جواد حسينى
Javad Hosseini
محمد مايلى كهن خواه ناخواه مبدل به گزينه اصلى رسانه ها براى خلق يك جنجال مى شود. او گاهى ميان سكوت مطلق، فريادى مى كشد و بى آنكه بخواهد، به كانون توجه عموم بدل مى شود. مايلى كهن كه انگار از فوتبال ايران در پى يك مدينه فاضله است و هرگز پرچم صلح را بالاى سر نبرده، حالا با خبرگزارى دانشجويان (ايسنا) گفت وگو كرده است. گفت وگويى كه باز هم بوى انتقاد مى دهد و اين بار انگشت اشاره اش به سوى دايى نشانه مى رود. استاد سابق عليه شاگرد موضع گرفته است. مايلى كهن حرف مى زند و ما با او در مورد گفته هايش بحث داريم. اين شايد يك مناظره دورادور و غيرمستقيم باشد.
محمد مايلى كهن در ابتداى كلام به نحوه انتخاب هاى سرمربى تيم ملى اشاره مى كند و مى گويد: «اين حق سرمربى تيم ملى است كه بازيكنان را براساس سليقه خود انتخاب كند ولى بايد قبول كرد كه بازيكنان شايسته ترى در ليگ برتر چون احسان حاج صفى، محمود كريمى، هادى اصغرى، جواد آشتيانى و همچنين بازيكنان شاغل در ليگ دسته اول نظير خدمتكارى وجود داشته اند كه مى توانستند در پست هايى كه ما ضعف داشتيم بهتر عمل كنند.»
***
سخن مايلى كهن كاملا صحيح اما وجود يك مساله ماهيت اين تفكر را زير سوال مى برد، هيچ شكى نيست كه بازيكنان مورد نظر مايلى كهن جزو استعدادهاى نهفته ليگ هستند و چه بسا نفرات ديگرى جزو اين افراد هم باشند كه در ليگ بازى مى كنند اما نامشان در بين دعوت شده ها ديده نمى شود اما اين دليل بر اشتباه سرمربى نمى شود چون طبق استانداردهاى موجود سرمربى تيم ملى تنها مى تواند تعداد مشخصى را به تيم ملى دعوت كند و ناگزير در مرحله انتخاب طبيعتا نام عده اى از ليست بيرون مى ماند، همان طور كه در سال ۱۹۹۷ محمد مايلى كهن برحسب معيارهاى فنى مورد قبول خود نام على اكبر استاد اسدى، مهدى مهدوى كيا و فرهاد مجيدى را در بين دعوت شدگان قرار داد و نفراتى چون مهدى پاشازاده، جواد زرينچه و على منصوريان را پشت خط گذاشت. درست در آن مقطع منتقدان مايلى كهن به وى خرده گرفتند كه بهتر از اين افراد هم وجود داشتند اما وى نام آنها را از قلم انداخته است. محمد مايلى كهن آن روزصاحب راى و انتخاب بود و كسى مانع استفاده وى از حق قانونى اش نشد، امروز هم على دايى اين حق را داراست كه طبق سليقه خود سربازانش را انتخاب كند پس همان طور كه آن روز دوست نداشتيد كسى به شما خرده بگيرد امروز از موضع سرمربى تيم ملى نگاه كنيد.
منتقد بى پرواى تيم ملى نبايد اين اصل را فراموش كند كه هر انسانى مى تواند يك سليقه داشته باشد. پس بايد به سليقه افراد احترام گذاشت تا به سليقه ات احترام بگذارند. فوتبالى ها مى دانند كه مايلى كهن در زمره استعداديابان طراز اول فوتبال است اما اين شاخصه هم دليل نمى شود كه ما در مقطع فعلى دايى را به دليل نحوه انتخابش سرزنش كنيم.
محمد مايلى كهن در قسمت ديگرى از سخنانش به ماجراى دو شغله بودن دايى ايراد مى گيرد: «مربيان تيم ملى فقط بايد به تيم ملى فكر كنند چرا كه دو شغله بودن سرمربى مى تواند لطمه بزرگى به تيم بزند كه به هيچ وجه شوخى بردار نيست. سرمربى تيم ملى نمى تواند همزمان هم به بازيهاى ليگ داخلى، هم به باشگاه هاى آسيا و هم به تيم ملى فكر كند چرا كه اجبارى در پذيرش اين مسووليت براى او وجود نداشته و بايد وقت گذاشت و تمام مسووليت ها را برگردن گرفت. با اين حال فكر مى كنم هنوز مربيان تيم ملى به اهميت اين موضوع پى نبرده اند و اگر تيم نتيجه نگيرد ممكن است آن را بر گردن نبود فرصت كافى و عدم بازيهاى تداركاتى بيندازند.»
***
در صحت اين كلام هيچ ترديدى نيست اما سوال اينجاست كه آيا رطب خورده مى تواند منع رطب كند؟ بى شك اگر اين كلام بر زبان جلال طالبى يا برانكو ايوانكوويچ منعقد مى شد مى توانستيم آن را بجا بدانيم اما افرادى چون محمد مايلى كهن، امير قلعه نويى و منصور پورحيدرى نمى توانند منتقدان خوبى براى پديده مربى دو شغله براى تيم ملى باشند چون اين دسته از مربيان در زمان فعاليت جملگى در رديف مربيان دو شغله بودند. جناب مايلى كهن مزيد اطلاع مى گويم آيا از ياد برده ايد كه در زمان هدايت تيم ملى اميد كه مصادف شد با مربيگرى شما در همين تيم سايپا، در پاسخ به سوال خبرنگارى كه شما را به دليل دو شغله بودن مورد نقد قرار داد چه پاسخى داديد؟ شما آن روز با اين لحن دليل اين اتفاق را توجيه كرديد: «من كارمند سازمان تربيت بدنى هستم و حقوق كارمندى دريافت مى كنم، مگر با حقوق كارمندى مى توانم خرج زندگى بدهم. مربيگرى تيم ملى براى من يك عشق است، نه پولى گرفتم نه خواهم گرفت.»
حرف آن روز شما كاملا درست بود اما به راستى عدالت و انصاف اينگونه حكم مى كند كه شما امروز كه خارج از گود حضور داريد با همان اشكالى كه آن روز خود شما را هم شامل مى شد دايى را بكوبيد. جناب مايلى كهن اگر امروز جلال طالبى اين حرف را مى زد اصلا نمى توانستيم به او خرده بگيريم چون او در شرايطى كه مى توانست به شكل همزمان هدايت تيم بهمن را در اختيار بگيرد و به عنوان مدير فنى تيم ملى هم فعاليت كند اما براى سوء استفاده نكردن برخى افراد بهمن را رها كرد تا مدير فنى تيم ملى شود كه ايوويچ سرمربى آن بود. شايد امروز محمد مايلى كهن شرايط فعلى را با شرايط زمان خود متفاوت بداند اما بدون شك دفاعيه دايى هم منطقى است، او بارها در اين باره توضيح داده كه سايپا را به خاطر منافع شخصى نمى خواهد بلكه تنها به دليل احساس دين به اين تيم قصد دارد در اين شرايط همراه سايپا باشد.
كودكان ديروز و نوجوانان امروز اين مرز و بوم از محمد مايلى كهن چهره اى با تقوا سراغ دارند كه مى تواند الگوى مناسبى براى آينده آنها به حساب آيد اما طرح اين مسائل مى تواند دليلى شود براى تغيير الگوى اخلاقى نوجوانان ما، چون در كتاب هايشان خوانده اند: «رطب خورده نمى تواند منع رطب كند.»
سرمربى سابق تيم ملى با انتقاد از برخوردهاى سرمربى تيم ملى كه امروز بهانه اصلى منتقدان دايى شده است، مى گويد: «تيم ملى ارث پدرى كسى نيست كه هيچ كس نتواند در مورد آن صحبت كند؛ متاسفانه شرايط اكنون طورى شده كه انگار كسى حق ندارد تيم ملى را نقد كند. انتقاداتى كه با غرض و مرض باشند بحث جدا دارند ولى كارشناسان فوتبال حق دارند تا درباره تيم ملى صحبت كنند و برخورد آنها بايد با آرامش باشد و با آغوش باز از آنها استقبال كرد. معنى اسطوره بودن، قلدر مآبانه برخورد كردن، نپذيرفتن نقدها و عبور از چراغ قرمز نيست بلكه اسطوره يعنى در خدمت كشور بودن و پذيرفتن منطق آن هم با متانت.
وقتى خبرنگارى از سرمربى تيم ملى درخصوص عدم دعوت مهدوى كيا به تيم ملى سوالى مى پرسد، او نبايد برافروخته شود و از الفاظى كه در شان سرمربى تيم ملى كشور نيست، استفاده كند و به نوعى به خبرنگار توهين كند. همه مى دانيم كه سوابق مهدوى كيا در بازيهاى بوندس ليگا و گلزنى در آنجا بهتر از على دايى است. پس نبايد اكنون كه دايى سرمربى تيم ملى شده برابر اين سوال اينگونه موضع گيرى كند البته اگر سرمربى بگويد كه فلان بازيكن در تفكر تاكتيكى من براى تيم جايى ندارد، يك بحث جداست كه منطقا مى توان آن را قبول كرد.
|
|
|
محمد مايلى كهن با بيان اين جملات در مصاحبه تند و تيز خود ثابت مى كند كه گذشته را به كلى فراموش كرده است اما مى خواهيم او را به سال ۱۹۹۷ ببريم، در آن مقطع جواد خيابانى مجرى برنامه آخرين روز هفته با ورزش در يكى از آيتم هاى برنامه خود ۹۰ دقيقه با سرمربى تيم ملى گفت وگو كرد. در آن برنامه خيابانى در لابه لاى سوالات خود از حاجى مايلى پرسيد چرا على دايى به تيم ملى دعوت نشد؟ كه جناب سرمربى با لحن خاص خود در رسانه ملى اعلام كرد: «تا روزى كه على دايى از من معذرت خواهى نكند نمى تواند به تيم ملى برگردد.» مجرى برنامه زمانى كه دليل اين امر را جويا شد، اين توضيح را شنيد: «على دايى در بازى مقابل سوريه در تهران زمانى كه متوجه شد قرار است ۶۰ دقيقه بازى كند با صراحت گفت بهتر است بازى نكنم به همين دليل او را كنار گذاشتيم.»
شما از سوى افكار عمومى به خاطر اين تصميم مورد تقدير قرار گرفتيد اما به ياد داريد روزى كه يك خبرنگار (ع- ر) درباره علل دعوت نشدن دايى شما را سوال پيچ كرد چه واكنشى نشان داديد.
با اينكه حركت شما به دور از منطق بود اما باز هم منتقدان با انصاف حق را به شما دادند چون شما حق انتخاب داشتيد اما امروز شما ديگر حاشيه امنيت آن روز را نداريد كه براى سرمربى تيم ملى خط و خطوط مشخص كنيد. جناب مايلى كهن شما خوب به خاطر داريد كه واقعيت چيست پس دليل اين همه هياهوى كاذب براى چه هدفى است. امروز شما يعنى محمد مايلى كهن سرمربى تيم ملى را زير گيوتين مى بريد كه چرا نفراتى چون مهدوى كيا در ليست تيم ملى جا ندارند و دايى درباره آنها با خصومت حرف مى زند ولى خود شما روزگارى در فوتبال ملى ما روى نام هايى چون مجتبى تقوى، امير قلعه نويى و حميد درخشان خط قرمز كشيديد تا جوان هايى مثل مهدوى كيا ۱۷ ساله، على موسوى ۱۷ ساله، فرهاد مجيدى ۱۹ ساله، سيروس دين محمدى ۲۱ ساله، مهرداد ميناوند ۲۱ ساله و خداداد عزيزى ۲۲ ساله را به تيم ملى بزرگسالان دعوت كنيد. در تيم سايپا كاشف استعدادهايى چون مسعود شجاعى، محسن خليلى و جواد كاظميان بوديد، همين طور در تيم اميد مهرزاد معدنچى و ايمان مبعلى را رو كرديد، آن روزها منتقدانى مثل امروز شما محمد مايلى كهن را به خاطر جوانگرايى سرزنش كردند و از خط خوردگان پا به سن گذاشته دفاع كردند، درحالى كه شما به شدت رنجيده خاطر شديد چون به هدف خود اعتقاد داشتيد. پس امروز نمى توانيد دايى را به خاطر استفاده از مهره هايى چون غلام نژاد، هاشم بيك زاده، رضا خالقى و ميلاد زنيدپور به جاى مهدوى كيا، هاشميان و ديگر لژيونرها مورد عتاب قرار دهيد.
انصاف و وجدان حكم مى كند مرد با تقواى فوتبال ايران همانند هميشه واقع بين باشد، محمد مايلى كهن همان طور كه در مقابله با امير قلعه نويى صاحب حق بود، حمايت شد ولى اين بار نقد مى شود تا مشخص شود دموكراسى فوتبالى هميشه پا برجاست.