|
|
|
گونه هاى كريمى چه زود سرخ شد
|
|
|
|
مرثيه اى براى لشكر شكست خورده
|
|
|
|
چه كسى حرف هاى نوازى را به گوش فيروز رساند؟
|
|
|
|
هرچه بگويندقبول مى كنم
|
|
|
|
|
بگذاريد به جاى وحيد اشكان گل بخورد
ايران ورزشى - فيروز كريمى ديروز از موضع خود درباره طالب لو عقب نشينى كرد و گفت:«من درباره وحيد لفظ اخراج را به كار نبرده ام و او مى تواند به تمرينات برگردد.»
ديروز در اين باره شنيديم كه كريمى اعلام كرده وحيد بايد به تمرينات برگشته و جدى تر از گذشته تمرين كند:«او ديگر به اين راحتى ها درون چارچوب نخواهد بود.
اگر قرار است وحيد كه سابقه ملى دارد به اين راحتى گل بخورد، اجازه بدهيد اشكان نامدارى اين گل ها را بخورد.
روند حركتى و نمودار وحيد مثبت نبوده، شايد اشكان بيايد و با اعتماد به نفس بازى به بازى بهتر شود.»
|
|
|
|
|
گونه هاى كريمى چه زود سرخ شد
فيروز خان مبادا ناصر خان شويد!
ايران ورزشى - آتشى كه نفت روز جمعه در آزادى برپا كرد دامن خيلى از استقلالى ها را در بر خواهد گرفت. در برخورد اول گرچه نوازى و طالب لو از دايره بيرون افتادند اما واقعيت اين است كه اين دو هم مثل بقيه بازيكنان استقلال سهم دارند نه بيشتر و نه كمتر، اما واقعيت اين است كه اين برخورد هم به نوعى فرار از واقعيت است، درست مثل كارى كه فيروز كريمى بعد از باخت با بازيكنان خود در زمين ورزشگاه انجام داد.
گرچه نزديكان فيروز اين نوع حركت را يك عادت و سنت مى دانند كه در اهواز، راه آهن، ابومسلم و... انجام مى شده اما جايگاه استقلال و بازيكنانش با همه آنها تفاوت دارد. همين تفاوت تا به امروز براى فيروز كريمى جا نيفتاده و او نمى داند كه با بازيكنان استقلال چگونه برخورد كند. انتقادى كه امروز متوجه سرمربى استقلال است اينكه او هنوز نتوانسته رابطه خود با حجازى را تعريف كند. جايگاه مدير فنى و سرمربى هنوز مشخص نشده و ناصر حجازى به ميل و دلخواه يك روزى روى سكوها نشسته، يك روز تيم را تمرين داده و دوباره به نيمكت برمى گردد. همين تضاد و تقابل پنهان بين رابطه كريمى با حاجيلو و ورمزيار وجود دارد، به طورى كه سرمربى معتقد است اين دو كارآيى لازم را ندارند. نبود تصميم گيرى واحد در حال حاضر جو تيم را عليه فيروز كريمى كرده و مجموعه عوامل و اتفاقاتى كه پس از باخت به وقوع پيوسته جايگاه سرمربى استقلال را دچار خدشه كرده است.
يكى از نزديكان فيروز كريمى درباره نيمكت نشينى حجازى مقابل نفت مى گويد:«هيچ كس نفهميد كه ناصر خان چگونه و چرا هوس كرد دوباره نيمكت نشين شود. هيچ كس به او نگفت بفرماييد يا برعكس، او خودش تصميم گرفت كه بيايد! آخرين بارى كه حجازى روى نيمكت نشست مقابل پيكان بود كه اتفاقا در آن ديدار هم استقلال با نتيجه
۳-۲ شكست خورد.
گرچه گفته مى شود كه فيروز كريمى پيش از بازى هيچ نظرى از حجازى نخواسته و بازى ندادن اميرحسين صادقى هم به درخواست خود اين مدافع بوده، صادقى در هتل المپيك از فيروز خان مى خواهد كه به او استراحت بدهد، چرا كه از نظر روحى به هم ريخته و هفته پرتنشى را پشت سر گذاشته. فيروز هم حرف هاى صادقى را قبول كرده و به او مى گويد:«در اردو بمان و شب هم در هتل پيش بچه ها باش.»
فيروز گرچه براى فرار از مهلكه اقدام به تنبيه و اخراج اين و آن كرده اما واقعيت امر اين است كه او اعلام كرده تيم استقلال نياز به تغيير و تحول اساسى دارد:«بايد سيستم تيم را به هم بريزم، اين نمى شود كه پژمان منتظرى آماده روى نيمكت بنشيند و شفيعى مصدوم بازى كند. روى هر ۳ گل بازيكنان خود ما مقصر بودند، يكى را اميرآبادى پاس مى دهد، يكى را آقاى نوازى دور مى خورد، ديگرى را آقاى منصوريان توپ را لو مى دهد و...»
در حالى كه برخى از نزديكان باشگاه خبر از جلسه كادر فنى با مديريت مى دهند، فيروز كريمى اعلام كرده كه من اهل جلسه نيستم، به هيچ كجا هم نمى روم. جلسه مال بعد از برد است.»
در هر حال باخت به پاس همدان و سپس به نفت آبادان سيلى محكمى بود بر گونه هاى فيروز كريمى كه بداند گام در چه عرصه سختى گذاشته. او اگر بخواهد چكشى و حذفى برخورد كند، تبعات زيانبارى را به همراه خواهد داشت. يك تيم كه توسط حجازى بسته شده و يك جاى خالى ندارد، اگر بخواهد مثل اين روزها با تعارف و مدارا حركت كند، تا كجا مى تواند به حيات خود در استقلال ادامه بدهد؟ اما آنچه مسلم است اينكه فيروز كريمى مى داند نبايد تبديل به ناصر خان شود.
|
|
|
|
|
مرثيه اى براى لشكر شكست خورده
گرد و خاك در ريكاورى
چيا فوأدى
Chia Foadi
اينجا زمين چمن مصنوعى ورزشگاه شهيد كشورى است كه در زمين تنيسش دو نفر دارند بازى مى كنند و به قول يكى از ليدرهاى استقلال بچه مايه دار هستند. در ضلع شمالى زمين چمن مسعود اقبالى بازيكنان اميد صباباترى را تمرين مى دهد. همه چيز سوت و كور است كه تاكسى بار مشهور مى آيد. تاكسى بار به شماره
۳۳-۶۳۴ د۱۶ كه تداركات باشگاه استقلال، خوردنى ها و نوشيدنى هاى لازم را در آن مى گذارند.
اصغر حاجيلو با موبايلش وارد مى شود و مرتب حرف مى زند. كم كم همه مى آيند. مجيدى، كوشكى و سعيد لطفى با سرهاى پايين وارد زمين چمن مى شوند. يكى از ليدرهاى باشگاه با يك كاپشن خلبانى مشكى رنگ با عمو اصغر استقلالى ها حرف مى زند. بقيه بازيكنان مى آيند. هر كدام بى حال تر از نفر قبلى! قربانى، يوسفى، برهانى، صادقى و نفر آخر عليرضا منصوريان بود كه با همه خوش و بش كرد و آمد و كلاه كاموايى پلنگى اش همراه دو كاپشن روى هم، حسابى او را گرم نگه داشته بود. مثل اينكه منصوريان از خانه اش مى خواسته خودش را گرم كند. در حالى كه هوا اصلا سرد نبود. آدم ياد بهار مى افتاد!
عكس نگيريد، مصاحبه نكنيد
همه بازيكنان آمده اند الا وحيد طالب لو و محمد نوازى حتى على عليزاده هم با دست در گچش آمده و گوش به فرمان فيروز خان است ولى همه آنها در گوشه زمين چمن و كنار موتورخانه بدجورى كز كرده اند. بعضى ها كنار ديوار آجرى نشسته اند و نااميدانه به آجرها تكيه داده اند. آفتاب در وسط آسمان است و مى تابد. صورت همه برق مى زند. عكاس ايران ورزشى هم مى آيد و با بيژن كوشكى خوش و بش مى كند. همين كه دوربينش را در مى آورد ليدر استقلال مى آيد و مى گويد: عكس نگير آقا! عكاس ايران ورزشى جواب مى دهد: چرا نبايد بگيرم؟
و ليدر با لحن خشن ترى مى گويد: عمو اصغر گفته، سرپرست استقلال دستور داده كه نه كسى عكس بگيرد و نه كسى مصاحبه كند! با پادرميانى نگارنده و چند خبرنگار ديگر قضيه فيصله پيدا مى كند. استقلال از دور بيداد مى كند كه از لباس مدل ايتاليايى اش، فقط رنگ آبى اش را به ارث برده است. مجيدى آنقدر جالب به تاكسى بار تكيه زده كه آدم فراموش مى كند حجازى در مورد او گفته ۷-۶ ميليارد پول دارد!
خان خان ها مى آيند
ناصرخان و فيروزخان رأس ساعت ۰۰:۱۴ وارد مى شوند. يكى از ليدرها مى گويد: نوازى از استقلال اخراج شده است و يكى ديگر مى گويد: قلعه نويى براى طالب لو پيغام فرستاده كه رضايتنامه اش را بگيرد و به مس برود. البته ناصر حجازى عينك دودى نزده و فيروز به نصف زمين نرسيده بازيكنان را به طرف دايره وسط مى خواند، جمع ورمزيار و آتيلا كه از دقايق اول آمده بودند با ساكت الهامى و رضا مهاجرى تكميل مى شود.
بازيكنان كه به سمت فيروز مى روند حاجيلو جلوى آنها را مى گيرد و براى آنها حرف مى زند و البته آنقدر آرام كه خبرنگارها چيزى نشنوند. يكى از هوادارها مى گويد: ديشب طالب لو ضايع كرد. اين چه حرف هايى بود كه در برنامه ورزش از شبكه دو زد؟
جالب اينجاست كه بازيكنان كامرونى به دقت به حرف هاى عمو اصغر گوش مى كنند اما چيزى نمى فهمند.
دور ناصرخان را ليدرها مى گيرند و با او حرف مى زنند.
كلاس بى كاغذ و قلم و نيمكت
حرف هاى عمو اصغر كه تمام مى شود فيروز بازيكنان را در كلاس بى نيمكت اش مى نشاند و شروع به تدريس مى كند. بازيكنان كامرونى بيشتر از حرف هاى حاجيلو به حرف هاى فيروزخان توجه مى كنند.
ناصر حجازى در ضلع شرقى و پشت تاكسى بار ۳۳-۶۳۴ د۱۶ همراه با ليدرهاى استقلال سيگار مى كشد. ليدر ديگرى خبرنگارها را از زمين چمن دور مى كند ولى نگارنده و عكاس روزنامه همانجا مى مانيم.
كامرونى ها اسباب خنده همه شده اند و فيروزخان خودش هم از توجه آنها تعجب مى كند. همه نشسته اند و اكثرا سرها را پايين انداخته اند. منصوريان، تارتان چمن ها را مى كند و به حرف ها گوش مى دهد. نوروزى با نگارنده خوش و بش مى كند و وقتى از سرفه ها مى فهمد كه با يك سرماخورده طرف است راهش را كج مى كند!
هوادارها كم كم مى آيند. يكى از آنها كه برادر كوچكش را با خودش آورده كه وقتى چشمش به استقلالى هاى وسط زمين مى افتد، گل از گلش مى شكفد و انگار كه شكست نفت را فراموش كرده است.
درد دل ليدرها
كلاس توجيهى فيروزخان كه ساعت ۰۰:۱۴ آغاز شده بود دارد به ۴۵ دقيقه مى رسد. دو تن از ليدرها كه قبلاً با نگارنده آشنايى داشتند مى آيند و مى خواهند درد دل كنند. يكى از آنها «على بلك» سياه چرده است و ديگرى على درويش است كه مى گويد ۱۵ سال است ليدر استقلال است. على بلك مى گويد: تو را به خدا هرچه را كه من مى گويم بنويس. ما داريم مى تركيم. بعضى از اين بازيكن ها بى تعصب هستند آنقدر كه نمى شود گفت. من از طرف ليدرهاى استقلال حرف مى زنم كسانى كه در سرما و گرما اين تيم را تشويق مى كنيم و هر روز سر تمرين مى آييم.
على بلك ادامه مى دهد: لااقل بازيكنان براى پولى كه مى گيرند بازى كنند. آخر ما چقدر حرص و جوش بخوريم؟ اين آقاى طالب لو در استقلال، طالب لو شد كه ديشب اين طورى در برنامه حرف زد.
على درويش ليدر قديمى استقلال هم زبان به سخن مى گشايد: ما از جونمون مايه مى گذاريم اما مقابل تيمى كه از همه باخته، مى بازيم!
على بلك ميان حرف على درويش مى پرد:«تماشاگران استقلال ۵ سال است كه مشكل دارند. ما ۵ سال پيش اختلاف نداشتيم. استقلال هم خوب فوتبال بازى مى كرد اما از وقتى آن آقا آمد اختلافات ليدرهاى استقلال شروع شد.» البته او اسم آن آقا را نمى برد. اصرار هم بى فايده است اما مى شود حدس زد منظور او كيست.
على بلك ادامه مى دهد: ما طرفدار ناصر حجازى هستيم و مى دانيم كه او تنها اسطوره ماست اما اى كاش امير قلعه نويى استقلال را ول نمى كرد و به تيم ملى نمى رفت. اگر اين كار را مى كرد الان براى خودش از على پروين هم بالاتر مى رفت.
على درويش در ادامه حرف هاى بلك مى گويد: اميرخان مى دانست در تيم ملى نتيجه نمى گيرد اما رفت و استقلال را تنها گذاشت. چى شد؟ الان دفاع ها هماهنگ نيستند، تيم، تيم نيست.
على بلك با چشمان غصه بارش شمرده شمرده مى گويد: ما مى خواهيم سايت راه اندازى كنيم درست مثل سايت پرسپوليس. آقاى فتح الله زاده بايد كمك كند. ما تقاضاى كمك مى كنيم ولى گوش كسى بدهكار نيست.
اما على درويش از قضيه ديگرى مى گويد: همه چيز به خاطر تمرينات ناصرخان بود. بازيكنان در تمرينات خسته نمى شدند. آنها منتظر بودند تا غروب شود و موهايشان را ژل و واكس و چسب بزنند و مانكن بشوند. انگار همه مى خواستند به ميهمانى بروند، تيم شل بود. فيروزخان دستش درد نكند كه بازيكنان را خسته مى كند.
ليدرها دل پرخونى دارند. على درويش مى گويد: در استقلال سال هاى گذشته بازيكنان به ليدرها احترام مى گذاشتند. صمد مرفاوى، محمد نورى، پاشازاده و بازيكنان آن زمان به ما احترام مى گذاشتند اما الان حقوق هايمان چندين ماه است به تعويق افتاده. ياد آن بازيكنان زمين خاكى به خير. الان بازيكنان براى ما قيافه مى گيرند و يادشان مى رود كه در جايگاه ۸ خودمان را مى كشيم و تيم را تشويق مى كنيم اما آنها مى بازند. غيرت و تعصبشان كجاست؟ چرا مايه نمى گذارند؟ آخر ليدرها چه سود كلانى مى برند كه شب و روزشان را روى استقلال گذاشته اند. تو را به خدا بگوييد به ليدرهاى استقلال رسيدگى كنند. قبلا پاداش هم مى گرفتيم اما الان نگاهمان هم نمى كنند.
ناصرخان فتوژنيك
كلاس ۵۰ دقيقه طول مى كشد. بازيكنان برمى خيزند و همراه با فيروز دور زمين مى دوند.
ناصرخان به تقاضاى گرفتن عكس همه پاسخ مثبت مى دهد و با همه عكس مى اندازد.
فيروز در حين دويدن دور زمين با بازيكنان حرف مى زند و به آنها تذكرات غيرفنى مى دهد. در اين ميان يك خواهر و برادر براى ناصر حجازى دسته گل مى آورند و با او عكس مى گيرند. اين دسته گل به مناسبت ۵۶ ساله شدن ناصرخان است. البته رنگ گل هاى اين دسته گل مثل رنگ دسته گل روز جمعه زرد نبود، قرمز بود. يكى از ليدرها مى گويد: خدا كند در برگشت پرسپوليس را ببريم.
ليدرهاى عصبانى
ليدرها به شدت خبرنگارها را تحت نظر دارند البته آنها تا مى فهميدند خبرنگارى استقلالى است با او دوست مى شدند. در اين لحظه كه دوربين باشگاه خبرنگاران جوان آماده فيلمبردارى مى شود هوادارى پنجاه و چند ساله به ناصر حجازى نزديك مى شود و مى گويد: من ۴۰ سال است طرفدار استقلال هستم. ديروز يك جوان ۱۶ ساله صد بار نوازى و اميرآبادى را دريبل زد. چرا بايد از يك تيم ته جدولى سه تا بخوريم؟ اين بازيكنان خائن هستند ... و با ليدر درگير مى شود. يكى ديگر از ليدرها فكر مى كند كه اين شخص خبرنگار است و رو به ناصرخان مى گويد: اين خبرنگارها دنبال جنجال هستند!
وقتى مى گويند خبرنگار مرغ عزا و عروسى هستند بيخود نمى گويند. درگيرى ختم به خير مى شود. در همين حين هوادار ديگرى مى گويد: من ديشب تا صبح از ناراحتى نخوابيدم. آخر اين چه وضعى است؟
على درويش و على بلك براى محافظت از من مى آيند چون ليدرها عصبانى هستند. دوستى با ليدرها اينجاست كه به درد مى خورد. سرليدر استقلال مى خندد. او رييس پليس استقلال تهران است.
ساكت سانتر نكن
فيروز كريمى بازيكنان را به دو دسته تقسيم مى كند. آنهايى كه با نفت بازى كردند و آنهايى كه بازى نكردند. بازى كرده ها پس از ۱۵ دقيقه بازى نرم و ضربه به سمت دروازه ها تمرينشان تمام مى شود و مى روند.
مانده ها با دستياران و خود فيروز تمرين سانتر از جناحين مى كنند.ساكت الهامى كه سانتر مى كند فيروز به او مى گويد: خدا شاهده كه وقتى تو سانتر مى كنى كسى رغبت نمى كند ضربه سر بزند. جالب اينجاست كه عليزاده با دست در گچ جلوى دروازه ايستاده و با كاپشن خزدارش با پا و سر به توپ ضربه مى زند.
درد دل با فيروز
در پايان تمرين هواداران دور فيروز كريمى حلقه مى زنند و با او صحبت مى كنند. گله هاى آنها از فيروز، آنقدر زياد است كه او هم غم سراسر چهره اش را مى گيرد و مى گويد: من خودم درجه دار نيروى انتظامى بودم و مى دانم شما چه مى كشيد. زمانى كه من سر پست بودم وقتى استقلال يا پرسپوليس مى باخت دعواهاى خانوادگى مى شد و كار به كلانترى مى رسيد. دوست با دوست، برادر با برادر درگير مى شدند چون يكى از آنها مثلا به تيم يا يكى از بازيكنان بد و بيراه گفته بود. من مى دانم استقلال ۲۰ ميليون طرفدار دارد و به همين خاطر به استقلال آمده ام تا اين تيم را درست كنم.»
يكى از هوادارها نگران محمد نوازى و طالب لو بود و به فيروز گفت:«آقا فيروز وحيد و محمد رو ببخش. فيروزخان سرش را چند بار به سمت بالا نشان داد و نچ نچ كرد و گفت: آدم از نادعلى كه انتظار ندارد خوب بازى كند اما از نوازى و طالب لو انتظار مى رود. چه بازى بود جمعه كردند؟ بايد اصلاح شوند!»
هوا دارد سرد مى شود. بازيكنان بى سر و صدا سوار ماشين هاى گرانقيمت شان مى شوند. حلقه طرفداران دور فيروز با راه رفتن فيروز، حركت مى كند.سرمربى جديد استقلال آنقدر خاكى است كه به سوال تك تك طرفداران جواب مى دهد. يكى از هواداران كه در بازى روز جمعه مقابل نفت زير چشمش بادمجان كاشته شده بود مى گويد: من ديروز كتك خوردم چون از فيروزخان دفاع كردم. قول مى دهم از استقلال تيمى بسازد كه قهرمان باشگاه هاى جهان شود!» شايد او تفاوت آسيا و جهان را هنوز درك نكرده است، نه؟
|
|
|
|
|
چه كسى حرف هاى نوازى را به گوش فيروز رساند؟
كريمى : آقاى نوازى بفرماييد منزل
ايران ورزشى - روز جمعه فيروز كريمى كه ابتدا قصد داشت برخى از بازيكنان را به نوعى تمرين داده و نارضايتى خود را از آنها نشان بدهد، وقتى كه با شمار هواداران و چشم هاى گريان چند نوجوان روبرو شد، دستور داد كه همه تعويضى ها بيايند بالا بدوند. نوازى هم جزو نفراتى بود كه بايد مى دويد، حداقل به زعم فيروز او بايد مثل طالب لو، منيعى، يوسفى، روانخواه و پولادى چند دور فاصله دروازه تا دروازه را طى مى كرد چرا كه كريمى به الهامى گفت: من كه رفتم پايين اينها را چند ثانيه بعد، دقت كنيد ثانيه نه دقيقه بفرست بيايند رختكن مى خواهم صحبت كنم. نوازى بى خبر از همه جا در رختكن مى گويد: من نمى روم، اين آقا فكر كرده كه اينجا استقلال اهواز يا راه آهن است، اين ... بازيها چيست كه از خودش درمى آورد، مگر ما كم ناراحت هستيم و ... فيروز كريمى به احترام كسوت و جايگاه نوازى از كنار بالا نيامدن و ندويدن او و بى توجهى به دستور سرمربى عبور مى كند اما يكى از افرادى كه در رختكن بوده به فيروزخان مى گويد كه نوازى در رختكن چه حرف هايى زده و ... فيروز كريمى وارد رختكن شده و رو به نوازى مى گويد: «آقاى نوازى شما گفتيد كه اينجا استقلال اهواز و راه آهن نيست، شما گفتيد كه اين ... بازيها چيست كه از خودش درمى آورد؟» نوازى هم مات و مبهوت سكوت كرده و با زبان بى زبانى مى گويد:«بله» فيروز كريمى هم مى گويد:«خوش آمدى محمدآقا، استقلال يا جاى من است يا جاى شما، اخراج.» ديروز تلاش نزديكان كريمى اين بود كه او نامه اخراج نوازى را امضا نكند اما طبق شنيده هاى ما فيروز كريمى ديروز نامه اخراج و عدم نياز به نوازى را نوشته و با امضاى خود تحويل باشگاه داده است. كريمى اعلام كرده كه او به درد استقلال نمى خورد و تا زمانى كه من هستم محال است او برگردد.گرچه فيروز سفت و قرص پاى اخراج نوازى ايستاده اما تجربه نشان داده كه در فوتبال ما تا چه حد اين مسائل ثبات دارد، لذا با بازگشت فتح الله زاده از امارات و دخالت مديرعامل و عذرخواهى نوازى در جمع و وساطت اين و آن نوازى برمى گردد. براى رسيدن به اين پيشداورى بايد چند روز صبر كرد.
|
|
|
|
|
هرچه بگويندقبول مى كنم
نوازى: من سرباز استقلال هستم
ايران ورزشى - ديروز محمد نوازى دور از استقلالى ها تمرين كرد. آبى ها در ورزشگاه شهيد كشورى ريكاورى كردند و نوازى تك و تنها به مجموعه ورزشى انقلاب رفت. برخى اين تنبيه را به گل دوم استقلال مقابل نفت ربط مى دهند و معتقدند كه كادر فنى از دفاع او مقابل اميرحسين يوسفى راضى نبوده و در واقع كم كارى كرده است.
آقاى نوازى چه خبر؟
< هيچى، مشغول تمرين هستم، در مجموعه انقلاب.
چرا تنها؟
< نمى دانم، از من خواستند كه نيايم، من هم قبول كردم.
شايعه شده كه شما اخراج شده ايد.
< نمى دانم، خبرى ندارم. تا اين لحظه كه حكم اخراجم به دستم نرسيده.
فكر مى كنيد اخراج شويد يا مثل هميشه ماجرا به خوبى و خوشى ختم مى شود؟
< من سرباز استقلال هستم و گذشته بدى هم نداشته ام. هرچه بگويند و هرجا بخواهند در خدمت استقلال هستم.
فكر مى كنيد چرا باختيد، فقط تو مقصر بودى؟
< من حرف ديگرى ندارم، اجازه بدهيد بماند براى بعد.
|
|
|
|