کل مطالب این شماره : 114
صفحه اول|
1
|
منهاي فوتبال|
5 |
ورزش جهان|
7 |
فوتبال جهان|
8 |
فوتبال ايران|
2
3
4
6
9
10
11
12 |
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
هفت سيبل سال 88
نوروز با هفت سين مزه ديگري دارد. در كار روزنامهنگاري ورزشي هم هميشه عدهاي سيبل هستند، سيبل انتقادها، سيبل مقصر دانستنها، سيبل سوتي دادنها، سيبل جريمه شدنها و هزار نوع سيبل ديگر، اول مطلبي نوشتيم و سيبلهايي را معرفي كرديم كه معمولا مورد هدف ما قرار ميگيرند و به اصطلاح، بر و بچههاي تحريريه روزي سه بار يعني صبح، ظهر و شب از خجالت انتقاد و پيله كردن و مو رو از ماست كشيدن و مقصر شكست دانستن و غيرهشان درميآيند، بعد در غار تنهايي خود نشستيم كه اي بابا جنبه داشته باشيد يك بار هم اين سوزن رو توي تن خود فرو كنيد حالا كه اين همه جوالدوز و ميخ با چكش زديد به تن ورزشيها، بنابراين تصميم گرفتيم حسابي از خجالت اهل تحريريه خودمان دربياييم و البته هدف، طنز و نشاندن يك لحظه لبخند روي لبان شماست.
سيبل اول، حميد رضا افتخاري
حميدخان استعدادهاي فراواني دارد؛ از تخصص شيمي كه در آن رشته فوقليسانس گرفته و در عمرش تنها كاري كه نكرده در تخصص اصلياش بوده تا تهيه كنندگي راديو و روزنامهنگاري و آب حوض كشيدن و لحافدوزي و غيره. بگذريم اما مهمترين استعداد حميدخان ما چاق شدن است. بهترين لذت زندگياش هم خوردن است آن هم نان و ماست هر روزه براي ناهار، اصلا غمتان نباشد كه رضازاده جانشين ندارد. ايران ورزشي به اصحاب وزنهبرداري قول ميدهد اگر چند سال روي اين استعداد بكر كار كنند سيصد كيلو رو با يكدست، يكضرب ميزند به شرط اينكه سيصد كيلو غذا تهيه شده و حميد هم دو، سه روزي غذا نخورده باشد، اگر از حال و روز امروزش بخواهيد و حرف پولاد سرد بيايد من خودم قول ميدهم بعد از سه سال تمرين شبانهروزي 263 گرم رو دو ضرب بزند. وزن تقريبي 120 كيلو، تنها رقيب جدي در ايران ورزشي، مسعود قراگزلو با صدگرم بالا يا پايين. استعداد چاقي تا 160 كيلو در صورتي كه روزي شصت بار سردبير صدايش نكند و سوتيهاي فراوان سرويس ورزشها را به رخش نكشد و حميدآقا از خجالت گوشت تنش آب شود. حميد البته پشت اون هيكل گوگوري مگوري قلبي از طلا داره و 24 ساعته آماده به كار و قوت قلب ما.
سيبل دوم، سعيد زاهديان
تكليف سعيد زاهديان كه روشنه. كشته ما رو از بس رفته سر كمد سردبير و به بيسكويتها و شكلاتها پاتك زده. خدا نكند سردبير حواسش نباشه، شصت دفعه صفحه يك رو عوض ميكنه. من كه فكر ميكنم قبلا توي رنگ فروشي كار ميكرد، غفلت كني يك سطل رنگ ميريزه توي صفحه اول. البته رنگ كه چه عرض كنم رنگينكمان. اگه بخواد تيتر يك هم بده روز بعد از چاپ روزنامه به نتيجه ميرسه. خوش قلم، با هوش، با تجربه اما اگر بخواهند از حواس پرتترين خبرنگار دنيا مجسمهاي اندازه مجسمه اون آقاهه كه پنجاه ساله توي ميدان حر داره با سوسماره دعوا ميكنه بسازند، شك نكنيد كه او با فاصله زيادي نفر ممتاز خواهد شد، تازه اگر مدال طلاي المپيك را در رشته دير سركار آمدن نگيرد. از حواسپرتي آقاسعيد همين بس كه اگر ماشينشو توي خيابان خرمشهر پارك كنه، شب موقع رفتن توي پاركينگ استاديوم آزادي دنبالش ميگرده. يكي از شاگردان آقا سعيد كه روزگاري به ما در ايران ورزشي افتخار همكاري داده بود و امروز خودش خبرنگاري توانمند محسوب ميشود در يك قلم شيرين كاري در عرض يك ساعت هفتاد و سه بار ميسكال روي گوشي مجتبي جباري انداخته بود تا از او مصاحبه بگيرد، كار به جايي رسيده بود كه بعد از تماس هفتاد و چهارم و انجام مصاحبه، آقا مجتبي به سعيد زاهديان دبير فوتبال ما زنگ زده بود و خواسته بود تنديس قفل طلاي ناپلئون بناپارت را به اين خبرنگار سمج اهدا كنند و البته ما هم هفتهاي سه گوشي تلفن سوخته روي دستمان ميماند. فقط اميدوارم هيچ وقت سعي نكنيد آن آقاي خبرنگار را بپيچانيد كه تا شصت روز مثل پزشكي كه روزي چند بار به بيمارش توصيه ميكنه داروهايش را منظم بخوره روزانه سيصدبار به شما زنگ ميزنه تا رويتان كم شود و با او مصاحبه كنيد. دوستتان دارم.
سيبل سوم، پيام يونسيپور
پيام در واقع يك نويسنده دوگانهسوز است. روزهايي كه بنزين زده باشد خوشحال و خندان از دم در موسسه با همه ميگويد و ميخندد تا روي پشت بام موسسه كه محل استقرار پرندگان خيابان خرمشهر است، روزي هم كه از دنده چپ بلند شده باشد در ايران ورزشي هيچكس از تيغ تيز انتقاداتش در امان نيست چه خبرنگارهاي زير دستش باشند چه بازيكنهاي تيمهاي ليگ برتري. سردبير بيچاره وقتي پيام قاط ميزنه اونقدر كه از اون ميترسه از مادر زنش نميترسه. قلم پيام اونقدر خوشگله كه سردبير به همه تازهكارهاي تحريريه توصيه ميكنه براي يادگيري، مطالب اون و سعيد رو با دقت بخونند. در مصاحبه هم نامبروان محسوب ميشه مثلا اگر روبروي علي دايي نشسته باشه مصاحبه رو با اين سوال شروع ميكنه كه كمبوجيه وقتي ميخواست به رم حمله كنه با لشكرش سوار سيم تلگراف بلغارستان شد، به نظر شما چه ارتباطي بين تيم ملي بلغارستان، خط حمله كمبوجيه و باشگاه رم وجود دارد؟ يا ميپرسد آلفرد هيچكاك در فيلم قاتلين نيني كوچولو پيام فيلمش رو در سكانس پاياني از قول پير زن اينگونه بيان ميكند كه گنجشكك اشي مشي لب بوم ما نشين فكر نميكنيد يكي از دلايل باخت تيم ملي به عربستان اين بود كه بازيكنهاي عربستان در زمين هنگام مصدوميت فيلم بازي ميكردند.
و سوال سوم بيشك اين است؛ هانس كريستين اندرسون در كتاب ديويد كاپرفيلد نوشته تنبلي كار زشته فكر نميكنيد پرسپوليس امروز به احمدرضا عابدزاده بيشتر از ديروز نياز داشته باشد و ...
سيبل چهارم، جعفر برزگر
اگر دايي نماينده يونسكو در ايران است جعفر هم نماينده علي كريمي در ايران ورزشي است. اصولا جعفر آنقدر از بازي كريمي خوشش ميآيد كه اگر روزي علي كريمي با دست تخت سينه همه بازيكناي سايپا بكوبد و دو تا دست و شش تا پا رو بشكنه، از نظر جعفر داور حتي نبايد لپ كريمي رو بكشه چه برسه به كارت زرد و قرمز. جعفر اعتقاد ديگري هم دارد. او فكر ميكنه كريس رونالدو و رونالدينيو و علي كريمي در يك روز و يك بيمارستان به دنيا اومدن و پرستارها اونها رو اشتباهي عوض كردن و گرنه علي كريمي امروز در رئال و ميلان بازي ميكرد. كريس رونالدو در استيل آذين.
جعفر البته نيروي پركاري هم هست و اگر كاغذ به مقدار كافي دم دستش باشه تا سه صفحه روزنامه رو يك تنه حريفه، سرمربي تيم ملي ايران ورزشي كه در مسابقات اين موسسه قهرمان شد و در كل مرد آمار روزنامه، مثلا اگر از او بپرسيد روز دربي استقلال و پرسپوليس چند نفر از تماشاگران عطسه كردند يا اينكه چند نفر ساندويچ خوردند فوري دفتر آمارشو ورق ميزنه و آمار دقيق ميده.
سيبل پنجم، حسين حيدري
حسين بمب روحيه تحريريه است. اگر بخواهيم يك روز كاري حسين را توصيف كنيم اينجوري ميشه؛ صبح يك ساعت جوك و تيكه انداختن به همه و شوخي با كل فوتباليستها، يك ساعت تلفن به تمام خبرنگارهاي شهرستاني ايران ورزشي، يك ساعت جوك و شوخي، يك ساعت نوشتن مطلب، يك ساعت خنده و شوخي، دوباره يك ساعت مصاحبه و گزارش گرفتن، يك ساعت ناهار همراه با شوخي و تيكه انداختن به بچهها، يك ساعت كار و الي آخر.
حسين حيدري اگر يك هفته سر كار نيايد دوز روحيه بچههاي تحريريه پايين ميآيد و همه منتظرند تا اون زودتر برگرده. از نظر حيدري، علي دايي فوتباليستي است كه نبايد هيچ وقت وارد اين عرصه ميشد، پرسپوليسي تير و البته متخصص ليگ يك، بعضي وقتها خبرهاي ليگ يك رو از افرادي در شهرستان ميگيره كه به عقل جن هم نميرسه، مثلا از افسر نگهبان پليس راه شهرستان برازجان كه اتفاقي به همراه پسرخالهاش رفته استاديوم خبر ميگيره كه دو تيم اوضاعشون چطوره يا چه كسي دقيقه چند كارت گرفته. حسين در مجموع عنصري دوستداشتني محسوب ميشه اما اگر سردبير هر نيم ساعت ترمزش رو نكشه از صبح تا شب ميخواد بچهها رو بخندونه. شايد هم حسين فكر ميكنه ما حقوق ميگيريم تا هر نيم ساعت به يك بهانهاي اونو ساكت كنيم.
سيبل ششم، جواد حسيني
جواد در اصل يك خبرنگار همه فن حريفه. بيچاره اون حوزهاي كه ما جواد رو بفرستيم تا ازش خبر بگيره. مثلا اگر بفرستي از اسم سرمربي تيم ملي جلوي فدراسيون خبر بگيره، لحاف و تشك ميبره، شب هم همون جا دم در ميخوابه تا بالاخره يه خبر موثق پيدا كنه. به معني واقعي كلمه يك خبرنگار سيريش و كنه، ماهي صد هزار تومان پول موبايل ميده از بس به اميرخان و منصورخان و پرويزخان و عزيز محمدي و غيره و ذلك زنگ ميزنه. جواد اصل توهم هم به حساب ميآيد. يك دكمه بهش بده تا يك كشتي مانتو و شلوار تحويلت بده. يك كلمه خبر بهش بگو اونقدر پيگيري ميكنه تا طرف رييس باشگاه، سرمربي يا بازيكن به تمام كارهاي انجام داده و نداده اعتراف كنه. طرف دو راه بيشتر نداره يا جواب جواد را بدهد يا قيد فوتبال رو بزنه و مثلا به جزاير كومور يا ماداگاسكار پناهنده شه كه موبايلش آنتن نده. تازه اگر جواد جاشونو پيدا كنه كل اقيانوس هند و اقيانوس اطلس و تمام درياهاي آزاد رو شنا ميكنه تا سوالشو بپرسه و گزارش رو تكميل كنه، شاهكار يازده جفت چشم و ابرو كه بيچاره فيروز كريمي چند سال هر وقت ياد تيتر ما ميافته گريهاش ميگيره، كار همين جواد خان بود كه نوشته بود استقلال چه بازيكناني را نميخواد و در ليست فروش هستند.
جواد يك نام ديگر هم در تحريريه داره، آقاي حاشيه، اگر يك تيم به حريفش سي گل بزنه اما مثلا در كيف پزشك تيم يك باند كثيف باشه يك هفته طرف بخت برگشته رو سوژه ميكنه. اصولا جواد استعداد فراواني در نوشتن مطالب شكايت خور دارد و اخلاقش هم در بين تحريريه تكه و همه شيفته اخلاق خوشش هستند. اگر روزي خواستيد ايران ورزشي در عرض 24 ساعت به خاطر تعدد شكايتها بسته شود كافي است صبح همون روز جواد رو به عنوان سردبير معرفي كنيد. آقا جواد جديدا صاحب لپ تاپ شده اما هر خط خبر رو 6 ساعته تايپ ميكنه و البته فكر ميكنه لپتاپ وسيلهاي است كه زير چرخماشين ميگذارند تا چرخ پنچر را عوض كنند و آخرين خصوصيت جواد اينه كه مثل تراكتور كار ميكنه البته تراكتوري با لهجه مشهدي از چهار صبح تا دوي نيمهشب و در اين زمينه تنها كسي است كه ميتونه با وصال خان روحاني در رينگ بوكس پر كاري مسابقه بده.
سيبل هفتم، امير اسدي
ناف امير رو با مقاومت سپاسي از نوع مربيگري مهابادي و محمودخان ياوري با شاهينش و البته منصورخان پورحيدري بريدهاند. بد استقلالي به حساب ميآد اما مثل جواد حسيني چشمش شور نيست. هنوز يادمه پرسپوليس با سپاهان در روز آخر ليگ دو سال پيش براي تعيين قهرماني ميجنگيد و همه با التهاب بازي رو ميديدند و كريخواني ميكردند. جواد حسيني هم درست دقيقه 95 شروع كرد روي مخ پرسپوليسيها راه رفتن كه به دو دقيقه نكشيد فرياد پرسپوليسيهاي روزنامه نزديك بود تمام شيشههاي موسسه رو بشكنه. رنگ جواد مثل لبو قرمز شد و تا يك ماه سوژه تحريريه بود. فقط كافي است جواد پيشبيني كنه مثلا استقلال 6 گل به يك تيم ميزنه. امكان نداره در اون بازي كمتر از چهار گل نخوره. البته اوج هنر امير اسدي در اين دو سالي كه با ماست همكاري با مهدي عربشاهي و حميد عرب براي سر كار گذاشتن يكي از خبرنگارهاي تازهكار و كارآموز بود كه ميخواست با يك نفر مصاحبه كنه. اين سه نفر يك ساعت تمام به اسم اون شخص با خبرنگار تازهوارد ما مصاحبه كردند و با اين حربه كه شماره تلفن موبايل حميدعرب رو بهش دادند و گفتند آقاي فلاني است. نتيجه چه شد خبرنگار صفر كيلومتر ما موبايل حميد كه دو متر باهاش فاصله داشت رو گرفت و يك مصاحبه مفصل انجام داد و وقتي تلفن رو قطع ميكنه تازه خنده بچهها دوزاريش رو مياندازه. سردبير هم از خجالت اون سه نفر دراومد و حسابي جريمشون كرد. امير فوتباليست خوبي هم هست و برخلاف حميد افتخاري كه روزي يك ترازو رو ميسوزونه سر جمع چهل كيلو هم نيست.
اول و آخر هرچي سيبله
8 فروردين روز تلخي بود كه همه چيز را باختيم
جواد نكونام: آرزويم مربيگري تيم ملي است
سالهاي قبل، شنبهها و يكشنبه كه بازيهاي اروپايي برگزار ميشد ما هم خوشحال بوديم وقتي سايت Livescore را باز ميكرديم تا نتايج بازيهاي باشگاهي را ببينيم. خيلي با دقت دنبال بازيكنان ايراني در بوندسليگا و ليگ برتر و لاليگا ميگشتيم اما امروز براي ما لژيونر فقط يك معنا دارد: «جواد نكونام و البته كمي مسعود شجاعي!»
بيترديد حالا فقط جواد نكونام تنها بازيكن ايراني فعال در اروپا است و هر هفته در تركيب ثابت اوساسونا به ميدان ميرود. نكونام پس از 4 سال بازي در اسپانيا، به يكي از عناصر تاثيرگذار اين تيم تبديل شده و روزهاي خوبي را در اسپانيا سپري ميكند. وقتي ميخواهيم براي ويژهنامه نوروزي يك بازيكن خوب و مطرح را انتخاب كنيم، چارهاي جز اين نداريم كه صاف شماره جواد نكونام را بگيريم. كاپيتان دوم تيم ملي و بازيكن شماره 6 اوساسونا كه تازه بعد از بازي با تايلند به اسپانيا رفته، خيلي در حال و هواي نوروز و عيد نيست و ميگويد: «ما سالهاست عيد نداريم!»
آقاي نكونام سلام. ميدانيم تازه به اسپانيا برگشتي و هنوز خستهاي ولي از قديم گفتهاند هر كه بامش بيش برفش بيشتر! به هر حال شما تنها لژيونر موفق ايران هستي و دم عيد زنگ خور موبايلت براي مصاحبههاي نوروزي زياد ميشود.
نه... خواهش ميكنم. دفعه قبل كه زنگ زديد، تازه از هواپيما پياده شده بودم و داشتم وسايلم را جمع و جور ميكردم. الان در خدمت شما هستم. راستي يادم رفت چي سوال كرديد.
گفتيم دم عيد است و بازار مصاحبههاي نوروزي هم داغ شده.
راستي چند روز تا عيد مانده؟ ما چون بر مبناي تقويم اينجا برنامهريزي ميكنيم، مناسبتهاي ايران از دستمان در رفته و همه چيزمان با تاريخ اينجا هماهنگ ميشود.
دقيقا هفته آينده پنجشنبه روز اول عيد است... در اسپانيا برنامهاي يا مراسمي براي سال تحويل و عيد نداريد؟
نه، روز اول سال هم مثل بقيه روزها است. بايد برويم سر تمرين و در باشگاه باشيم. البته با تهران تماس ميگيرم و سال جديد را به خانوادهام تبريك ميگويم، فقط همين.
از اينكه روز اول سال جديد در كنار خانواده نيستي، احساس ناراحتي نميكني؟
اين هم بخشي از مشكلات فوتبال حرفهاي است. سالهاي قبل كه هنوز لژيونر نشده بودم و در ايران زندگي ميكردم، معمولا در اردوي تيم ملي بوديم و بازي داشتيم و به همين خاطر نميتوانستيم لحظه سال تحويل كنار خانواده باشيم. الان هم كه 4 سال است در اسپانيا زندگي ميكنم و عيد بي عيد (ميخندد)!
براي خانواده شما حتما خيلي سخت است... اعتراضي نسبت به اين مسأله تا به حال نداشتهاند؟
سالهاي اول چرا، خيلي ناراحت ميشدند اما الان عادت كردند. خيليها فكر ميكنند كه فوتباليستها فقط پولهاي كلان ميگيرند و هيچ دغدغهاي ندارند اما دوري و غربت و تنهايي ما را نميبينند. اگر يك سال در يك كشور بيگانه زندگي كنيد ميفهميد كه كار ما چقدر مشكل است. من قبول دارم كه از فوتبال پول خوبي به دست آوردم اما سختيهاي زيادي هم كشيدم.
در عوض ژانويه را در اروپا هستي و ميتواني حسابي تفريح كني.
باور ميكنيد در اين 4 سال من ژانويه اروپا را هم نديدم، هر سال چند روز قبل از ژانويه ليگهاي اروپايي هم تعطيل ميشود و ما هم تا فرصت پيدا ميكنيم، به ايران ميآييم. در واقع هيچ سالي من ژانويه در اسپانيا نبودم ولي ژانويه هر چقدر خوب و ديدني باشد به پاي نوروز ما نميرسد و جذابيت و زيبايي عيد ايرانيها را ندارد.
كمي در مورد سال 88 صحبت كنيم... سالي كه براي شما با يك اتفاق خاص همراه بود. بازي ايران و عربستان 8 فروردين ماه برگزار شد. يادتان هست كه در تعطيلات نوروز صد هزار نفر به ورزشگاه آمده بودند ولي ما بازي را باختيم؟
روز خيلي بدي بود، به جرات ميتوانم بگويم كه تلخترين روز زندگي ورزشيام بوده. ما بايد بازي را ميبرديم اما باختيم. البته از اين جهت روز بدي بود كه تماشاگران در مورد سرمربي تيم ملي رفتار مناسبي نداشتند و آن روز ما همه چيز را باختيم. اصلا توقع نداشتيم كه تماشاگران با سرمربي تيم ملي اينگونه رفتار كنند و هنوز هم وقتي ياد آن مسابقه ميافتم، بيش از آنكه بابت نتيجه بازي افسوس بخورم، بابت توهينهايي كه به علي دايي شد متاسف ميشوم.
حرفهاي شما درست است چون رفتار تماشاگران با علي دايي مناسب نبود ولي شكست تيم ملي در تهران و مقابل چشم صد هزار نفر به اين سادگيها قابل هضم نيست.
همه اينها درست است اما اين اولين شكست علي دايي بود و ما براي صعود باز هم شانس داشتيم. عملا ديديد كه اگر يكي از دو كره را برده بوديم، به جام جهاني ميرفتيم. به هر حال روز خيلي تلخي بود.
اتفاقات آن بازي در روحيه شما تاثير منفي نداشت و روي عملكردتان در اوساسونا اثر منفي نگذاشت؟
خيلي ناراحت بودم اما مدتها است با خودم عهد بستهام كه اتفاقات خوب و بد فوتبال را فراموش كنم. وقتي به رئال گل زدم، مغرور نشدم و 24 ساعت بعد آن را فراموش كردم. در مورد شكست مقابل عربستان هم همين كار را انجام دادم و آن را فراموش كردهام.
شايد سال جديد و با شروع جام جهاني، حسرت آن مسابقه را بخوريد كه چرا ايران در جمع 32 تيم حاضر در اين تورنمنت بزرگ غايب است.
آرزوي هر فوتباليستي بازي در جام جهاني است و من هم از اين قاعده مستثني نيستم. حتما با شروع جام جهاني افسوس ميخورم چرا كه خيلي دوست داشتم براي دومين بار جام جهاني را تجربه كنم. البته ما بايد به جاي اين حرفها، براي جام جهاني بعدي برنامهريزي كنيم چرا كه تا چشم بر هم بزنيم، جام جهاني بعدي از راه ميرسد. وقتي الان به خودم نگاه ميكنم، ميبينم كه با بلاژويچ در مقدماتي جام جهاني حضور داشتيم كه حذف شديم. با برانكو به جام جهاني رسيديم و اين دفعه هم كه حذف شديم. همه اين روزها مثل چشم برهم زدني گذشت. به جاي فكر كردن به گذشته بايد آينده را ببينيم و نگذاريم كه كار به روز آخر بكشد و وقتمان تلف شود.
اينها كه گفتي، همه در مورد روزهاي تلخ سال بود... در مورد بهترين اتفاق سال 88 هم صحبت كنيم بد نيست.
(كمي فكر ميكند) الان اين سوال را پرسيدي يك لحظه ياد مصدوميت دو سال قبل افتادم. خدا را شكر ميكنم كه يك سال در اوساسونا و تيم ملي بازي كردم و الان سالم و سلامت هستم. اينكه در آخرين روزهاي سال، خدا به من سلامتي داده تا بتوانم به فوتبالم ادامه بدهم، جاي شكر دارد و بهترين و خوشايندترين اتفاق زندگيام است.
سال جديد را چطور ميبيني... خيليها فكر ميكنند كه شما از اوساسونا جدا ميشوي و به تيم ديگري ميروي.
نميدانم... خودم دوست دارم در اوساسونا بمانم.
يكي از سايتهاي اينترنتي از توافق اوساسونا و فنرباغچه در مورد انتقال تو به تركيه نوشته بود. اين مسأله صحت دارد.
خودم هم يك چيزهايي شنيدم اما نميدانم چقدر مسأله جدي است. بايد بروم باشگاه و ببينم چنين چيزي درست است يا نه. تا الان كه چيزي به خودم گفته نشده و فقط در خبرها اين مسأله را خواندم.
اگر سر سال تحويل پاي سفره هفتسين باشي، به جز دعا براي سلامتي خودت و خانوادهات، چه آرزويي داري؟
آرزويم مربيگري در تيم ملي است.
از مربيگري نميترسي؟
مگر مربيگري ترس دارد؟
وقتي واكنش تماشاگران نسبت به علي دايي را ميبيني، نظرت تغيير نميكند؟
نه... من مربيگري را دوست دارم. دلم ميخواهد به عنوان سرمربي تيم ملي حضور در جام جهاني را تجربه كنم. من تجربه بازي در جام جهاني را دارم و حالا تجربه مربيگري در اين تورنمنت برايم يك رويا است.
حضور در اروپا و كار با مربيان مطرح تجربه خوبي براي شما بوده... حتما چيزهاي زيادي ياد گرفتي كه در آينده از آنها استفاده كني.
من تمام مسائل را يادداشت ميكنم. اگر در تمرين نكتهاي ميبينم، آن را مينويسم تا يادم نرود اما معتقدم كه مربيگري يك روش و يك شيوه است. نميشود از روي دست كسي تقليد كرد و موفق شد. ممكن است يك مربي تعويض كند و نتيجه بگيرد و يك نفر هم همان كار را انجام بدهد و شكست بخورد. هر آدمي ايده خاص خودش را دارد.
بعضيها معتقدند كه آدم بايد ژن مربيگري داشته باشد.
قبول دارم و فكر ميكنم ژن مربيگري در من هست.
حرف خاصي؟
نه. فقط پيشاپيش عيد را به همه مردم تبريك ميگويم و از آنها ميخواهم كه هنگام سال تحويل همه ورزشكاران را دعا كنند.
8 فروردين روز تلخي بود كه همه چيز را باختيم
جواد نكونام: آرزويم مربيگري تيم ملي است
سالهاي قبل، شنبهها و يكشنبه كه بازيهاي اروپايي برگزار ميشد ما هم خوشحال بوديم وقتي سايت Livescore را باز ميكرديم تا نتايج بازيهاي باشگاهي را ببينيم. خيلي با دقت دنبال بازيكنان ايراني در بوندسليگا و ليگ برتر و لاليگا ميگشتيم اما امروز براي ما لژيونر فقط يك معنا دارد: «جواد نكونام و البته كمي مسعود شجاعي!»
بيترديد حالا فقط جواد نكونام تنها بازيكن ايراني فعال در اروپا است و هر هفته در تركيب ثابت اوساسونا به ميدان ميرود. نكونام پس از 4 سال بازي در اسپانيا، به يكي از عناصر تاثيرگذار اين تيم تبديل شده و روزهاي خوبي را در اسپانيا سپري ميكند. وقتي ميخواهيم براي ويژهنامه نوروزي يك بازيكن خوب و مطرح را انتخاب كنيم، چارهاي جز اين نداريم كه صاف شماره جواد نكونام را بگيريم. كاپيتان دوم تيم ملي و بازيكن شماره 6 اوساسونا كه تازه بعد از بازي با تايلند به اسپانيا رفته، خيلي در حال و هواي نوروز و عيد نيست و ميگويد: «ما سالهاست عيد نداريم!»
آقاي نكونام سلام. ميدانيم تازه به اسپانيا برگشتي و هنوز خستهاي ولي از قديم گفتهاند هر كه بامش بيش برفش بيشتر! به هر حال شما تنها لژيونر موفق ايران هستي و دم عيد زنگ خور موبايلت براي مصاحبههاي نوروزي زياد ميشود.
نه... خواهش ميكنم. دفعه قبل كه زنگ زديد، تازه از هواپيما پياده شده بودم و داشتم وسايلم را جمع و جور ميكردم. الان در خدمت شما هستم. راستي يادم رفت چي سوال كرديد.
گفتيم دم عيد است و بازار مصاحبههاي نوروزي هم داغ شده.
راستي چند روز تا عيد مانده؟ ما چون بر مبناي تقويم اينجا برنامهريزي ميكنيم، مناسبتهاي ايران از دستمان در رفته و همه چيزمان با تاريخ اينجا هماهنگ ميشود.
دقيقا هفته آينده پنجشنبه روز اول عيد است... در اسپانيا برنامهاي يا مراسمي براي سال تحويل و عيد نداريد؟
نه، روز اول سال هم مثل بقيه روزها است. بايد برويم سر تمرين و در باشگاه باشيم. البته با تهران تماس ميگيرم و سال جديد را به خانوادهام تبريك ميگويم، فقط همين.
از اينكه روز اول سال جديد در كنار خانواده نيستي، احساس ناراحتي نميكني؟
اين هم بخشي از مشكلات فوتبال حرفهاي است. سالهاي قبل كه هنوز لژيونر نشده بودم و در ايران زندگي ميكردم، معمولا در اردوي تيم ملي بوديم و بازي داشتيم و به همين خاطر نميتوانستيم لحظه سال تحويل كنار خانواده باشيم. الان هم كه 4 سال است در اسپانيا زندگي ميكنم و عيد بي عيد (ميخندد)!
براي خانواده شما حتما خيلي سخت است... اعتراضي نسبت به اين مسأله تا به حال نداشتهاند؟
سالهاي اول چرا، خيلي ناراحت ميشدند اما الان عادت كردند. خيليها فكر ميكنند كه فوتباليستها فقط پولهاي كلان ميگيرند و هيچ دغدغهاي ندارند اما دوري و غربت و تنهايي ما را نميبينند. اگر يك سال در يك كشور بيگانه زندگي كنيد ميفهميد كه كار ما چقدر مشكل است. من قبول دارم كه از فوتبال پول خوبي به دست آوردم اما سختيهاي زيادي هم كشيدم.
در عوض ژانويه را در اروپا هستي و ميتواني حسابي تفريح كني.
باور ميكنيد در اين 4 سال من ژانويه اروپا را هم نديدم، هر سال چند روز قبل از ژانويه ليگهاي اروپايي هم تعطيل ميشود و ما هم تا فرصت پيدا ميكنيم، به ايران ميآييم. در واقع هيچ سالي من ژانويه در اسپانيا نبودم ولي ژانويه هر چقدر خوب و ديدني باشد به پاي نوروز ما نميرسد و جذابيت و زيبايي عيد ايرانيها را ندارد.
كمي در مورد سال 88 صحبت كنيم... سالي كه براي شما با يك اتفاق خاص همراه بود. بازي ايران و عربستان 8 فروردين ماه برگزار شد. يادتان هست كه در تعطيلات نوروز صد هزار نفر به ورزشگاه آمده بودند ولي ما بازي را باختيم؟
روز خيلي بدي بود، به جرات ميتوانم بگويم كه تلخترين روز زندگي ورزشيام بوده. ما بايد بازي را ميبرديم اما باختيم. البته از اين جهت روز بدي بود كه تماشاگران در مورد سرمربي تيم ملي رفتار مناسبي نداشتند و آن روز ما همه چيز را باختيم. اصلا توقع نداشتيم كه تماشاگران با سرمربي تيم ملي اينگونه رفتار كنند و هنوز هم وقتي ياد آن مسابقه ميافتم، بيش از آنكه بابت نتيجه بازي افسوس بخورم، بابت توهينهايي كه به علي دايي شد متاسف ميشوم.
حرفهاي شما درست است چون رفتار تماشاگران با علي دايي مناسب نبود ولي شكست تيم ملي در تهران و مقابل چشم صد هزار نفر به اين سادگيها قابل هضم نيست.
همه اينها درست است اما اين اولين شكست علي دايي بود و ما براي صعود باز هم شانس داشتيم. عملا ديديد كه اگر يكي از دو كره را برده بوديم، به جام جهاني ميرفتيم. به هر حال روز خيلي تلخي بود.
اتفاقات آن بازي در روحيه شما تاثير منفي نداشت و روي عملكردتان در اوساسونا اثر منفي نگذاشت؟
خيلي ناراحت بودم اما مدتها است با خودم عهد بستهام كه اتفاقات خوب و بد فوتبال را فراموش كنم. وقتي به رئال گل زدم، مغرور نشدم و 24 ساعت بعد آن را فراموش كردم. در مورد شكست مقابل عربستان هم همين كار را انجام دادم و آن را فراموش كردهام.
شايد سال جديد و با شروع جام جهاني، حسرت آن مسابقه را بخوريد كه چرا ايران در جمع 32 تيم حاضر در اين تورنمنت بزرگ غايب است.
آرزوي هر فوتباليستي بازي در جام جهاني است و من هم از اين قاعده مستثني نيستم. حتما با شروع جام جهاني افسوس ميخورم چرا كه خيلي دوست داشتم براي دومين بار جام جهاني را تجربه كنم. البته ما بايد به جاي اين حرفها، براي جام جهاني بعدي برنامهريزي كنيم چرا كه تا چشم بر هم بزنيم، جام جهاني بعدي از راه ميرسد. وقتي الان به خودم نگاه ميكنم، ميبينم كه با بلاژويچ در مقدماتي جام جهاني حضور داشتيم كه حذف شديم. با برانكو به جام جهاني رسيديم و اين دفعه هم كه حذف شديم. همه اين روزها مثل چشم برهم زدني گذشت. به جاي فكر كردن به گذشته بايد آينده را ببينيم و نگذاريم كه كار به روز آخر بكشد و وقتمان تلف شود.
اينها كه گفتي، همه در مورد روزهاي تلخ سال بود... در مورد بهترين اتفاق سال 88 هم صحبت كنيم بد نيست.
(كمي فكر ميكند) الان اين سوال را پرسيدي يك لحظه ياد مصدوميت دو سال قبل افتادم. خدا را شكر ميكنم كه يك سال در اوساسونا و تيم ملي بازي كردم و الان سالم و سلامت هستم. اينكه در آخرين روزهاي سال، خدا به من سلامتي داده تا بتوانم به فوتبالم ادامه بدهم، جاي شكر دارد و بهترين و خوشايندترين اتفاق زندگيام است.
سال جديد را چطور ميبيني... خيليها فكر ميكنند كه شما از اوساسونا جدا ميشوي و به تيم ديگري ميروي.
نميدانم... خودم دوست دارم در اوساسونا بمانم.
يكي از سايتهاي اينترنتي از توافق اوساسونا و فنرباغچه در مورد انتقال تو به تركيه نوشته بود. اين مسأله صحت دارد.
خودم هم يك چيزهايي شنيدم اما نميدانم چقدر مسأله جدي است. بايد بروم باشگاه و ببينم چنين چيزي درست است يا نه. تا الان كه چيزي به خودم گفته نشده و فقط در خبرها اين مسأله را خواندم.
اگر سر سال تحويل پاي سفره هفتسين باشي، به جز دعا براي سلامتي خودت و خانوادهات، چه آرزويي داري؟
آرزويم مربيگري در تيم ملي است.
از مربيگري نميترسي؟
مگر مربيگري ترس دارد؟
وقتي واكنش تماشاگران نسبت به علي دايي را ميبيني، نظرت تغيير نميكند؟
نه... من مربيگري را دوست دارم. دلم ميخواهد به عنوان سرمربي تيم ملي حضور در جام جهاني را تجربه كنم. من تجربه بازي در جام جهاني را دارم و حالا تجربه مربيگري در اين تورنمنت برايم يك رويا است.
حضور در اروپا و كار با مربيان مطرح تجربه خوبي براي شما بوده... حتما چيزهاي زيادي ياد گرفتي كه در آينده از آنها استفاده كني.
من تمام مسائل را يادداشت ميكنم. اگر در تمرين نكتهاي ميبينم، آن را مينويسم تا يادم نرود اما معتقدم كه مربيگري يك روش و يك شيوه است. نميشود از روي دست كسي تقليد كرد و موفق شد. ممكن است يك مربي تعويض كند و نتيجه بگيرد و يك نفر هم همان كار را انجام بدهد و شكست بخورد. هر آدمي ايده خاص خودش را دارد.
بعضيها معتقدند كه آدم بايد ژن مربيگري داشته باشد.
قبول دارم و فكر ميكنم ژن مربيگري در من هست.
حرف خاصي؟
نه. فقط پيشاپيش عيد را به همه مردم تبريك ميگويم و از آنها ميخواهم كه هنگام سال تحويل همه ورزشكاران را دعا كنند.
داستانهاي كريمي در سال 88
اشك جادوگر را هيچ كس نديد
علي كريمي سال پر فراز و نشيبي داشت؛ از دعوت به تيم ملي گرفته تا خداحافظي پس از حذف از جام جهاني و بازگشت مجدد كه در روزهاي پاياني سال اتفاق افتاد. علي كريمي به واسطه اتفاقات فراواني كه پيرامونش رخ داد، بيش از همه روي جلد مطبوعات ورزشي رفت. داستان جدايي او از پرسپوليس تا هفتهها سوژه روزنامهها بود و البته اين ماجرا تا همين چند روز قبل هم ادامه داشت. همه اين مسائل باعث ميشود تا علي كريمي را خبرسازترين چهره فوتبال سال 88 بدانيم. آنچه نوشته ميشود، وقايع نگاري اتفاقاتي است كه از ابتداي سال اطراف اين ستاره وجود داشته و برخي از آنها نوشته شده و برخي ناگفته باقي مانده است. به طور مثال گريه او پس از پيروزي مقابل پرسپوليس كه هيچ گاه در رسانهها عنوان نشد و البته خود او هم به شدت با طرح آن صحنهها مخالفت داشت. البته فيلم باشگاه استيلآذين تمام اين لحظات را ثبت كرده است. شايد در پايان فصل و با بيرون آمدن فيلم شما هم احساس او را درك كنيد؛ به قول كريمي «به هر حال» اين شما و اين هم داستانهاي علي كريمي در سال 88....!
چهارشنبه، ششم خرداد 88، بيش از 75 هزار نفر به ورزشگاه آزادي آمده بودند تا تقابل ريوالدوي برزيلي را با كريمي ريوالدو ببينند. پيروزي در آن بازي جواز صعود به مرحله نيمهنهايي را صادر ميكرد. ريوالدوي برزيلي با زيركي از نبيالله باقري ها يك خطاي پنالتي گرفت و با همان يك گل هم به پيروزي رسيدند. بعد از آن بازي و در حالي كه بازيكنان پرسپوليس هنوز از ورزشگاه خارج نشده بودند خبرنگاران سراغ علي كريمي رفتند و به دليل اختلافاتي كه در آن فصل با عباس انصاريفرد داشت از او در مورد تمديد قراردادش پرسيدند. جادوگر گفت: «من تا اين لحظه هيچ پيشنهادي ندارم و صحبتي هم در مورد تمديد قراردادم با پرسپوليس صورت نگرفته است. گزينه اول من پرسپوليس است و بايد ديد مسوولان باشگاه چه تصميمي ميگيرند.» آن روز هواداران پرسپوليس باور نميكردند كه در فصل آينده جادوگر از جمع آنها جدا شود. بنيادكار آخرين بازي علي كريمي براي پرسپوليس تا امروز بوده است. اتفاقي كه باورش براي هواداران اين تيم سخت بود.
... و جادوگر از تيم محبوبش جدا شد
سوژه اصلي باشگاه پرسپوليس كه براي رسانههاي نوشتاري هم خوراك خوبي شده بود، بحث تمديد قرارداد علي كريمي بود. عباس انصاريفرد خيلي در اين مورد صحبت نميكرد تا جادوگر در گفتوگو با روزنامه ايران ورزشي گفت: «انصاريفرد تمايلي براي تمديد قرارداد با من ندارد.» دو سه روز بعد از اين ادعا، مديرعامل وقت پرسپوليس مدعي شد كه ظرف چند روز آينده با كريمي به توافق ميرسند و به هيچ قيمتي حاضر به از دست دادن اين بازيكن نيستند. حدود يك هفتهاي گذشت و قرار شد مدير برنامههاي كريمي مذاكراتش را با انصاريفرد آغاز كند. طرفين پيشنهادهاي خود را براي هم فاكس ميكردند كه بعضي وقتها يا دستگاه فاكس كاغذ نداشت يا به هر دليلي به تهران و آلمان نميرسيد. مديرعامل پرسپوليس ميگفت مفاد قرارداد كريمي شبيه تركمانچاي است اما بعد از جذب هوار ملامحمد مشخص شد كه قرارداد كدام بازيكن تركمانچاي بوده و پرسپوليس خيلي خوششانس بود كه حبيبكاشاني برگشت و مانع بازي درآوردن اين مهاجم عراقي شد. كش و قوسهاي طرفين تا روز آخر نقل و انتقالات ادامه پيدا كرد. كريمي مدعي بود كه در پيشنهادش به باشگاه مبلغ غير منطقي و خاصي را نخواسته است. كريمي همان بازيكني بود كه با كمترين مبلغ قرارداد از قطر به پرسپوليس برگشت در حالي كه پيشنهادهاي بسيار خوبي داشت.
مربي سال: قلعه نويي
بدشانسترين آدم دنيا هستم
موافق يا مخالف، همه بايد بپذيرند كه امير قلعهنويي موفقترين مربي سال 88 بوده است؛ او با استقلال قهرمان ليگ برتر شد و بعد از آن به سپاهان رفت. قلعهنويي در سپاهان هم نتايج خوب و ايدهآلي كسب كرد و اين تيم را تا امروز صدرنشين ليگ برتر كرده و مدعي اول قهرماني محسوب ميشود. شايد در مورد كارنامه قلعهنويي، انتقادهاي ريز و درشتي وجود داشته باشد و عدهاي بگويند كه او در ليگ قهرمانان آسيا بين 4 تيم، استقلال را چهارم كرده اما وقتي جميع جهات را در نظر ميگيريم و او را با ساير مربيان شاغل در ليگ برتر مقايسه ميكنيم، بيترديد به اين نتيجه ميرسيم كه عملكرد سرمربي فعلي سپاهان از تمام مربيان ليگ برتر بهتر است. مجموعه اين عوامل ما را وادار ميكند تا در صحنه بررسي فوتبال باشگاهي در سال 88، بدون كوچكترين ترديدي سراغ قلعهنويي برويم و پاي حرفهاي او بنشينيم.
به اعتراف بسیاری از چهرههای فوتبال ایران، امیر قلعهنویی یکی از مربیان موفق فوتبال ایران در دو دهه گذشته است، آیا امیر قلعهنویی از دیدگاه امیر قلعهنویی موفق بوده یا ....
فاصله عزت و ذلت به اندازه یک تار مو است،خدا به یکی عزت میدهد به یکی ذلت، خدا را شکر این سعادت نصیب من شده که عزت داشته باشم، شاید باور نکنید اما از این که خدا به من چنین عزتی عطا کرده روزانه سجده شکر به جا میآورم؛خیلیها دوست دارند برای رسیدن به مقاصد شخصی خود، عزت و ذلت انسانها را آنها تعیین کنند اما تردید نکنید اگر تمام دنیا جمع شوند تا کسی را ذلیل کنند یا کسی را عزیز کنند اگر خدا نخواهد برگ خشکی از درخت به زمین نمیافتد چه برسد به این که کسی عزت داشته باشد یا ذلت،با این توضیح باید بگویم آنهایی که میگویند امیر قلعهنویی موفق بوده به من لطف دارند ولی به عقیده خودم امیر قلعهنویی تنها وظیفهاش را انجام داده است و کار نوبرانهای انجام نداده است.
دوستان صمیمی شما میگویند سال 88 سال خوبی برای شما بود اما شنیدم در یک میهمانی خصوصی گفته بودید از تمام شدن سال 88 خوشحالید، امسال چه بر امیر قلعهنویی گذشت که آرزوی تمام شدنش را میکشید؟
من هرگز چنین حرفی نزدم،اما باید قبول کنیم سال 88 سال سخت و طاقت فرسایی برای امیر قلعهنویی بود، من امسال خیلی تحت فشار بودم اما خدا را شکر میکنم که طاقت داشتم در برابر تندیها، نامهربانیها و بداخلاقیها کمر خم نکردم و مرد و مردانه ایستادم تا مشخص شود حرفهای برخی افراد درباره من صحت ندارد.
قبول دارید اگر از استقلال جدا نمیشدید چنین سال سختی برای شما رقم نمیخورد؟
من باید از استقلال جدا میشدم چرا که در این مجموعه کار کردن خیلی سخت شده بود. آنهایی که مرا میشناسند خوب میدانند که من ترجیح میدهم جایی کار کنم که آرامش داشته باشم. اگر آرامش نباشد تمرکز ندارم. از این رو تصمیم گرفتم بعد از پایان بازیهای لیگ قهرمانان از استقلال جدا شوم، به قول یکی از دوستان قسمت این بود که من سال را در اصفهان به پایان برسانم و در اینجا پای سفره هفت سین بنشینم.
به نظر میرسد اوضاع در اصفهان خیلی خوب است؛ چون امیر قلعهنویی به کلی استقلال و خاطرات خوبش در این تیم را از یاد برده است.
روزی که قرار شد با سپاهان وارد مذاکره شوم، میدانستم کار کردن در اصفهان خیلی راحت است. من عادت دارم قبل از انتخاب باشگاه مورد نظرم درباره آن مطالعه کنم تا بیگدار به آب نزنم که در آینده پشیمان شوم؛ همانطور که برای رفتن به اهواز، کرمان و حتی استقلال تهران مطالعه کردم، برای رفتن به اصفهان هم خوب تحقیق و با آگاهی کامل این باشگاه را انتخاب کردم. اینجا نظم و انضباط حاکم است، همه چیز سر جای خودش است. اینجا مثل پادگان نیست، سپاهان شبیه یک کارخانه بزرگ است که صبح به صبح همه راس ساعت وارد آن میشوند، کالای خود را تولید میکنند و آخر شب به خانه میروند تا استراحت کنند. اینجا مثل بعضی جاها افراد عادت ندارند در کار دیگران سرک بکشند و فضولی کنند تا در وقت لازم زیر پای کسی را خالی کنند.
انگار آب و هوای اصفهان خیلی به امیر قلعهنویی ساخته که پس از 10 ماه اینگونه درباره اصفهان حرف میزند؟
من آدم قدرنشناسی نیستم، در اهواز و کرمان هم که بودم همیشه ميگفتم مردم خیلی خوب با من تا کردند. درباره اصفهان هم عین واقعیت را گفتم، همانطور که من با عشق و صداقت کار میکنم مردم هم با من همین گونه رفتار میکنند. حالا به نظر شما ایرادی دارد که من راست میگویم؟
با تمام این تفاسیر قبول دارید که امیر قلعه نویی به هیچ وجه نمیتواند استقلال را فراموش کند؟
من هرگز استقلال را از یاد نخواهم برد؛ من با این تیم رشد کردم، با این تیم بزرگ شدم، پس نمیتوانید بگویید امیر قلعهنویی استقلال را فراموش کرده. من با استقلال روزهای خیلی خوبی داشتم. به عنوان مثال سال گذشته من و همکارانم طی 11 ماه دو جام قهرمانی را برای استقلال کسب کرديم. من با استقلال راحت بودم و میتوانستم به تیم مورد علاقهام خدمت کنم اما بعضی ها نخواستند من در استقلال بمانم همانطور که نخواستند من در تیم ملی بمانم!
اختلاف شما با واعظ آشتیانی به یکی از جنجالیترین درگیریهای سال تبدیل شد، تصور میکردید این درگیری کوچک به بزرگترین جنجال سال تبدیل شود؟
من با کسی دعوا نداشتم و ندارم اما بعضی افراد دوست دارند افراد را له کنند تا خود بزرگ شوند. اصلا دوست ندارم اتفاقات گذشته را دوباره نبش قبر کنم اما خدا خودش میداند که من هیچ وقت به دنبال نابودی کسی نبودم و نیستم اما امسال برای زمین زدن من از هر ابزاری استفاده شد. میتوانم جزيیات تمام این کارها را خط به خط افشا کنم که چگونه آنها برنامه ریزی کردند تا ریشه امیر قلعهنویی را با تبر بزنند تا شاید خودشان بزرگ شوند اما بازهم لطف خدا شامل حالم شد تا سربلند و پیروز باشم.
خیلیها تلاش کردند این غائله را پایان دهند اما انگار این دعوا تمام شدنی نیست.
من دیگر هیچ حرفی در این خصوص نمیزنم، چند وقت پیش با آقای مهندس رجایی رفته بودیم خدمت بزرگی که راضی نیست نامش را به زبان بیاوريم، ایشان به من گفت:«شما به خدا واگذار کن، تردید نکن که خدا جای حق نشسته است.» من هم تصمیم گرفتم به سخن این بزرگ گوش کنم اما دوستان بیخیال نمیشوند، باور کنید اگر من به تیم دیگری میرفتم اینقدر مثل امروز به سپاهان انتقاد نمیکردند. دلم به حال خودم نمیسوزد دلم به حال هواداران سپاهان میسوزد که به خاطر من باید ترکش حملات برخی دوستان را تحمل کنند.
نیت من پاک است، در زندگی تا به حال حق را ناحق نکردم در حالی که هزاران حرف و حدیث پشت سر من وجود دارد که یکی از آنها قابل اثبات نیست چون اگر اثبات شدنی بود مطمئن باشید تا امروز این کار را هم میکردند و یکی از این افراد را میآوردند تا درباره من افشاگری کند.با این حال بازهم میگویم هیچ اشکالی ندارد آنقدر به من تهمت بزنند تا خسته شوند، فقط ماندهام فردا این دوستان چگونه جواب خدا را خواهند داد.
برخی فوتبالیها میگویند اگر امیر قلعهنویی با استقلال در لیگ قهرمانان آسیا موفق میشد هرگز چنین اتفاقاتی رقم نمیخورد. آنها میگویند ناکامی شما در آسیا باعث شد موضوع جدایی شما با استقلال به شکل جدی و خاصی دنبال شود و این مساله مطرح شود که امیر قلعهنویی مربی بینالمللی و آسیایی نیست؟
من دوست نداشتم این مساله را باز کنم اما شما وادارم کردید این حرف را بزنم،انصافا رقبای ما با رقبای پرسپولیس، سپاهان و صبا قابل مقایسه بودند؟ من نمیگویم آمار میگوید که گروه استقلال در لیگ قهرمانان آسیا یکی از سختترین گروههای مسابقات بود، دو حریف ما در این گروه به مراحل بالا صعود کردند، ام صلال و الاتحاد رقبای ساده و دست و پا بستهای بودند که ما نتوانستیم جلوی آنها خوب کار کنیم، در ثانی به گفته بسیاری از منتقدان فوتبالی من، استقلال در سال گذشته در آسیا بازیهای قابل قبولی را به نمایش گذاشت. ما مقابل الجزیره خیلی خوب کار کردیم، مقابل الاتحاد آنقدر خوب بودیم که کارشناسان آنها به ما تبریک گفتند، حالا میگویند من آسیایی نیستم، مهم نیست این دوستان هرچه دوست دارند بگویند من حرفی ندارم اما برای اطلاع این دوستان باید بگویم همان كسی که به عقیده آنها بینالمللی نیست در 18 بازی رسمی تیم ملی فقط یک باخت آورد آن هم در ضربات پنالتی! چرا دوستانی که میگویند من مربی آسیایی نیستم به نتایج تیم ملی در زمان مربیگری من نگاه نمیکنند.
همیشه اعتقاد داشتید که در تیم ملی به شما اجحاف شد و هیچ کسی از شما حمایت نکرد؛ داستان این گلایه همیشگی چیست؟
من بارها گفتهام در فدراسیون فوتبال عدهای آدم سیاسی سر من معامله کردند، یک جریان سیاسی شکست خورده برای این که مورد اعتماد فیفا بود دوست نداشت من سر کار باشم به همین دلیل سر من قمار کردند و شرط کردند من باید بروم، در آن مقطع هیچ کسی از من حمایت نکرد تنها کیومرث هاشمی رسم مردانگی را به جا آورد اما بعضی آدمها سر او را هم بريدند تا هم او از کار برکنار شود و هم من از تیم ملی بروم. هنوز هم وقتی به آن ایام فکر میکنم اعصابم به هم میریزد، البته این لطف خدا بود که من از تیم ملی بیرون آمدم تا نفرات بعدی بیایند تا عیار من مشخص شود.
عدهای از منتقدانتان پس از خروج شما از کادر فنی تیم ملی به شکلی از سخنان خود صرفنظر کردند و حتی با شما تماس گرفتند که درباره عملکرد شما زیادهروی کردند، این مطلب نشاندهنده این بود که شما موفق بودید یا....
من هرگز نمیگویم مربی بسیار ایدهالی هستم، مطمئن باشید از این به بعد هم چنین حرفی نمیزنم اما میگویم چطور حذف از جام ملتها آن هم در ضربات پنالتی تلخ است اما پیروزی مقابل تایلند در تهران با گل دقیقه 89 خوب است،باور کنید اگر من سرمربی تیم ملی بودم و این تیم در تهران مقابل تایلند در دقیقه 89 گل میزد مرا در خیابان دار میزدند، مگر همین روزنامه خودتان کم علیه من نوشت، چرا حالا کسی حرف نمیزند، چرا حالا کسی به این مطلب اشاره نمیکند که ما به جام جهانی نرفتیم، من با تیم ملی 18 بازی انجام دادم که در یک بازی در ضربات پنالتی شکست خوردیم ودر نهایت حذف شدیم اما در مقطع اخیر که چنین خبری نبود! درست در زمانی که میتوانستیم به راحتی به جام جهانی برویم اجازه دادیم کره شمالی به جام جهانی برود. من سوال دارم که چرا امروز آقایان فریاد واسفا سر نمیدهند که ما به اردن باختیم، به قطر باختيم، به بحرین باختیم!
بسیاری معتقدند امیر قلعهنویی جزو مربیان خوش شانس فوتبال ایران است اما با این سخنان نمیتوان شما را فردی خوش شانس دانست؟
من بدشانس ترین مربی دنیا هستم، اگر خوششانس بودم که این بلاها سرم نمیآمد، اگر یک کارشناس کاربلد را پیدا کردید که بگوید من مربی خوشانسی هستم باور کنید به او جایزه خواهم داد،من بدشانس ترین مربی دنیا هستم شک نکنید.
زمزمه امیر قلعهنویی هنگام تحویل سال چه خواهد بود؟
سلامتی آقا امام زمان(عج) دعاي همیشگی من است اما دوست دارم مردم ایران هرجای دنیا که هستند سال خوبی داشته باشند، امیدوارم سال آینده فشار اقتصادی از روی دوش مردم برداشته شود، باور کنید مردم ما جزو پاک ترین مردم هستند و لیاقت خوب زندگی کردن را دارند؛ دوست دارم هیچ مریضی روی تخت بیمارستان نباشد.
از زمين تا آسمان
فرهاد مجيدي گوارديولاي استقلال
حميدرضا عرب
10 سال پيش وقتي استقلال را به مقصد راپيد وين اتريش ترك كرد جواني بود بيتجربه و سراسر حس جواني! فرهاد آن روزها به مرز 24 سالگي هم نرسيده بود اما بازيهاي خوبش در تيم ملي سبب شد در قاب چشمان مديران راپيد قرار بگيرد. فرهاد كه رفت هيچ كس تصور نميكرد او 7 سال از فوتبال ايران دور بماند؛ 7 سال دوري از وطن اگرچه براي مجيدي غربت و تنهايي را به همراه داشت اما او را به اوج پختگي رسانده است. حالا وقتي مقابلش مينشيني ديگر سيماي آن جوان بيتجربه و خام در برابرت قرار نميگيرد. او در همه اين سالها در خودش پوست انداخت و از اين رو به آن رو شد. اين فرهاد آن فرهادي نيست كه ميشناختي! متفاوت حرف ميزند، متفاوت فكر ميكند و حتي از درجه فني هم تفاوتهاي آشكاري دارد. 3 سال پيش به فوتبال ايران بازگشت. آن روزها حجازي سرمربي استقلال بود. همان كسي كه وقتي فرهاد نامش را ميشنود، سرش را پايين مياندازد و در فكر فرو ميرود. ناصر حجازي براي فرهاد يادآور روزهاي شيريني است. گو اينكه در همه حال ناصر حجازي بايد او را با استقلال پيوند بزند. چه آن زمان كه از بهمن كرج به استقلال آمد و 3 سال پيش كه باز هم ناصر حجازي او را به تيمش آورد. ناصر حجازي، فرهاد را خوب ميشناسد. توصيف حجازي از فرهاد مختصر و مفيد است: «سرعتش چشمگير بود، حمل توپ فوقالعادهاي داشت و چارچوب دروازه را خوب نشانه ميگرفت.» آيا فرهاد باز هم ميتوانست همان جوان شاداب و سرحال باشد؟ اولين روزهايي كه پس از 7 سال دوباره گام به استقلال گذاشت هرگاه درباره چرايي ترك ليگ امارات با او حرف ميزدي اين جملات را به زبان ميآورد: «از من اشباع شده بودند. فكر ميكردند ديگر تمام شدهام. فكر ميكردند ديگر نميتوانم. سال آخر روزهاي تلخي را پشت سر گذاشتم و براي همين به استقلال آمدم.» فرهاد آمده بود تا از نو شروع كند. ناصر حجازي اين حس را درك ميكرد. براي همين سعي داشت به فرهاد ميدان بدهد. اما جبر روزگار اجازه نداد حجازي بيش از نيم فصل در استقلال بماند. حجازي كه رفت و فيروز كريمي آمد اوضاع و احوال فرهاد هم تغيير كرد. فيروز كريمي هرگز آن گزينهاي نبود كه در شأن و شخصيت باشگاه استقلال باشد. همه را ميكوبيد. از عليرضا منصوريان گرفته تا پيروز قرباني و حتي فرهاد مجيدي. رفتارهاي تند فيروز سبب شد روزها به كندي براي استقلال بگذرد. آيا فرهاد ميتوانست به روياهايش فكر كند؟ فصل تمام نشده بود كه نام امير قلعهنويي دوباره در استقلال مطرح شد. فرهاد با استقلال قرارداد 2 ساله داشت، روشن نبود اگر او با استقلال قرارداد يكساله داشت آيا امير قلعهنويي او را در تيمش قرار ميداد يا خير؟ او ليگ هشتم را خوب شروع كرد تا به نوعي امير قلعهنويي متقاعد شود كه در تركيب اصلي بازياش بدهد اما روزهاي خوب فرهاد آرام آرام به نقطه پايان ميرسيد. امير قلعهنويي حاضر نبود فرهاد را به عنوان كاپيتان اول تيمش معرفي كند. براي همين سعي ميكرد كمتر به او بازي بدهد. فرهاد تبديل به بازيكني درجه دو شده بود و امير قلعهنويي هم ميدانست فرهاد از جايگاه معتبري ميان مديران باشگاه استقلال قرار دارد. شايد او بهانهاي بود براي تلافي اختلافهايي كه با سران باشگاه داشت. همينطور هم بود. هرچه به پايان فصل نزديك ميشدي، فرهاد كمتر در تركيب استقلال ديده ميشد. اين فصل هم باب ميل فرهاد نبود. باز هم نتوانست به آنچه ميخواهد دست يابد. فصل كه تمام شد خيلي ها ميگفتند اگر امير قلعهنويي باشد، فرهاد جايي در استقلال نخواهد داشت اما امير قلعهنويي رفت تا روزهاي تازهاي براي فرهاد مجيدي رقم بخورد. آيا فرهاد هنوز جان بازي كردن دارد تا در تركيب استقلال به ميدان برود؟ فرهاد خيلي زود به اين ابهامها پاسخ داد. او قراردادش را براي 2 سال ديگر تمديد كرد، با انديشههاي تازه و تفكراتي نو. وقتي او را به روزهاي آغازين ليگ نهم ميبري ميگويد: «ميخواستم خيلي چيزها را ثابت كنم. از خواب و خوراكم زدم و تمرين كردم. گفتم نبايد حتي يك گرم هم اضافه وزن داشته باشي. تمرينهايم را روزي يك جلسه افزايش دادم و همه فكرم را به تمرينها متمركز كردم.» فرهاد اما هيچگاه درباره روزهايي كه در زمان مربيگري امير قلعهنويي به او گذشت، حرف نزد. هرگاه آن روزها را مقابلش آوردي، سكوت كرد و چيزي نگفت: «گذشتهها گذشته است. من هيچ وقت براي كسي بد نخواستم. هيچگاه دنبال گرفتن جاي كسي نبودم. يك روز آمدي و يك روز هم ميروي. اين موضوع براي من هم صادق است. روزي كه آمدم گفتم يك روز هم بايد از در باشگاه بيرون بروي. براي همين هرگز دنبال راه ناسالم نبودم. فقط با زبان تمرين ميتوانستم با محيط بيرونيام حرف بزنم.»
... فصل نهم براي فرهاد بسيار رويايي بود. همين حالا كه پنج شش هفته به پايان ليگ مانده ميتوان او را در تيم رويايي فصل قرار بدهي. چه كسي جز فرهاد مجيدي ميتواند لقب آمادهترين بازيكن استقلال را به خود اختصاص بدهد؟ فصل خوب فرهاد با گلهايي كه او در دربيهاي 67 و 68 به ثمر رساند به نقطه اوج رسيد. او ناگهان از سايه بيرون آمد و ديگر آن بازيكن درجه 2 نبود. هم به لحاظ فني توانسته بود خودش را اثبات كند و هم از درجه اخلاقي بازيكني بينالمللي جلوه كرد. در اين اثنا مطرح شدن پروژهاي بزرگ ميتوانست خيلي جالب توجه باشد. اولين بار كه شنيدم ممكن است فرهاد در آيندهاي نهچندان دور سرمربي استقلال بشود، ته دلم خالي شد! شوخي جالبي بود. فرهاد سرمربي آينده استقلال؟! واقعه بزرگي است. تماشاگران تا چه اندازه ميتوانند با اين پروژه كنار بيايند؟ آيا او ميتواند گزينه مطمئني باشد؟ باشگاه با مرفاوي احساس راحتي ميكند اما فرهاد ميتواند آينده باشگاه را بسازد. در اين راه سرنخهاي تازهاي هم در دست است. جسته و گريخته در دل باشگاه به اين موضوع اشاره ميشود.
شايد اين پروژه با جملاتي كه او چند ماه پيش به زبان آورد مرتبط باشد: «ميخواهم آخر فصل با فوتبال خداحافظي كنم.» چرا فرهاد ميخواهد برود؟ آيا او به پايان راه رسيده؟ ميخواهد در اوج با فوتبال خداحافظي كند؟ فرهاد يك جام در ويترين افتخارات خود كم دارد و بعيد نيست خداحافظياش به تاخير افتاده تا او پايان دوران بازيگري را با قهرماني به پايان برساند. اما نشستن روي نيمكت استقلال هم كم هيجان ندارد. شايد بهتر باشد در اين باره هم به حرفهاي حجازي اشاره كنيم: «بايد ببينيم فرهاد چقدر خودش به مربيگري علاقهمند است. اگر علاقه داشته باشد و باشگاه هم به خوبي او را حمايت كند بعيد نيست موفق بشود. فرهاد بيتجربه نيست. او سرد و گرم فوتبال را چشيده و ميتواند بلند پروازانه به مربيگري در استقلال بينديشد.»
ناصر حجازي هم با ديد مثبت به اين موضوع ميانديشد. شايد او فكر ميكند فرهاد هم مثل خودش ميتواند خيلي زود وارد عرصه پراسترس مربيگري شده و البته موفق هم بشود...
به نظر ميرسد ماجراي فرهاد و استقلال تازه به روزهاي تماشايي خود نزديك شده است. آيا فرهاد مي خواهد مثل گوارديولا يك مربي جوان و موفق باشد؟ آنها كه تصور ميكردند او پس از بازگشت به استقلال خيلي زود محو خواهد شد بهتر است حالا سري داخل باشگاه استقلال بزنند تا به اهميتهاي حضور فرهاد در استقلال پي ببرند. او نه تنها بازوبند كاپيتاني را پس گرفت، نه تنها آمادگياش را فراتر از روزهاي جواني به رخ ديگران كشيد و به مرد اول تيمش تبديل شد بلكه حالا دورنماي استقلال در آينده با او تصوير ميشود.
متفاوتترين مصاحبه سال با كاشاني
كار بزرگ دل بزرگ ميخواهد
ميانههاي سال 88 و در نخستين روزهاي فصل پاييز بسياري از دوستداران پرسپوليس در انتظار اتفاق ويژهاي بودند. اتفاقي كه بتواند دوباره آنها را اميدوار كند؛ به اينكه تيم محبوبشان دوباره از يك گروه متوسط و خنثي به يك مجموعه منسجم و مقتدر، هماني كه دو سال پيش در عين شايستگي قهرمان شده بود، تبديل شود. اتفاق بزرگ البته حضور مجدد حبيب كاشاني در راس هرم مديريتي باشگاه بود؛ اين بار در قامت سرپرست اما با وظايفي سنگينتر از يك مديرعامل. حبيب كاشاني مردي كه دو سال پيش بسياري از مخالفان خود را به جمع هوادارانش اضافه كرده بود تا با مديريت بحرانهاي كوچك و بزرگ و گذر از دستاندازهاي پرشمار يك فصل فوتبالي، پرسپوليس را قهرمان ايران كند حالا باشگاهي را تحويل گرفته بود كه شباهت كمي به مجموعه منسجم دو سال پيش داشت. با اين وجود و تمام كاستيها حاج حبيب آمد، دوباره ساخت، دوباره كار كرد و پرسپوليس به ثباتي كه ماهها آن را از دست داده بود رسيد. حالا كار به جايي رسيده كه مجموعه سرخ با اين سرپرست كاردان به تكرار دوران طلايي گذشته و افتخارات بيشتر ميانديشد. شايد به همين خاطر باشد كه حبيب كاشاني با طيب خاطر از اميد به روزهاي پيشرو و اتفاقات بهتر در سال جديد خورشيدي ميگويد. مصاحبهاي كه ميخوانيد به خواسته حبيب كاشاني انجام شده است كه شايد در نوع خود بينظير باشد. به خواسته سرپرست باشگاه پرسپوليس، ما سوالهاي مدنظرمان را براي ايشان فكس كرديم و او جوابها را با همين روش فرستاد. شايد دانستن اينكه كاشاني خودش دست به قلم شده و در يك مصاحبه مطبوعاتي دخالت مستقيم داشته براي هواداران پرسپوليس و خوانندگان روزنامه جالب توجه باشد
سال 1388 مصادف شده با بازگشت دوباره حبيب كاشاني به پرسپوليس. اين حضور حدوداً 6 ماهه در پرسپوليس چگونه است؟
بسمالله الرحمن الرحيم. اجازه بدهيد پيشاپيش فرا رسيدن سال جديد را به مخاطبان شما و عموم هموطنان عزيزمان در سراسر كشور تبريك عرض كنم. حضور در پرسپوليس سختيها و شيرينيهاي خاص خودش را دارد. شما در باشگاه بزرگي مثل پرسپوليس با كوهي از مشكلات مواجه هستيد. البته چيزي در ميان همه اين مشكلات هست كه ميتواند كام شما را شيرين كند. شادي دل هواداران و ديدن خوشحالي آنها همان چيزي است كه مشكلات را قابل تحمل ميكند. هواداران ما هر كدام در جريان زندگيشان با مشكلاتي مواجه هستند و نتايج عملكرد تيم محبوب آنها از جمله اتفاقهايي است كه ميتوند تا مدتي حال و هواي آنها را دگرگون كند.
اين مساله انگيزهاي در ما ايجاد ميكند كه بتوانيم عليرغم همه ناملايمات و سختيها و مشكلات براي ارائه يك عملكرد مناسب و رضايتبخش تمام توانمان را بگذاريم.
قطعاً در بدو حضور مجددتان در باشگاه با مشكلات كوچك و بزرگ زيادي روبرو بوديد؟
آقاي كرانچار براي پرسپوليس زحمات زيادي كشيدند و اين تيم را تا رتبه 3 بالا آوردند اما ما احساس كرديم پرسپوليس براي يك جهش بزرگ، نياز به يك تصميم بزرگ دارد. نياز به تحولي كه بتواند خون تازه اي را در رگهاي اين تيم به جريان بيندازد. اين تصميم در فضايي كمنظير گرفته شد و در تعاملي كه در فوتبال كشورمان كمتر شاهد آن بودهايم، يك مربي بزرگ خارجي با سوابقي روشن جاي خود را به يك مربي بزرگ ايراني داد. آقاي دايي از اسطورهها و سرمايههاي فوتبال و ورزش كشورمان هستند كه سوابق و افتخاراتشان بر كسي پوشيده نيست. به نظرم ما بايد در كنار استفاده از تجربيات موفق فوتبال دنيا به مربيان و سرمايههاي ايراني اعتماد كنيم، به مربيان ايراني كه در تلاشند با بهرهگيري از علم روز دنيا تواناييهاي خودشان را به منصه ظهور بگذارند و فرصتي براي ارائه داشتههاي خود بيابند. استفاده از آقاي علي دايي به منزله پاس داشتن سرمايههاي داخلي و اعتماد به مربي ايراني بود.
بعد از چند وقت يك تصميم بزرگ گرفتيد؛ بازگرداندن علي دايي به پرسپوليس. بر چه اساسي اين تصميم را گرفتيد وقتي ميدانستيد با مخالفتهايي مواجه ميشويد؟ فكر نميكرديد اين تصميم بزرگ ريسك زيادي داشته باشد؟
ببينيد تا وقتي يك قطار ايستاده است كسي كاري به آن ندارد اما به محض اينكه شروع به حركت بكند به طرف آن سنگ پرتاب ميكنند، تصميمات بزرگ هميشه با واكنشهايي مواجه است يا چيزي كه شما از آن به عنوان ريسك ياد ميكنيد با آن همراه هستيد اما هميشه براي انجام كارهاي بزرگ بايد دل بزرگي هم داشت.
دو سال پيش كه از پرسپوليس جدا شديد نزد هوادار، مربي و بازيكن محبوب بوديد. فكر ميكنيد در بازگشت مجدد به باشگاه به محبوبيت شما اضافه شده يا نه؟
من هيچ وقت به اين مسائل فكر نكرده و نميكنم. من به معناي حقيقي كلمه فقط به شادي دل هواداران و انجام وظيفه فكر ميكنم. آدم نتيجهگرايي نيستم و سعي ميكنم به آنچه كه تكليفم ايجاب ميكند عمل كنم. چيزهايي هم كه تا به امروز براي من پيش آمده لطف خدا و محبت مردم بوده است.
شما از عملكرد خود و تغييراتي كه در باشگاه و تيم داديد
راضي هستيد؟
طبعا از تغييرات به وجود آمده راضي هستم و بحمدالله عملكرد تيم و نتايج به دست آمده با رضايت نسبي هوادارانمان نيز همراه بوده است.
بحث تشكيل هيات مديره پرسپوليس مدتها است كه مطرح ميشود و پرسپوليس تقريبا دو سوم فصل را بدون هيات مديره پشت سر گذاشته. اين موضوع مسووليت شما را فوقالعاده سنگين نكرده است؟
در تمام طول مدتي كه در اين فصل در باشگاه حضور داشتم تمام هماهنگيها را با دكتر سعيدلو انجام داده و مي دهم مديريت باشگاه مسووليت اجرايي بر عهده دارد و سياستگذاريها بر عهده مجمع و هيات مديره است. در اين مدت توانستيم با هماهنگي آقاي سعيدلو امور را با نظر ايشان پيش ببريم. قطعا با تكميل هيات مديره اين سيستم كامل خواهد شد. توافقهايي نيز براي اعضاي هيات مديره صورت گرفته كه پس از رايزني و مذاكره با آنها سعي ميكنيم اوايل سال جاري هيات مديره جديد پرسپوليس معرفي شود.
دو سال پيش همه ميگفتند حبيب كاشاني حاشيههاي تيم را جمع كرد و يكي از دلايل اصلي قهرماني بود. فكر ميكنيد امسال نيز از زماني كه به مجموعه پرسپوليس اضافه شديد در اين امر
موفق بوديد؟
همه تلاش ما اين است كه با مجموعه تيم اعم از بازيكنان و كادر فني و البته سرمايههاي اصليمان يعني هواداران صادقانه برخورد كنيم به نظرم برخورد صادقانه مي تواند حلال بسياري از مشكلات و برطرف كننده بسياري از حاشيهها باشد با اين وجود براي تيمهاي بزرگي مثل پرسپوليس هميشه حاشيههايي وجود داشته كه بايد بدون توجه به آنها بر عملكرد و موفقيت تيم متمركز شد. ناديده گرفتن حاشيهها خود، برطرف كننده بسياري از حاشيهها است.
همه هواداران از ثبات فعلي تيم و باشگاه رضايت دارند اما هر روز بر سر جدايي شما از پرسپوليس شايعات مختلفي به گوش ميرسد. با توجه به حضورتان در شوراي شهر تا سال 1390 تكليف مديريت پرسپوليس چه ميشود؟ فكر نميكنيد جدايي شما به تيم و نتايجاش لطمه بزند؟
در حال حاضر به عنوان سرپرست باشگاه در حال انجام خدمت هستم و مادامي كه در اين مجموعه حضور دارم وظايفم را به طور كامل و بدون فوت وقت انجام خواهم داد، طبيعي است پس از پايان دوره مديريتي بنده، مسوولان تصميمات مقتضي را خواهند گرفت.
در دوره قبلي حضور شما در پرسپوليس حس اعتماد عجيبي بين بازيكنان و شما برقرار بود كه از دلايل مهم قهرماني به شمار ميرفت. فكر ميكنيد در برقراري اين حس در نزد بازيكنان جديدتر موفق بودهايد؟
همانطور كه قبلا پاسخ دادهام سعي كردهام هميشه با بازيكنان صادقانه برخورد كنم بازيكنان ما نيز نشان دادهاند رفتار و گفتار صادقانه را ميپذيرند و با آن ارتباط برقرار ميكنند. من هميشه سعي كردهام به اين اصل پايبند باشم.
آينده پرسپوليس را در سال 89 چگونه پيشبيني ميكنيد؟
خيلي اهل پيشبيني كردن نيستم. تا زماني كه در پرسپوليس باشم همه تلاشم را براي موفقيت تيم انجام ميدهم ضمن اينكه با حضور آقاي دايي و تلاش و اراده بازيكنان پرسپوليس گمان ميكنم ميشود به آينده اين تيم اميدوار بود.
فكر ميكنيد اتفاق دو سال قبل كه منجر به قهرماني پرسپوليس شد دوباره تكرار شود؟
در فوتبال خيلي نبايد منتظر اتفاقها بود. در فوتبال شانس و اتفاق هم، زماني به ياري شما ميآيد كه براي آن زمينهسازي كرده باشيد. اتفاق صرف، نميتواند منجر به موفقيت يك تيم شود. در سال 86 هم يك عملكرد منسجم تيمي كه از ابتداي فصل صورت گرفته بود با يك پايان شيرين براي پرسپوليس همراه بود.
دغدغههاي رييسي كه دنبال جهش است
پول نباشد همينجا كه هستيم،ميمانيم
چند دقيقه مانده به نيمه شب كه از اتاق رييس در طبقه چهارم ساختمان سئول بيرون ميزنيم. مصاحبه خوبي بود. 150 دقيقه با رييس گفتوگو كرديم. از بحث بودجه تا بازيهاي آسيايي گوانگژو. از اوضاع پرسپوليس تا علاقه رييس جمهور به ورزش و ... همه سوالات را با حوصله جواب گفت.
گاهي اوقات سر و صداي علي كاوه عكاس مو سپيد آژانس عكس ايران تمركز همه را به هم ميزد. دكور اتاق دكتر سعيدلو را به كل تغيير داده بود با يك ساعت قبل تفاوت زيادي داشت. حتي كار به جايي رسيد كه رييس سازمان با شوخي و خنده ميگفت فردا صبح كه بچههاي دفتر بيايند از بس عكاس شما وسايل را جابجا كرده فكر ميكنند به اتاق ما دستبرد زدهاند. تمام گلدانهاي اتاق، پرچمها و برخي از صندليها جابجا شده بودند تا عكاس ما رضايت بدهد و در نماهاي متفاوت از رييس عكس بگيرد.
شروع مصاحبه هم همزمان بود با بيست دقيقه پاياني مسابقه ايران- تايلند. رييس با دقت مسابقه را پيگيري ميكرد و از ما خواست با هم بازي را ببينيم و بعد مصاحبه را شروع كنيم اما ترسيديم كه وقت كم بيايد. روي مبلهاي راحتي قرمز رنگ دفتر رييس سازمان گفتوگو را آغاز كرديم و هر وقت خطري روي دروازه تايلند ايجاد ميشد اين سعيدلو بود كه عكسالعمل نشان ميداد. هرچند ما گاهي اوقات با دستها موهايمان را چنگ ميزديم ولي گل دقيقه 90 نكونام لبخند را دوباره روي لبهاي رييس نشاند.
چكيده صحبتهاي رييس اين بود كه اگر امكانات و بودجه مناسب در حد برنامههايش به تصويب برسد و پرداخت شود، ورزش ايران جهش فوقالعادهاي خواهد داشت. نگاهش بلندنظرانه بود، رقم بودجه فدراسيونها و هياتهاي استاني و شهرستاني را بسيار ناچيز ميدانست و از اساس به اين فكر ميكرد كه حداقل هر فدراسيوني بتواند چهار، پنج ميليارد بودجه بگيرد. وقتي هم سوال كرديم هفتهاي چند ساعت ورزش ميكند، از دوران دبيرستان و دانشگاه گفت كه با يكي از مجريهاي صدا و سيما در تيم فوتبال همبازي بودند و سعيدلو در پست فوروارد بازي ميكرده.
البته عكسي هم از رييس ديديم كه با لباس بسكتبال گرفته بود و به اينها اضافه كنيد دوراني كه رييس سازمان در همين اواخر موفق شده در كلاس استاد فلكي كمربند مشكي سبك شوتوكان كاراته را اخذ كند. اين يعني شما مصاحبه رييس سازمان ورزش را ميخوانيد كه خودش حسابي اهل ورزش است و همه ميدانند موفقيت پرسپوليس در سالي كه قهرمان ليگ شد مديون مديريت مقتدرانه او در نقش رياست هيات مديره بوده. حاصل چانهزني شبانه ما با رييس ورزش پيش روي شماست. به اميد آنكه پس از خواندن اين مصاحبه با ديدگاهها و افكار دكتر علي سعيدلو بيشتر از گذشته آشنا شويد.
در اين مدت هر جايي كه از شما سوالي شده يا در جمع ورزشيها صحبتي داشتيد، با وجود نگاه خوشبينانه، از امكانات گفتيد و نيازهاي ورزشي. بعد هم صحبت از افزايش بودجه شده. فكر ميكنيد با توجه به خلأهايي كه در ورزش وجود دارد، چه اعتباري ميتواند به رسيدن ورزش به اهدافش كمك كند؟
ما ميخواهيم قدمهاي بزرگ برداريم. رشد 300 درصدي را در برنامه ورزش گنجاندهايم و براي رسيدن به اين رشد امكانات ميخواهيم. در آسيبشناسي كه انجام دادهام، به موارد زيادي برخورد كردهام اما اگر بخواهم به مهمترين آنها اشاره كنم، بايد بگويم كه اكثر آنها به مساله مالي ختم ميشود. مدير من اگر ميخواهد كار كند، بايد به ابزارهاي مختلف مسلح باشد و براي اجراي برنامههايش دستش بسته نباشد. براي مثال اگر ميخواهد قهرمان شود، بايد حداقل سالي 5 سفر برون مرزي و اردوي تداركاتي خوب داشته باشد و برنامه مفصلي را پياده كند. اجراي برنامه مفصل هم حداقل پنج ميليارد تومان بودجه ميخواهد. با بودجه ساليانه 500 ميليون تومان چكار ميتوان كرد؟
اما به نظر ميرسد بودجهاي كه شما از آن صحبت ميكنيد، به تنهايي نميتواند حرف اول و آخر را بزند. در صورت دريافت اين مبلغ از مديرانتان چه انتظاري داريد؟
من آسيبشناسي كردهام. مديران ما اكثرا خوب هستند و ميفهمند اما براي برخي از آنها اينجوري جا افتاده كه بايد نصفه و نيمه سر كارشان باشند. انسان توانمند و باهوش بايد وقت بگذارد. بدون وقت گذاشتن كسي نتيجه نميگيرد. آدم آماده بايد وقت بگذارد و برود تا روشهاي ميانبر را پيدا كند. اگر وقت بگذارد و در كنار اين، از نتيجه تلاش فكري ديگران هم استفاده كند، ميتواند به نتيجه برسد. من هم اين اعتقاد را دارم كه پول همه چيز نيست. پول زياد معيار اصلي نيست، برنامه هم ميخواهد اما اين باعث نميشود كه ما ضرورت وجود ابزار اوليه را ناديده بگيريم.
در همين فضاي فعلي كه از نظر شما ايدهآل نيست، بودند مديراني كه با برنامهريزي بلندمدتتر و برخورداري از نگاه علمي به نتيجه رسيدهاند و رشد بيشتري داشتند.
شما داريد به ورزشهايي مثل تكواندو، واليبال، ووشو، كشتي، تيراندازي و بسكتبال نگاه ميكنيد. حرف شما درست است. ما در اين رشتهها پيشرفت داشتهايم اما به اين هم دقت كنيد كه چه اختلاف زيادي بين ما و هدفمان بوده. اين رشتهها رشد 50-40 درصدي داشتند و براي اين موفقيتشان تا اين حد به چشم آمده كه اختلافشان با صدر آسيا يا در بعضي مواقع با جهان زياد بوده. از اينجا به بعد كار اين رشتهها سختتر است چون بر فرض مثال اگر قهرمان آسيا شدهاند، حداقل تا 8 يا 10 سال نبايد اجازه بدهند تيمي جايشان را بگيرد. از اينجا به بعد اگر بخواهند جلوتر بروند، كارشان سختتر ميشود. قهرماني در جهان مثل قهرماني در آسيا نيست. رشد در رشتههاي مختلف متفاوت است. مثلا بسكتبال، اگر از اينجا به بعد (تا چند سال) با حفظ قهرماني در آسيا، در جهان زنگ تفريح نباشد، يعني خوب كار كرده و همين براي ما كافي است. حداقل بايد 1000 ميليارد تومان به ورزش بيايد تا ما بتوانيم به رشد مد نظرمان برسيم. در بخش عمراني اگر بخواهيم آنچه تا به امروز توافق شده را تكميل كنيم به 1500 ميليارد تومان نياز است، در غير اين صورت اگر هيچ چيزي به اين پروژهها اضافه نكنيم، با بودجه فعلي 5-4 سال طول ميكشد تا تمامشان كنيم. شرايط طوري است كه نميتوانيم صبر كنيم. ما بايد زمان را بخريم.
براي بخش جاري وضعيتمان چطور است؟
بودجه جاري ما به اضافه پولي كه فدراسيونها از طريق اسپانسر جذب ميكنند، سر جمع به 150 تا 200 ميليارد تومان ميرسد، درحالي كه من اعتقاد دارم اگر فدراسيونهايمان هر كدامشان زير پنج ميليارد تومان بگيرند، وضعيتمان همين است كه الان هست. فكر ميكنيد چرا در اسكي، نميتوانيم از رده شصتم يا همين حدود، بالاتر برويم؟ آيا دليلاش غير از اين است كه بچههاي ما امكانات ندارند؟ چرا بايد قهرمانان ما در رشته تير و كمان در كانكس زندگي كنند؟ اين قضيهاي است كه كسي نميتواند پنهانش كند. كافي است يك روز برويد و محل اردوي ژيمناستيك را ببينيد... با اين وضعيتي كه داريم، نميتوانيم در آسيا از رده ششم بالاتر برويم. هياتهاي ما سالانه، دو سه ميليون تومان ميگيرند. با اين پولها در ورزش فقط ميتوان زنده ماند اما نميشود كار ديگري انجام داد. بنشينيد با تك تك قهرمانان صحبت كنيد. جز فوتباليستها، آيا ميتوانيد كسي را پيدا كنيد كه الان از وضعيت زندگياش راضي باشد؟
پس براي همين به شدت روي افزايش بودجه تاكيد داريد؟
به نظر من در برنامه چهارم قانونگذار اشتباه كرده بود كه در بند ب تبصره 17 واژه مجاز را به جاي مكلف براي اختصاص يك درصد بودجه سازمانها به ورزش به كار برده چون با اين وضعيت كل درآمد سازمان از اين محل 40-30 ميليارد تومان بود. ما سعي كرديم در برنامه پنجم اين ضعف را برطرف كنيم كه اگر دولت و مجلس در اين مورد به جمعبندي خوبي برسند، رشد 300-200 درصدي شامل حال ورزش ميشود.
و اگر اين اتفاق نيفتد؟
با همين بودجهاي كه داريم و با همت بالا، در نهايت ميتوانيم به رشد 15-10 درصدي برسيم.
مدام از من ميپرسند، نقش جهان چه شد. حقيقت اين است كه تكميل نقش جهان 50 ميليارد تومان پول ميخواهد. اگر قرار باشد 200-300 ميليارد تومان داشته باشيم، آيا ميتوانيم 50 ميليارد تومان به نقشجهان اختصاص دهيم. نقشجهان را مثال زدم. در تمام كارها، وضعيتمان همين ميشود. ما بايد كاري كنيم كه يك قهرمان ملي بتواند سالي 12 ماه برنامه داشته باشد. در تورنمنتها شركت كند تا روزي كه قرار شد در بازيهاي آسيايي يا رقابتهاي جهاني شركت كند، بتواند خودش را عرضه كند.
شما در خلال صحبتهايتان از رشتههاي غيرفوتبالي نام برديد. بد نيست كه سري هم به اين رشتهها بزنيم. ميگويند فوتبال سالي 400 ميليارد تومان گردش مالي دارد؟
محاسبه نكردم. بعيد ميدانم از اين پولها باشد.
با پولي كه بعضي تيمها دارند و خرج ميكنند، خيلي اين موضوع غريب نيست، البته مساله مهم اين است كه شنيده ميشود بخش زيادي از اين پول صرف كارهاي غيرفوتبالي ميشود؟
جامعه ورزش، جامعه عجيب و غريبي است. بيشتر حرف و حديثي كه در ورزش وجود دارد را خود ورزشيها درست ميكنند. من يقين دارم كه جامعه ورزش از بعضي كارهاي ديگر خيلي سالمتر است. ضمن اينكه در مورد دلال بازي هم بايد به اين نكته توجه كنيم. دلالها كه به زور نميتوانند از كسي پول بگيرند. پول را ميدهند كه آنها ميگيرند.
من فكر ميكنم اگر ورزش ما به سمت خصوصي شدن برود، اين مسائل كم ميشود.
18 تيم ليگ برتري مورد نظر شماست. درست است؟ تيمهاي پايينتر كه دلالي ندارند. در مورد اينها هم در نهايت حول و حوش 5-4 بازيكن اين مسائل راه ميافتد كه حل اين موضوع هم راه دارد. ميتوان طبق ضابطه نرخ تعيين كرد يا راههاي ديگري را امتحان كرد. اين مساله آنقدر مهم نيست كه خيلي وقت ما را بگيرد. اگر باشگاهها به سمت خصوصي شدن بروند، آيا ميتوانند در اين مسير پولهاي زيادي خرج كنند. باشگاه خصوصي كه پول اضافي ندارد.
من فكر ميكنم جنجال اين قضيه بيشتر از خود موضوع به فوتبال آسيب ميزند.
روي خصوصيسازي باشگاهها تاكيد داريد اما يك موضوعي كه وجود دارد، اين است كه ما هنوز نتوانستهايم باشگاه به معناي واقعي باشگاه داشته باشيم.
اين حرف درست است. گاهي ميآيند و مثلا ميگويند در فلان استان، 200 باشگاه داريم. اين حرف زده ميشود اما من يقين دارم كه از اين 200 باشگاه، 150 باشگاه، باشگاه بدنسازي است. هفت، هشت، 10 تايي هم باشگاه بيليارد هستند و بقيه هم به رزميها اختصاص دارند. اينكه نشد باشگاهداري اما بايد قبول كنيم كه وضع موجود ما همين است. در باشگاهها ميتوان يكسري اصلاحات دم دستي انجام داد. مثل اينكه مسوول باشگاه بيليارد را بياوريم و از او امضا بگيريم كه كار خلاف در باشگاهش انجام نشود.
من براي شما يك مثال ميزنم، چرا در كشور ما اينقدر به سمت كار مسكن گرايش وجود دارد؟
به خاطر اينكه در اين كار پول وجود دارد و افراد به سود ميرسند.
با اين حساب يعني نميتوانيد باشگاهها را ترغيب كنيد كه در رشتههاي ديگر هم فعاليت داشته باشند؟
برنامه نوشتيم و گفتهايم كه باشگاهها بايد حتما در يك يا دو رشته پايه هم تيم داشته باشند اما اين را هم ميدانيم كه در اجراي اين طرح با سختيهايي مواجه هستند. بايد قبول كنيم كه با شرايط موجود جز يكسري كارهاي جزيي، كار بيشتري نميتوانيم انجام دهيم. اگر به سمت خصوصيسازي برويم، در آن صورت شرايط فرق ميكند.
در مورد ساير رشتهها به كار گلخانهاي در زمينه قهرمانپروري اعتقاد داريد يا اينكه روش ديگري مورد نظرتان است؟
براي رشد بايد ايدههاي جديد پيدا كرد. نميشود بگوييم جوانهاي ما خوب هستند اما كاري برايشان انجام ندهيم. بايد غربالگري كنيم. مثلا براي بسكتبال ميتوانيم 13 سالههاي يك استان را جمع كنيم. بعد مربياني بفرستيم تا شرايط اين بچهها را بسنجند. با حساب و كتاب اين حرفها را ميزنم. از بين اين تعداد نوجوان حتما ميتوانيم 500 نفر را پيدا كنيم كه به درد بسكتبال بخورند. در تمام رشتهها هم ميتوان همين شرايط را برقرار كرد. كار پيچيدهاي نيست. مهم اين است كه پول داشته باشيم. شناسايي اين افراد و كار روي آنها پول ميخواهد. نميخواهيم لباس بخريم كه بگويند ما داريم زياد از حد خرج ميكنيم. اگر ميگوييم 1000 ميليارد يا بيشتر، نميخواهم كه تمام اين مبلغ به سازمان برسد. تقسيم ميكنيم. براي مثال يك ميليارد تومان به دانشگاهها ميدهيم تا تحصيلكردههاي اين رشته، روي ورزش كار علمي كنند. تا آخر عمر كه نميتوانيم كفش وارد كنيم. چطور بلديم به انرژي هستهاي دست پيدا كنيم اما نميتوانيم كفش ورزشي با استانداردهاي بالا توليد كنيم!
مدام ميپرسيم چرا جام جهاني نرفتيم اما اين را در نظر نميگيريم كه ورود به جام جهاني رفتار حرفهاي ميخواهد. بازيكن تيم در طول 24 ساعت بايد بداند كه وظيفهاش تمرين كردن است.
اوضاع پرسپوليس راضيكننده است؟
من فكر ميكنم پرسپوليس اوضاع خوبي دارد كه اينهم برميگردد به آرامشي كه در تيم حاكم شده. روزي كه قرار شد براي پرسپوليس تصميم بگيريم، اولويت ما اين بود يك نفر باشد كه جواب بدهد. ميشد يك نفر ديگر را هم بگذاريم اما مهم اين بود كه يك نفر حرف آخر را بزند. وقت بگذارد و به تيم سر و سامان بدهد. ممكن است پرسپوليس افت و خيزهايي داشته اما در مجموع خوب كار كرده ضمن اينكه ليگمان هم آرام است و دو تيم ما، يعني استقلال و پرسپوليس دارند خوب كار ميكنند. براي من مهم اين است كه وقتي بازي برگزار ميشود، همه فكر كنند كه بازي عادلانه بوده و برد مشكوكي اتفاق نيفتاده. همه احساس كنند كه شعار نميدهيم.
اما در بعضي بازيها مثل استقلال و استيلآذين اين اتفاق ميافتد و حرفهايي مطرح ميشود كه برد يك تيم را زير سوال ميبرد؟
در مورد اين بازي، سريع گفتم كه پيگيري كنند، آنهم نه يك داور، تعدادي از داوران بنشينند و بررسي كنند. البته من اعتقاد دارم كه ليگ ما به نسبت پتانسيلمان وضعيت خوبي دارد.
اما هر روز حرف و حديث تازهاي شنيده ميشود؟
به نظر من بخش عمدهاي از اين مسائل را نبايد جدي گرفت چون 80 درصد ضربهاي كه فوتبال خورده، از همين حاشيهها است.
به عنوان سوال آخر، به نظر ميرسد كه روي حمايتهاي دولت حساب ويژهاي باز كردهايد؟
دكتر احمدي نژاد توجه ويژهاي به ورزش دارند. حتي يك بار هم اتفاق نيفتاده كه من بخواهم خبري به ايشان بدهم و ايشان اطلاع نداشته باشند. حتما ما روي نگاه مثبت ايشان حساب ويژهاي باز كردهايم و اميدوارم كه با حمايتهاي دولت و همينطور مجلس، سال آينده شاهد اتفاقهاي خوب در ورزش باشيم.
ایران ورزشی
سال سيزدهم ■ شماره 3639 ■ پنجشنبه 20 اسفند 1388
24 ربيعالاول 1431 ■ No.3639 ■ 11 Mar 2010
www.iran-varzeshi.com