سايت پرسپوليس ـ اتفاقى كه پس از بازى با استقلال اهواز براى كعبى رخ داد، به شكل هاى متفاوتى عنوان شد و آنچه امروز مى شنويم، متفاوت است با آنچه در روزهاى قبل شنيده بوديم. حسين كعبى خودش ماجرا را اينگونه تعريف مى كند.
داستان اين درگيرى چه بوده؟
< آنها به قصد كشتن آمده بودند.
چرا همراه تيم به تهران نيامدى؟
< تنها دليلش بيمارى پدرم بود كه مى خواستم يك شب در كنار ايشان باشم. اگر احتمال يك درصد از اين حادثه را مى دادم، هيچگاه در اهواز نمى ماندم و اين مشكل براى من و خانوادهام اتفاق نميافتاد.
در منزل پدرتان اين اتفاق افتاد؟
< خير. پس از اتمام بازى به همراه برادرم به منزل پدرم رفتم كه حدود ۳۰ نفر از اقوام نيز آنجا بودند و در هنگام برگشت به منزل برادرم كه ساعت حدود يك نيمه شب بود، هنگامى كه مى خواستم ماشين را داخل پاركينگ بگذارم، ناگهان اين اتفاق افتاد.
كسى به كمك شما نيامد؟
< آنها حدود ۳۰ نفر بودند كه بدون هيچ ملاحظه اى شروع به زدن من و برادرم كردند كه در اين بين با كمك همسايه ها، اين حادثه به اطلاع پليس ۱۱۰ رسيد و كم مانده بود كه كشته شويم. حدود ۲۵ بخيه در سرم، خراش هاى شديد در گردن، زخمى شدن بينى و آثار ضربات چاقو در دستهايم از اثرات اين درگيرى است.
برادرت هم مجروح شد؟
< برادرم هم تنها كسى بود كه همراه من بود و به شدت مجروح شد و دست و كتفش شكست. خدا خيلى به ما رحم كرد.
كسى هم از آنها شناسايى شد؟
< بله، ۳ نفر از آنها توسط پليس دستگير شد.
در آنجا مشكلى با كسى نداشتيد كه بخواهند تلافى كنند؟
< خير. خانواده ما تنها به فوتبال مى پردازند و مردم آن منطقه متعجب شده بودند كه اين اتفاق چگونه رخ داده و خيلى از ما حمايت كردند.
الان شرايطت چطور است؟
< پس از انتقال به بيمارستان و اقدامات صورت گرفته، جهت بررسى اين اتفاق تلخ به پزشكى قانونى رفتم و اقدامات شكايت را انجام دادم.
آيا مسؤولان باشگاه با شما تماس داشتند؟
< بله. آقاى كاشانى و آقاى خوردبين طى تماسى تلفنى از من دلجويى كردند و اعلام داشتند كه با جديت كامل به اين موضوع رسيدگى خواهند كرد.
كى به تهران باز ميگرديد؟
< به اميد خدا پس از انجام كارهايم، امشب به تهران بر مى گردم و در خدمت تيم محبوب پرسپوليس خواهم بود.