چيا فوادى
Chia Foadi
تعجب نكنيد. چشمانتان درست مى بيند. هيچ جلوه تصويرى هم در كار نيست، نه فتوشاپ و نه هيچ نرم افزار و انيميشنى، عروسك هم نيستند چون ساختن عروسك در سايز مورچه ها اصلا به صرفه نيست. آن چيزى كه مشاهده مى كنيد يك مسابقه دوستانه بين مورچه هاى ژاپنى و برزيلى است. تازه مورچه هاى اين مسابقه براى اينكه در پاسكارى اشتباه نكنند بدنشان را رنگ كرده اند.
اگر در عكس دقت كنيد، دايره قرمز رنگ وسط رنگ سفيد پرچم ژاپن را روى بدن مورچه هاى ژاپنى مى بينيد.
بازى در ژاپن انجام مى شود و مورچه هاى زرد رنگ شديدا تحت فشار هستند. برزيلى ها در قسمت راست تصوير و ژاپنى ها در قسمت چپ قرار دارند. شايد بازى پخش مستقيم هم شده باشد، ما خبر نداريم. توپ بازى هم يك گردوى با پوست قهوه اى است. تازه بازى داور هم دارد كه متأسفانه در عكس ديده نمى شود. مى بينيد؟
ژاپن حتى روى مورچه هايش سرمايه گذارى مى كند. مثل اينكه اين مورچه ها تيم هاى پايه هم دارند. البته از اين بازى يك گزارش تصويرى اختصاصى داريم كه اگر خواستيد بگوييد تا آن را چاپ كنيم. به ديدنش مى ارزد.
بايد ديد در ژاپن ليگ برتر مورچه ها وجود دارد كه تيم ملى مورچه هاى ژاپن به مصاف تيم ملى سرحال مورچه هاى برزيل مى رود؟
نظرسنجى يا نظرنسنجى
اين نظرسنجى هم براى خودش عالمى دارد. آدم نمى داند چه بگويد. اين از هفته قبل كه ملت گفتند به قلعه نويى فرصت داده نشده، آن از پريشب كه گفتند قطبى ۷۱ درصد، قلعه نويى ۲۹ درصد! جاى اين و آن را برعكس نوشتم. حالا اين را ول كنيد. خلاصه اينكه وقتى مى گويند در اين دوره و زمانه نبايد به چيزى اعتماد كرد، همين است ديگر! به چشم هايتان اعتماد داريد؟ اشتباه مى كنيد. بالاخره اين وسط بايد يكى تكليف نظرسنجى ها را مشخص كند.
اگر اعتقاد داريم كه به قلعه نويى فرصت كافى داده نشده، پس چرا ۲۹ درصد به او رأى مى دهيم؟ اگر بعضى ها مى گويند قطبى با پرسپوليس به بحران رسيده، پس چرا ۷۱ درصد رأى مى آورد؟ اگر فرض را بر اين بگيريم كه استقلالى ها به قلعه نويى و پرسپوليسى ها به قطبى رأى داده اند، پس چرا به جاى اينكه ۵۵ به ۴۵ شود، شده ۷۱ به ۲۹؟ خب، اگر فرض را بر اين بگيريم كه امير قلعه نويى محبوبيتش را بين استقلالى ها از دست داده و همه آبى ها به قطبى رأى داده اند، پس چرا ژنرال ۲۹ درصد رأى آورده است؟ تكليف فوتبال را روشن نمى كنند، همين مى شود ديگر. آدم گيج مى زند. راستى يكى از دوستان گفت آنهايى كه پروينى هستند و اكنون طرفدار استيل آذين، به ژنرال رأى داده اند كه با احتساب استقلالى هاى باتعصب حساب كمى، آن هم كمى درست مى شود. بايد ديد كسى به اين نظرسنجى ها احترام مى گذارد يا اين نظرسنجى ها نظرنسنجى هستند.
از آمپول مى ترسم
شخصيت هاى اين ماجرا واقعى اما ديالوگ هايشان غير واقعى است. بيشتر از اين نمى شود مقدمه نوشت چون جا نداريم:
مربى: آقاى [...] بيا اينجا ببينم.
بازيكن (در حالى كه سر تمرين است و دارد نفس نفس مى زند): بله آقا، كارى داشتيد؟
مربى: تمرين كه تموم شد، مى رى تزريقاتى باشگاه، يه آمپول بايد بزنى!
بازيكن (از ترس دارد مى ميرد): آمپول؟ آمپول چرا؟ مگه من مريضم؟ به خدا حالم خوبه.
مربى: بيخود مى گى حالم خوبه، حالت بده، آنفلوآنزاى شديد گرفتى، من مى دونم تو حالت خوبه يا نه، آنفلوآنزات هم از حالت راه رفتنت معلومه، مى زنى بقيه رو هم واگير مى كنى. بازيكن: يعنى چى واگير مى كنى؟ مگه مريضى من واگير داره؟
مربى: من سرمربى تيمم، مى دونم بايد چى كار كنم، حرف اضافه موقوف!
بازيكن (در حالى كه گريه مى كند): آقا ما از بچگى از آمپول مى ترسيم، ما رو بى خيال شو. نمى خوام آمپول بزنم. اصلا از فوتبال خداحافظى مى كنم...
- مربى يك سيلى در گوش بازيكن مى نوازد و چهار نفر از عوامل تداركات دست و پاى او را مى گيرند و به زور او را به تزريقاتى باشگاه واقع در چهار طبقه زيرزمين تمرين باشگاه مى برند و...
* آقاى شاه حسينى، اين هم سرنخ كه عوامل دوپينگ زودتر پيدا شوند.