارد یا نه. من هم با استناد به همین وضعیت ایده‌آل بچه‌های تیم اعتقاد دارم که حتی اگر تمام وزنه‌برداران مدعی هم به آناهیم می‌آمدند باز هم قهرمانی به نام تیم ملی وزنه‌برداری ایران ثبت می‌شد.

اگر برنامه فدراسیون جهانی در خصوص تغییر اوزان قطعی شود، فکر نمی‌کنی این تقسیم ‌بندی به ضرر وزنه‌برداری ایران تمام شود؟

- وقتی قرار است اوزان مختلف تغییراتی داشته باشد، خب این موضوع فقط برای ما مشکل ایجاد نمی‌کند. بلکه تمام دنیا تحت تاثیر این تغییرات قرار می‌گیرند. بنابراین اگر برای ما به فرض مثال در اوزان سنگین مشکل پیش بیاید، حتما برای شرق آسیایی‌ها مثل چین، کره شمالی و... هم در اوزان پایین، همین تغییرات دردسرساز می‌شود چون آنها هم مثل ما که در سنگین وزن مدعی هستیم، در سبک وزن ممکن است مثلا در وزن 56 یا 62 کیلوگرم 2 وزنه‌بردار پرقدرت به مسابقه اعزام کنند. همین تغییر اوزان قطعا کار را برای آنها هم دشوار می‌کند. بنابراین من معتقدم ما نباید از تغییر اوزان بترسیم. زیرا فکر می‌کنم اتفاقا این تغییرات می‌تواند به نفع ما هم باشد. ما چند سالی است که در رده‌های پایه کار زیربنایی را آغاز کرده‌ایم و حتی اگر این قوانین هم تغییر کند می‌توانیم خودمان را با شرایط روز خیلی سریع وفق بدهیم. در سبک وزن هم ما می‌توانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم البته اگر حمایت‌ها و پشتیبانی از بچه‌های وزنه‌برداری درحد توقع و انتظارات ما از وزنه‌برداری در میادین بین‌المللی باشد. به هر حال من از تغییرات احتمالی اوزان ترسی ندارم چون معتقدم اگر برنامه داشته باشیم و به درستی در مسیری که تعریف شده حرکت کنیم، در ادامه راه به مشکل نمی‌خوریم.

اگر ستاره‌هایی مثل رستمی، علی حسینی، بهداد سلیمی و یا سهراب مرادی نباشند تکلیف تیم ملی وزنه‌برداری در آینده چه می‌شود؟

- این را قبول دارم که فاصله نفرات شاخص تیم ملی با ذخیره‌ها فاصله زیاد و قابل تاملی است. به همین دلیل من هم مثل شما نگران خلأ احتمالی هستم که بعد از خداحافظی و یا کناره‌گیری چهره‌های عنوانداری که نام بردید، به وجود می‌آید اما از این بابت امیدوارم چون فدراسیون در بحث توجه به پشتوانه‌سازی و تیم‌های پایه، مدتی است کار زیربنایی خوبی را شروع کرده و تقریبا نتیجه آن را نیز در یکی دوسال اخیر با عملکرد قابل قبول تیم‌های نوجوانان و جوانان در میادین مختلف آسیایی و جهانی گرفته است، نفرات آینده داری مثل علی داودی که من مطمئنم درآینده حرف‌های زیادی در عرصه بین‌المللی برای گفتن دارند. البته حتما پشتوانه‌ها باید دارای یک شرایط و شاخص‌های ویژه‌ای باشند که مربیان تیم ملی بتوانند با تقویت این ویژگی‌ها و برطرف کردن نقاط ضعف‌شان آنها را به یک وزنه‌بردار ششدانگ و مدعی کسب مدال جهانی و یا المپیک تبدیل کنند. وزنه‌بردار حدود 80 درصد موفقیتش را مدیون سیستمی است که او را در مسیر قهرمانی هدایت و حمایت می‌کند اما حداقل 20 درصد هم خود وزنه‌بردار باید از وجودش مایه بگذارد و جنمش را نشان دهد تا بشود برای آینده و بحث پشتوانه‌سازی روی او حساب باز کرد. یادم هست ایوانف، من را که آن موقع وزنه‌بردار گمنامی بودم با 160 یکضرب و 190 دوضرب تحویل گرفت و خیلی چیزها را در تیم ملی یادم داد که زندگی ورزشی‌ام را تغییر داد اما همین ایوانف اگر متوجه می‌شد که من برای طی کردن مسیر قهرمانی ظرفیت و ویژگی‌های مورد نیاز این رشته را ندارم، بدون تعارف ساکم را می‌گذاشت روی شانه‌ام و مثل خیلی‌های دیگر که آمدند به اردو و خیلی زود با وزنه‌برداری خداحافظی کردند به خانه برم می‌گرداند. بنابراین من موافقم مربی خوب خیلی مهم است اما اگر وزنه‌بردار کیفیت لازم را نداشته باشد، بهترین مربی‌های دنیا هم هیچ کاری نمی‌توانند انجام دهند.

فکر می‌کنی مربیان داخلی می‌توانند تاثیری قابل تقدیر مثل ایوانف بلغار در وزنه‌برداری ایران داشته باشند؟

- بی تعارف، معتقدم که ما مربیان وزنه‌برداری وطنی توانمندی داریم که نه تنها وزنه‌برداری ایران بلکه دنیا به آنها افتخار می‌کند و حسرت داشتن‌شان را دارد. بی تردید من مربی خوب خارجی را رد نمی‌کنم اما اعتقادم این است که مربیان ایرانی الان جزو بهترین مربیان وزنه‌برداری دنیا به شمار می‌روند.

آیا با تنهایی تمرین کردن و برنامه ریزی شخصی، بیشتر موافقی و یا کار تیمی و همراهی با برنامه‌های کادرفنی؟

- من خیلی به این موارد حاشیه‌ای توجهی ندارم. البته این را می‌دانم که در حال حاضر تمامی وزنه‌برداران مطرح دنیا به دو روش تمرین می‌کنند. یکی همین روند تیمی معمول و کارکردن با کادرفنی تیم ملی و دیگر هم تنهایی تمرین کردن و استفاده از مربی اختصاصی با توجه به شرایط بدنی و ویژگی‌های فردی ورزشکار. من منکر هیچکدام از این دو روش نیستم زیرا معتقدم یک وزنه‌بردار بعد از اینکه به مدارج عالی و عناوین جهانی و المپیک دست پیدا می‌کند، قطعا با تمامی ریزه‌کاری‌های تمرینی و مسابقه‌ای آشناست. ضمن اینکه هیچ مربی مثل خود ورزشکار نمی‌تواند از شرایط بدنی و روحی و روانی او مطلع باشد اما من در مورد خودم با تمرین گروهی و تمرین کردن کنار سایر بچه‌ها موافق‌ترم. زیرا خصوصیت روحی و بدنی من اینطور است که نمی‌توانم تکی و انفرادی برای خودم تمرین کنم. به همین دلیل کلا با تمرین دسته جمعی و اینکه کادرفنی بالای سرم باشد بیشتر موافقم. هر چند باز هم تاکید می‌کنم که تمرین اختصاصی هم در دنیا جا افتاده و هیچ منعی برای آن وجود ندارد. البته بدون تردید تمامی این موارد که گفتم، باید با حفظ حرمت کادرفنی، رعایت قوانین اردویی و احترام به شأن و منزلت سرمربی تیم ملی باشد. 

حس بعد از مدال

سعید علی حسینی در ظاهر خونسردی خاصی دارد اما خیلی بیشتر از این حرف‌ها آرام است. به قدری که قطعا حرص خیلی‌ها را در می‌آورد با این حجم از آرامش و بی استرسی! او پیش از رفتن روی وزنه استرس نداشته، پس از کسب این مدال ارزشمند پس از سال‌ها، باز هم همان شرایط را دارد و می‌گوید حس خاصی نداشتم! او حس خود را پس از کسب مدال اینطور بازگو می‌کند: «حس خاصی نداشتم. همین که دست خالی برنگشته بودم و مدال گرفته بودم، خوب بود. بعد از 8 سال برنز هم نتیجه قابل قبولی به حساب می‌آید و مهم این بود که با آن می‌توانستم اول خانواده و سپس مردم را خوشحال کنم.»


 رقابت با تالاخادزه

خیلی‌ها می‌گویند که اگر با علم و تجربه امروزت و کیفیت تمرینی گذشته را داشتی قطعا می‌توانی با او رقابت کنی و شکستش دهی. من سال 2008 چند بار 210 و 215 کیلوگرم را زدم. در دوضرب هم دو بار 260 را زدم! تازه اینها در زمانی بود که رکوردهای جهانی همین 213 بود و این سد‌ها هنوز شکسته نشده بود که وزنه‌برداری در یکضرب به 220 برسد.

با این حال حرفم به این معنی نیست که حالا نمی‌توانم با او رقابت کنم. کسی که در جوانان 215 و 260 کیلوگرم را می‌زند و بعد از 8 سال 210 و 253 را بالای سر می‌برد یعنی توانایی‌اش را دارد. بحثم این است که 80 درصد به خودم وابسته است اما 20 درصد هم به‌ نگاه‌های ویژه بستگی دارد و امکانات و درمان‌های ویژه‌ای است که باید مهیا بشود. چیزی شبیه به اتفاقی که برای بهداد افتاد و 6 ماه پس از پاره شدن رباطش، به المپیک رسید و وزنه هم زد.

مزه شیرین مدال

تا امروز که در 29 سالگی قرار دارم، مدال گرفتن در این سطح را تجربه نکرده بودم. تا به حال ندیده و حس نکرده بودم بعد از مدالت مردم چقدر خوشحال می‌شوند. این ماجرا در کنار پیام‌های تبریک بزرگان، باعث می‌شود به خودت افتخار کنی. همین لذت دلیلی است برای اینکه بخواهی بارها و بارها این کار را تکرار کنی و در ادامه همین هم می‌شود انگیزه‌ات. انگیزه برای مدال‌های بیشتر و بیشتر و خوشحال کردن مردمی که منتظر این اتفاق هستند. 

پاسخ های یک کلمه ای

در بخشی از این گفت و گو برخی نام‌ها وسط می‌آیند که بهانه‌ای است برای پرسیدن نظر سعید درباره آنها. پاسخ‌هایی که خواندن‌شان جالب است:

حسین رضا زاده: قهرمان المپیک و ایران

کوروش باقری: بهترین مربی ایران

افشارزاده: حمایت نکرد

تاماش آیان: کسی که چهل سال مدیریت کرد

علی مرادی: فرصت خوبی به من داد

بهداد سلیمی: به سبک آبادانی‌ها «رفیقمه»

تالاخادزده: مسی وزنه‌برداری

سهراب: یک سطح بالاتر از همه

سعید علی حسینی: نیک است که می‌ماند؛ می‌خواستند نماند اما ماند. یعنی خدا خواست که بماند.

حسین توکلی: مربی سازنده

علی فلاحتی نژاد: مظلوم، خدابیامرزدش

محمد نصیری: اسطوره

وزنه‌برداری: بهترین چالش و اتفاق زندگی ام

 

لینک کوتاه خبر
http://www.iran-varzeshi.com/76564
captcha
تازه ها
بیشتر