مهدى عربشاهى
Mehdi Arabshahi
پيرمردى است، با سر و وضع مراتب و اتوكشيده. روى مبل تكيه داده و پيش از اينكه بخواهد در مورد تيم اش كه سقوط كرده صحبت كند سر حرف را با فوتبال فرانسه باز مى كند.
احمد طوسى مدت زيادى را در ينگه دنيا سر كرده و حالا سعى دارد در يك فرصت يك ساعته چكيده اى از تجربياتش را شفاهى كند. البته اين تازه اول بحث است و كمى كه پيش مى رويم سفره دلش را باز مى كند و آنچه در آبادان گذشته را براى ما تعريف مى كند.
او از مدارس فوتبال فرانسه در بوليوى مى گويد و اينكه بهترين جا در دنيا براى آموختن علم فوتبال فرانسه است. از سرمايه اى كه در ساق هاى بازيكنان است حرف مى زند و مى گويد: ما هم بايد مثل آرژانتين و برزيل اين سرمايه ها را جذب كنيم. نبايد درآمد كشور ما منحصر به نفت باشد! طوسى از فرار بازيكنان ايرانى به سمت كشورهاى حوزه خليج فارس تاسف مى خورد. او اعتقاد دارد نبايد اين بازيكنان براى ادامه فوتبال به امارات بروند. به نظر سرمربى صنعت نفت، امارات نقطه ويرانى فوتبال ايران است. خودش ادعا مى كند كه عاشق آبادان است و نسبت به مردم اين شهر خود را مديون مى داند. شايد به اين دليل كه آبادانى ها پس از سال ها اولين جماعت ايرانى بودند كه او را پذيرايى كردند. به همين خاطر دوست دارد اگر قرار است در ايران به مربيگرى ادامه بدهد در آبادان صنعت نفت را از پايه بسازد.
مى خواهيم احمد طوسى را بيشتر بشناسيم. البته از زبان خودتان پس راحت بگوييد
* در ملاير، به دنيا آمدم. درس ام را در آبادان خواندم. يادش بخير دبستان كمال الملك آبادان. دبيرستان رازى و بعد هم فرخى. دبيرستان كه تمام شد به تهران آمدم وبا وجود اينكه فرصت انتخاب براى رشته هاى زيادى داشتم و مى توانستم در هر رشته اى ادامه تحصيل بدهم اما تربيت بدنى را انتخاب كردم. بعد از درس از مربيگرى باشگاهى شروع كردم. از سطح تيم هاى خاكى تا تيم ملى اميد كار كرده ام. نادر محمد خانى،چنگيز، بيانى ها، قليچ و اردلان كه همه در حال حاضر مربى هستند روزى شاگردان من بودند، آن زمان زيباترين فوتبال را بازى مى كرديم. البته مدتى هم رييس كميته آموزش فوتبال فدراسيون شدم. ولى دوران مربيگرى چيز ديگرى است. هميشه معلم بودن با ناظم شدن يا مدير مدرسه بودن فرق مى كند. من معلمى و دبيرى را دوست داشتم.
انگيزه تان از آمدن به ايران چه بود، آن هم بعد از مدت ها دورى، شما آن طرف زندگى ساده و راحتى داشتيد.
* بعد از حادثه تصادف و مرگ پسرم ديگر نمى توانستم در خانه آرام و قرار داشته باشم. هر لحظه خاطره هاى او جلوى چشمان من بود تا يك روز كه حشمت مهاجرانى به من پيشنهاد كار در دبى را داد. من آن پيشنهاد را رد كردم اما وقتى حشمت به من پيشنهاد كار در ايران را داد دو دل شدم برايم جذابيت داشت. ۲۵ سالى مى شد كه ايران را نديده بودم. سعى نكردم در موردش فكر كنم چون بلافاصله و در جا قبول كردم.
وقتى به ايران برگشتيد از كجا شروع كرديد
* من در امريكا يك مدرسه فوتبال دارم كه مثل ساعت منظم كار مى كند. تمام افرادى كه آنجا هستند با هم همكارى مى كنند تا بچه هايى كه براى فوتبال به اين مدرسه مى آيند در نهايت موفق باشند. قرار بود من در باشگاه استيل آذين چنين مدرسه فوتبالى را راه اندازى كنم. آنها براى من قرارداد فكس كردند و قرار شد بابت اين كار من ۱۱۰ ميليون تومان بگيرم. زمانى كه به ايران آمدم به من يك دفتر در ميدان آرژانتين دادند. اما متاسفانه با وجود اينكه من همه چيز را مهيا كرده بودم يك دفعه همه چيز تغيير كرد و همكارى ما قطع شد اما من حتى قراردادم را هم به اجرا نگذاشتم.
به ايران برگشتيد تا يكسرى اهداف را دنبال كنيد. اما چرا آبادان
* يك شب در يك ميهمانى با آقايى آشنا شدم كه بعدها فهميدم از يك دانشكده فارغ التحصيل شده ايم. دكتر فياض مشاور وزارت نفت به من گفت بيا آبادان و به ما كمك كن. من هم قبول كردم. به هر حال بايد از جايى شروع مى شد. من آبادان را مى شناختم. از آنجا خاطرات زيادى داشتم. مى خواستم همه چيز دوباره از نو شروع شود.
روزهاى اول نفت آبادان چطور بود مطمئنا شناخت زيادى از شرايط جديد نداشتيد
* من در وضعيت نامناسب صنعت نفت خيلى به قاسمپور كمك كردم اما او فكرش جاى ديگر بود. او به تقوى خيلى اعتقاد داشت و زمانى كه من تيم را تحويل گرفتم جو خوبى نداشت. آنها ۳ باخت پشت سر هم داشتند.
چرا عذر تقوى را از باشگاه خواستيد مگر ايشان تحصيلكرده و كار بلد نبودند! لااقل خودش اين طور ادعا مى كند.
* مى دانيد، در يك تيم افراد بايد با هم هماهنگ باشند. من هيچ ناراحتى با تقوى نداشتم اما مشكلاتى پيش مى آمد كه هر روز آدم را آزار مى داد. نمى شود هر روز در رختكن كه بازى مى شود يك عده آدم هاى خاص ببينى كه ايستاده اند و از تو باج مى خواهند. اين كار شما را با مشكل مواجه مى كند.
شايد اين جو براى شما تعريف شده نبوده.
* اشتباه نكنيد. من اين آدم ها را هر روز مى ديم و خيلى چيزهاى ديگر را. من چند سال روانشناسى درس داده ام. اين بازيها را خوب بلدم. مثلا بعد از باخت تيم به سعيد حلافى مى گفتند برو بنشين وسط زمين و گريه كن. حق تو را خورده اند كه بازى نكرده اى. اين جو درست نيست. من با تقوى به جايى رسيدم كه ديگر نمى توانستيم با هم ادامه بدهيم. اين مساله عجيبى نيست.
يعنى مى خواهيد بگوييد تقوى جو تيم را خراب كرده بود
* ايشان جو را خراب نمى كرد اما يكسرى بازيكنان را تقوى آورده بود صنعت نفت و با آنها قرارداد بسته بود. به هر حال اينها در نبود تقوى مشكل ايجاد مى كردند.
اما بعد از رفتن تقوى تيم به كلى از هم پاشيد.
* بله در تيم چند دستگى بود. يكسرى خارجى ها، گروهى شمالى هاى تيم و گروهى هم بومى ها بودند كه با هم هماهنگ نبودند. شما فكر مى كنيد امير حسين يوسفى بازيكن تقوى نيست
اما ميرقربانى كه شما خيلى از او طرفدارى كرديد تيم را زمين گذاشت.
* هيچ كس روى اسب مرده شرط بندى نمى كند اما صابر به هر حال صابر است. او كمتر دروغ مى گويد. اين خيلى خطرناك است كه شما با يك عده كار كنيد كه دروغ مى گويند.
غير از بازيكنان ديگر چه مشكلى داشتيد
* من بارها به دكتر تيم گفتم كسى حق ندارد آمپول بزند. اما آنها مى گفتند دوست داريم و آمپول مى زنيم. مربيان ديگرى دوست داشتند به بازيكنان آمپول بزنند. من نمى خواستم اين مساله اتفاق بيفتد.
داروهايى كه تزريق مى شد مجاز بود يا غير مجاز
* تركيبى از داروهاى مجاز و غير مجاز بود.
من بارها به آنها گفتم كه اين داروها براى شما مضر است، در سنين بالا براى شما مشكل ايجاد مى كند. اما بعضى ها نتوانستند بدون سرم بازى كنند و مى گفتند بدنمان افت مى كند. مثلا در يك بازى پزشكيار تيم به من گفت فلانى آمپول زده، من در آن بازى او را در ليست نگذاشتم و بازى را هم از مس برديم اما ايستادن جلوى اين مسائل دل شير مى خواست. بايد با گروهى كار كنيد كه سالم باشند. يعنى منافع جمع را به منافع شخصى ترجيح دهند.
شما براى آبادانى ها چه كارى انجام داديد
* من هم به اندازه قاسمپور و تقوى در سقوط نفت مقصرم اما بايد ميان مردم بود و نبايد خود را گم كرد. مردم به من مى گويند برگرد چون بين مردم بودم. حداقل از لحاظ اخلاقى كم كارى نكردم. مردم آبادان واقعا مردم خوبى هستند. آنها واقعا محرومند نبايد حق آنها را ضايع كرد. تقوى از هتل بيرون نمى آمد. هفته اى ۳ ميليون پول هتل براى اين آقا مى دادند اما من بعد از دو روز گفتم نمى خواهم در هتل باشم و خواستم مرا هم مثل ساير بچه ها به خوابگاه منتقل كنند مگر من چه فرقى با بقيه دارم
چه راه حلى براى جلوگيرى از اين روند داشتيد اصلا در موردش فكرى هم كرديد
* آبادانى ها خودشان اين حق را از خودشان گرفته اند. خود آبادانى ها بايد هوشيار باشند و جلوى اين كارها را بگيرند. آنها نبايد فحش بدهند. بايد جلوى آدم هايى را بگيرند كه با زور حق آبادانى ها را ضايع مى كنند. بايد كار فرهنگى بكنيم. نبايد از شهرهاى شمالى كسى را برداريم بايد از جوانان آبادانى استفاده كنيم. امروزعصر انسان هاى متوسط وكارهاى گروهى است مثل چلسى اگر بازيكنان به فكر منافع تيم بودند الان صنعت نفت اين وضعيت را نداشت.
مديريت در آبادان چطور بود
* آبادانى ها نمى توانند پول بياورند بنابراين به آدم هايى مثل اسناوندى احتياج دارند كه فوتبال اين منطقه را به حركت درآورد اما بعضى ها كه منافعشان با وجود يكسرى آدم ها مثل اسناوندى در خطر بود به هر درى زدند كه نفت را پايين بكشند.
از آبادان كمى فاصله بگيريم. ليگ را چطور ديديد
* سطح فنى ليگ روز به روز در حال نزول است چون مدرسه هاى پايه مدرسه هاى كارآمدى نيستند. بايد كار كنيم بدون كار كردن به هيچ جا نمى رسيم. آبادانى ها روزى مهد بازيكنان ناب فوتبال بود. در آن زمان سطح تحصيلات بالا بود اما امروز تحصيلات بالاتر از راهنمايى نيست.
بايد بچه ها را تشويق كنيم كه درس بخوانند.
سطح هوش پايين آمده يا فوتبال تنبل پرور شده
* بحث هوش نيست پول بازيكنان ما را خراب كرده. يك كارگر معمولى مگر چقدر درآمد دارد وقتى مى آييم به يك بچه ۱۷ ساله ۲۰۰ ميليون مى دهيم زندگى اش را خراب مى كنيم اينها مطابق استانداردهاى زمان ما نيست شكيل اونيل در حساب بانكى اش ميلياردها پول دارد اما به خاطر قولى كه به مادربزرگش داده بود يك تابستان همه چيز را رها كرد و درس خواند! بايد فكر بازيكنان را به كار انداخت.
فوتبال ملى به كجا مى رود
* فوتبال ملى آدم هاى ملى مى خواهد. دايى مسلما همين مرد است اما خيلى ها بى دليل با او مخالفت مى كنند. اگر لازم است براى تيم ملى سخت ترين شرايط را تحمل كنيم، دايى هم بايد قبول كند كه بعضى ها را كنار بگذارد. بايد عاقلانه فكر كند و بهترين تصميم را بگيرد.
بايد از امكانات استفاده كنيم. تركيب دايى و قطبى مى توانست تركيب مناسبى باشد اما ما همديگر را از پشت مى زنيم. اميدوارم كه دايى موفق باشد البته اين در بلند مدت امكان پذير است.
از روزى كه آمده ايد چند بار به فدارسيون رفتيد يا از شما دعوت شده كه به آنجا برويد
* من توقعى ندارم و هيچ وقت هم از من دعوت نشده. اما اگر يك روز بخواهند مى روم. من دارم از ايران مى روم. من هر جاى دنيا كه باشم هر كارى براى بچه ايرانى بتوانم انجام مى دهم. در كلاس هايى هم كه درس مى دهم اول با افتخار مى گويم من ايرانى هستم.
اين افتخار زمانى معنى دار مى شود كه آدم به سمت هدف قدم بردارد.
* صددرصد، از ته دل مى خواهم. اما نمى توانم بيايم بگويم من را هم دعوت كنيد.
اما هميشه براى اينكه به كسى بخواهى كمك كنى نبايد منتظر دعوت باشى.
* من تو روزنامه ها حرف هايم را مى زنيم آنها هستند كه بايد گوش كنند.