سايه ترس زيبايى بازى را گرفت. ۹۰ هزار نفر
در حسرت فوتبال زيبا و دلچسب سوختند.
هيچ يك از ۲ مربى نمى تواند به عملكرد شاگردانش
افتخار كند، تيمى كه تهاجمى بازى نمى كند
مستحق پيروزى و به تعبيرى ورود به
بهشت ليگ نيست!
جمعه ۲۲/۷/۸۶ - ساعت: ۳۰:۱۵
ورزشگاه: آزادى تهران
چارچوب: هفته نهم ليگ برتر
استقلال: يك
گل: اميدرضا روانخواه (۵۸)
پاس گل: -
پرسپوليس: يك
گل: محسن خليلى (۸۵)
پاس گل: شيث رضايى
داور: برناردينو گونزالس (اسپانيا)
كمك ها: روبرتو پالمار و رافائل آلونسو (اسپانيا)
اخطار: كريم باقرى، عليرضا واحدى نيكبخت، سپهر حيدرى (پرسپوليس)، آرش برهانى و مهرداد پولادى (استقلال)
ستاره ميدان: وحيد طالب لو با حفظ حقوق پژمان نورى
پرسپوليس هم انگار ترسيده بود. افشين قطبى هيچگاه اجازه نداد كه تيمش با ۳ مهاجم حمله كند و فقط در ظاهر ۱-۳-۲-۴ بازى كرد. در واقع سيستم پرسپوليس چيز ديگرى بود: ۱-۵-۴!
اما استقلال كه گل اول را زد، ترسيد كه مبادا گل مساوى را دريافت كند و خيلى زود با به زمين آوردن لطفى به فاز دفاعى رفت. استقلال ترسيد و مزد ترس، مرگ است. مى توانيم اينگونه تعبير كنيم كه ترسوها پشت در بهشت ماندند و آنها را به داخل راه ندادند
استقلال: وحيد طالب لو، اميرحسين صادقى، پيروز قربانى، محمد نوازى، ميثم منيعى، پژمان منتظرى، مهرداد پولادى (على عليزاده ۱+۹۰)، مجتبى جبارى، فرهاد مجيدى، اميدرضا روانخواه (سعيد لطفى ۶۴)، فرهاد مجيدى (محسن يوسفى ۸۸)
سرمربى: ناصر حجازى
پرسپوليس: حسن رودباريان، محمد نصرتى، سپهر حيدرى، شيث رضايى، پژمان نورى، كريم باقرى، الونگ الونگ، عباس آقايى (فراز فاطمى ۶۵)، حسين بادامكى، عليرضا واحدى نيكبخت، محسن خليلى
سرمربى: افشين قطبى
ايران ورزشى - اگر ادبى به ماجرا نگاه كنيم، مى نويسيم حرف شرط «اگر»، ولى بهتر است عاميانه بگوييم واژه «اگر» فضاى ورزشگاه را فرا گرفته است. اگر پاس محمد نصرتى كه در دقيقه ۱۶ به محسن خليلى رسيد با واكنش وحيد طالب لو مهار نمى شد يا عليرضا واحدى نيكبخت خودخواهانه در دقيقه ۲۰ به توپ ضربه نمى زد، قطعا پرسپوليس در همان ابتداى بازى با ۲ گل جلو مى افتاد؛ اگر هنگام ضربه عليرضا واحدى نيكبخت در دقيقه ،۲۵ چشمان برناردينو گونزالس به دليل پلك زدن بسته بود، به طور حتم داور مسابقه نمى فهميد كه توپ با دست نيكبخت مهار شده و گل او مردود اعلام نمى شد و پرسپوليس سومين گل را زده بود يا اگر آرش برهانى كمى هوش به خرج مى داد و از مغزش كمك مى گرفت، لزومى نداشت كه كشان كشان به محوطه جريمه برود و ضربه اش را بزند كه حسن رودباريان اين ضربه را مهار كند؛ بلكه آرش خودش را داخل محوطه جريمه زمين مى انداخت و داور اسپانيايى به نشانه پنالتى سوت مى كشيد و احتمالا محمد نصرتى خطاكار را در واپسين دقايق نيمه اول از زمين اخراج مى كرد تا پرسپوليس ۱۰ نفره بازى را دنبال كند اما از قديم گفته اند: «اگر را كاشتند اما چغندر هم درنيامد!»
اين يك نماى كلى از نيمه اول بود؛ هنگامى كه تماشاگران پس از سوت پايان مسابقه از دالان هاى ورزشگاه به سمت در خروجى مى رفتند، دودى غليظ - كه احتمالا ناشى از سيگارهاى تماشاگران پراسترس بود - فضاى ورزشگاه را احاطه كرده بود. آنهايى كه از دالان ها خارج مى شدند، مدام از كلمه «اگر» استفاده مى كردند و بابت فرصت هاى بيشمارى كه بازيكنان دو تيم از دست داده بودند، افسوس مى خوردند اما اين حسرت فقط به نيمه اول ختم نمى شد چرا كه نيمه دوم اتفاقات فراوانى در دل خود داشت. استقلال كه نيمه اول را با سيستم ۱-۴-۱-۴ خود خوب به پايان رسانده بود، با انرژى مضاعفى نيمه دوم را آغاز كرد. رنگ و روى ناصر خان باز شده بود و اضطراب نيمه اول را نداشت اما نيمه دوم چه اتفاقاتى رخ داد؟
تماشاگران قرمز با حسرت مى گفتند، اگر حركت انفرادى پژمان نورى با تكل اميرحسين صادقى به كرنر تبديل نمى شد، پرسپوليس در همان دقيقه اول نيمه دوم به گل رسيده بود؛ لابد همه مى گفتند كه افشين قطبى در نيمه مربيان چه كرده است!
اگر حركت سريع فرهاد مجيدى به قلب دفاع پرسپوليس در دقيقه ۴۹ با خطاى مشترك نصرتى و جبارى مهار نمى شد، شايد فرهاد پس از دريبل دوطرفه اش در مصاف تك به تك دروازه حسن را باز مى كرد اما نه تنها اينگونه نشد كه محمد نوازى ضربه ايستگاهى بعد از خطا را هم هدر داد و توپ را به حوالى طبقه دوم استاديوم زد!
يك دقيقه بعد فرهاد مجيدى كه با نشاط بازى مى كرد، دوباره حركت كرد و اين بار از فضاى خالى پشت سر شيث جلو آمد و در حال تك به تك شدن بود كه سپهر حيدرى با يك تكل خوب، تماشاگران نيم خيز شده استقلال را سر جايشان نشاند. اگر اين توپ گل شده بود يا پاى سپهر پيش از رسيدن به توپ به ساق فرهاد مجيدى اصابت مى كرد يا اگر...!
۶ دقيقه بعد، پژمان نورى با يك شوت سهمگين، دروازه استقلال را در خطر باز شدن قرار داد؛ اگر وحيد طالب لو با رفلكس عالى بدنى اش اين توپ را نگرفته بود، پاسخى دندان شكن به گل محمود فكرى - فصل ۸۳-۸۲ داده شده بود اما آقا وحيد خيلى آماده بود.
همه اينها اگر و اما بود ولاغير؛ باز هم مى توانيم بگوييم اگر توپ روى پاى محسن خليلى در دقيقه ۶۴ مى چسبيد يا كريم باقرى در دقيقه ۷۵ ضربه اش را به وسط دروازه نمى زد تا وحيد آن را بگيرد يا اوت دستى على عليزاده كه به سر محمد نصرتى ساييد (۳+۹۰) گل شده بود، الان بازى مساوى تمام نمى شد!
تك گل استقلال را اميدرضا روانخواه با يك شوت محكم زمينى از فاصله ۲۵ مترى زد و پرسپوليسى ها با حسرت مى گفتند، اگر حسن درست جاگيرى مى كرد، اين گل مفت را نمى خورديم، درست مثل استقلالى ها كه مى گفتند اگر سعيد لطفى يا پيروز قربانى يا اميرحسين صادقى با محسن خليلى «من تومن» يارگيرى كرده بودند، قطعا سانتر شيث با ضربه سر محسن خليلى به گل تبديل نمى شد و ۵ دقيقه پايانى را اداره مى كرديم و برنده مى شديم.
دربى ،۶۳ مساوى تمام شد تا نه سيخ بسوزد و نه كباب.
بازى ديدنى و پرحركتى بود؛ مخصوصا نيمه دوم. اگر ناصر حجازى ۳۰ دقيقه پايانى بازى را عقب نمى كشيد و تعداد مدافعان را زياد نمى كرد، چه بسا روى ضدحمله گل دوم را مى زد ولى به هر حال اينجاست كه سرمربى نقش اصلى را ايفا مى كند. در پايان مى نويسيم اگر نيمكت پرسپوليس بازيكن كليدى و بزرگى داشت، قطعا افشين قطبى به فراز فاطمى - كه دو سال نيمكت نشين بوده - بازى نمى داد ولى به يك ضرب المثل قديمى مى رسيديم: «اگر را كاشتند، چغندر هم درنيامد!»