یادداشت / شناسه خبر: 100501 / تاریخ انتشار : 1398/5/9 09:20
|
به بهانه طاقچه بالا گذاشتن بنگلادش و نداشتن حریف تدارکاتی

تیم ملی هم تیم ملی‌های قدیم!

محمد قراگزلو/اینکه بنگلادش بنا به دلایل فنی و راهبردی از بازی دوستانه با تیم ملی ایران سر باز زده یا داستان دیگری در میان است هنوز مشخص نیست اما صل ماجرا تکان دهنده و دردناک است. از یک سو اینکه تیم درجه چهار آسیایی برای ما طاقچه بالا گذاشته به اندازه کافی دردناک هست که بتوان بار دیگر مسوولان فوتبال کشور را به خاطر بی‌کفایتی‌شان در جهت تدوین برنامه‌های مناسب برای تیم ملی مواخذه کرد اما از سوی دیگر تکرار این چرخه بی‌مبالاتی است که بیشتر از هر چیز کفر آدم را در می‌آورد.
موضوع لغو بازی‌های تدارکاتی و دوستانه تیم ملی مساله تازه‌ای نیست. در دوران سرمربیگری کارلوس کی‌روش با آن همه سختگیری و بدخلقی‌اش، فدراسیون اسیر خواسته‌های منطقی و غیرمنطقی مرد پرتغالی بود و تقریبا با هر حریف کوچکی که کارلوس امر می‌کرد بازی می‌کردیم. توجیه کی‌روش این بود که بازی با تیم‌های بزرگ کمکی به فوتبال ملی ما نمی‌کند. از این رو بارها با تیم‌های مجهول‌الهویه‌ای بازی کردیم که حتی لباس یکرنگ و متحدالشکل‌شان را هم خودمان باید می‌دادیم و اصلا شک داشتیم این تیم که مقابل تیم ملی مان ایستاده تیم ملی کشورش به حساب می‌آید یا جمعی از فوتبالیست‌های وامانده آن بلاد آمده‌اند اینجا تا پولی بگیرند و مسابقه‌ای برگزار کنند بی‌آنکه هویت واحدی داشته باشند. در این 8 سال بارها با تیم‌های کوچکی مثل ماداگاسکار، موریتانی، موزامبیک و ... بازی کردیم و مهم‌ترین و بهترین حریفان تدارکاتی‌مان روسیه، شیلی و سوئد بودند. یکی دو بار هم با تیم‌های خوب آفریقایی مثل تونس و الجزایر بازی کردیم وگرنه بقیه‌اش مصاف با تیم‌های درجه دو و سه آفریقایی و آسیایی بود و در معدود دفعات حریفی درجه 3 از اروپا نصیب‌مان می‌شد. اما واقعیت این است که قبل از دوران 8 ساله کی‌روش با آن طرز فکر عجیبش در خصوص بازی نکردن با تیم‌های بزرگ هم وضع‌مان بهتر نبود؛ مثل همین حالا که کی‌روش رفته و باز هم در پیدا کردن حریف مناسب تدارکاتی تقریبا هیچ حرفی برای گفتن نداریم و مدت‌هاست دور خودمان می‌چرخیم. اینکه هر ماه خبر لغو بازی‌های تدارکاتی بیشتر از قطعی شدن مسابقه با فلان تیم ملی به گوش می‌رسد برای مخاطب فوتبال ایران و علاقه‌مند به تیم ملی دیگر چیز غریبی نیست اما نشانه‌های متقنی است از عجز فدراسیون برای پی‌ریزی یک برنامه کامل، بدون نقص و مدون که بدبختانه هیچ وقت از آن نصیب نبرده‌ایم.
این شاید شبیه درد دل‌های توی تاکسی باشد با یک«آه» گنده بعد از پایان مونولوگ‌های تلخ‌مان اما از واقعیت هیچ وقت نمی‌شود فرار کرد. اینکه زمانی اگر می‌خواستیم برویم جام جهانی در تورنمنتی با برزیل و فرانسه بازی می‌کردیم و تیم‌های درجه یک و شایسته اروپایی مثل ولز، یوگسلاوی، رومانی، چکسلواکی، پرتغال و بلغارستان راحت می‌شدند حریف تدارکاتی‌مان. سال‌هایی که اینطوری درگیر پرکردن فیفادی‌ها با بازی‌های تدارکاتی در خور شان‌مان نبودیم اما همه چیز به شکل اتوماتیک در شان‌مان بود. سال‌هایی که درگیر بازی‌های المپیک و آسیایی بودیم و شاید سالی یکی دو فرصت برای بازی تدارکاتی پیدا نمی‌کردیم. دورانی که کیفیت بر کمیت غلبه داشت و اگر دنبال حریف بودیم دامن بنگلادش و ماداگاسکارها را نمی‌چسبیدیم که اگر آنها به هر دلیلی کنار کشیدند سنگ روی یخ شویم.
حالا که کی‌روش نیست تا غر بزند و مثل آوار سر فدراسیون فرود بیاید تا سر آخر یکی مثل ماداگاسکار و مالدیو را برای پر کردن فیفادی تقویم‌مان پیدا کنیم، ویلموتس همه چیز را سپرده دست فدراسیون و اینچنین است که از چین تا گرجستان و بنگلادش هم برایمان تره خرد نمی‌کنند. اینجا نخستین چیزی که به ذهن‌مان می‌رسد کشیدن یک «آه» بزرگ است و پناه بردن به همان درد دل‌های توی تاکسی که جمله آخرش یک چیزی توی همین مایه‌هاست: «تیم ملی هم تیم ملی‌های قدیم» هر چند شاید درست‌تر و منطقی‌ترش این باشد که مونولوگ حسرت برانگیز دوست دانایمان در تاکسی را اینطوری تمام کنیم: «فدراسیون هم فدراسیون‌های قدیم.»

captcha
تازه ها
بیشتر