سعيد زاهديان
دبير فدراسيون فوتبال روزهاى پركارى را پشت سر مى گذارد؛ انتخابات فدراسيون فوتبال در پيش است و همين مساله باعث شده كه مهدى محمدنبى سخت ترين روزهاى كارى ۷ ماه اخير را سپرى كند. در چنين شرايطى، هماهنگ كردن قرار گفت وگو دشوار است اما دبير فدراسيون روزهاى ثبت نام از كانديداها را كه به تعبير خودش نوبركانديداها بود را براى مصاحبه انتخاب كرد. گفت وگوى ما با دبير فدراسيون به مانند يك گزارش شخصى شروع مى شود تا به حوزه هاى كارى اش مى رسد و با بحث انتقادات پايان مى پذيرد. نبى روزهاى پرانتقادى را در فدراسيون سپرى كرد اما وقتى به شرايط فوتبال و اتفاقاتى كه در اين مدت رخ داد با تامل نگاه مى كنيم، درمى يابيم كه دبير فدراسيون دوران سختى را سپرى كرده است؛ البته بحث ما اين نيست كه نبايد از نبى انتقاد مى شد اما در بسيارى از موارد حق با او بوده است. به هر حال نبى هم مثل اعضاى كميته انتقالى، دوره گذار را سپرى كرد و او هم در انتظار آقاى رييس است تا تكليفش را روشن كند. او بى ميل نيست كه به فعاليت خود در فوتبال ادامه بدهد اما نمى خواهد به عنوان دبير تحميلى در فدراسيون مشغول به كار باشد. انتخابات براى مردان مسؤول فوتبال هم مقوله اى جالب و جذاب است.
|
|
|
خودتان دوست داريد اين مصاحبه از كجا شروع شود ... يعنى در اين مدت چه بحثى وجود داشته كه به آن پرداخته نشده و كسى به خاطر اين مسأله سراغ شما نيامده ... شروع مصاحبه را به خود شما مى سپاريم.
< دوست دارم در مورد عقبه ورزشى ام حرف بزنم و شما از ورودم به فوتبال بپرسيد و من پاسخ بدهم.
خب از همين جا شروع مى كنيم ... خيلى هم جالب است.
< از زمين هاى خاكى ليث و جم تهرانپارس فوتبال را شروع كردم كه بعدها تبديل شد به تيم كلنى شرق تهران. همزمان در مدرسه خوارزمى هم درس مى خواندم و عضو تيم دبيرستان خوارزمى هم بودم تا دوران جنگ تحميلى فرا رسيد و برحسب وظيفه اى كه داشتم به جبهه رفتم. پس از اين دوران، در تيم سابير كه از تيم هاى دسته اول تهران بود، بازى كردم؛ مربى ما هم آقاى گودرز حبيبى بود.
برادر حسن آقاى حبيبى؟
< بله ... برادر حسن آقا؛ سال ۷۱ تا ۷۲ كار اجرايى را شروع كردم چون از اواخر سال ۶۹ مصدوم شدم و فوتبال را كنار گذاشتم. در واقع كار اجرايى را از سال ۷۱ با مديرعاملى در باشگاه گسترش پارس خودرو شروع كردم و ۲ سال هم آنجا بودم و گسترش را از ليگ دسته ۳ به ليگ دسته اول رسانديم. مربى تيم ما آقاى دينورزاده بود. بازيكنان خوبى هم داشتيم؛ مثل منصوريان، سراج، ذوالمجيديان، مهدى هاشمى نسب، امير خداوردى و ... همان سال با استقلال ليگ ۳ بوديم. به هرحال شرايطى به وجود آمد كه از پارس خودرو جدا شديم و اين جدايى همزمان شد با دعوت مهندس عابدينى كه باعث شد من به پرسپوليس بروم و تا سال ۸۰ قائم مقام باشگاه پرسپوليس باشم.
از سال ۸۰ هم كه به فدراسيون فوتبال آمديد؟
< بله ... به دعوت آقاى مهندس فراهانى كارم را در فدراسيون فوتبال شروع كردم. در كل فكر مى كنم ۱۶ سال است كه در فوتبال حضور مستمر دارم و تنها چيزى كه آدم را به ماندن و كار كردن وادار مى كند، عشق و علاقه است. فوتبال جزيى از زندگى مى شود و همين علاقه باعث مى شود تا آدم مقابل سختى ها بايستد.
تمام اين ۶ سال يك طرف، اين ۶ ، ۷ ، ۸ ماه آخر هم يك طرف! در اين چند ماه آخر كه شما به عنوان دبير فدراسيون مشغول به كار شديد، بحث هاى زيادى درباره فدراسيون فوتبال و خود شما به وجود آمد.
< اصلا نمى خواهم از خودم دفاع كنم؛ دبير فدراسيون فوتبال مجبور است كه روزى ۱۶- ۱۵ ساعت كار كند و حتى پيش از من يعنى در دوره آقاى پهلوان، دانشفر يا مصطفوى هم چنين بوده است. من هم مثل بقيه دوستان، در چنين فشارى كار كردم و البته در شرايطى كه فوتبال روند نرمالى نداشت و با مشكلات بيشترى دست به گريبان بوديم. از سوى ديگر اين ذات فوتبال است كه اگر هزارتا كار خوب انجام بدهى، به چشم كسى نمى آيد اما كافى است فقط يك اشتباه كوچك از شما سر بزند تا تمام آن هزار كار خوب شما ناديده گرفته شود. به هرحال اميدوارم كه با مشخص شدن رييس، هر كسى كه به عنوان دبير مشغول به كار شد، با فكر آسوده تر بتواند به فوتبال كمك كند؛ چون ما در اين ۷ ماه گذشته محلى براى فكر كردن نداشتيم و غرق در كار بوديم اما واقعيت اين است كه دبير فدراسيون بايد اتاق فكر داشته باشد كه به وضعيت جارى و آتى فوتبال فكر كند.
آقاى نبى! الان كه خدمت شما هستيم، در واقع صرفا با دبير فدراسيون فوتبال صحبت نمى كنيم چون در اين شرايط شما مثل رييس فدراسيون فوتبال بوده ايد. در دوره آقاى دادكان، دبير كاره اى نبود و خود دادكان همه كارها را انجام مى داد اما اگر درست به چارت فدراسيون نگاه كنيم، دبير تمام كارهاى اجرايى را انجام مى دهد و رييس بيشتر نقش نظارتى دارد اما در دوره شما-يعنى اين ۷ ماه- شما در هر ۲ نقش ظاهر شديد و البته انتقادات فراوانى هم از عملكرد شما شاهد بوديم.
< در فوتبال كار سريع السير و گلخانه اى جواب نمى دهد. كارى كه در اين ۷ ماه انجام دادم- در واقع از دست برمى آمد- مهار بحران بود و توانستم اختلاف فكرى كه ميان مسؤولان اين امر بود را به حداقل برسانيم. خود اين حركت باعث شد كه جو آرام شود و اساسنامه تصويب شود. به هيچ وجه اجازه نداديم كه مناسبات خارجى ما محدود شود و تيم هاى ملى آسيب ببينند. در اين مدت ۳۵ سفر خارجى داشتيم و ۲۵ تيم از خارج به ايران آمدند و هرگز فدراسيون فوتبال تعطيل نشد.
اما در بحث نتيجه گيرى بحث هاى زيادى وجود دارد!
< تيم فوتسال ما خوب عمل كرد و تيم ب هم در مسابقات غرب آسيا اول شد. تيم جوانان ما در تورنمنت چين سوم شد و تيم زير ۱۴ سال كه عكس آنها روبروى من است، قهرمان شد و تيم فوتبال ساحلى هم دوباره سهميه مسابقات جهانى را گرفت. همه اينها درست؟
خب درست اما تيم ملى بزرگسالان ...
< (نبى حرف ما را قطع مى كند) برمى گرديم به همان يك ميليون كار خوب و يك اشتباه! اين عدم نتيجه گيرى تيم ملى در جام ملت ها، كارهاى مثبت ديگر فدراسيون را تحت الشعاع قرار داد. ما قول داده بوديم كه ليگ برتر را سر وقت شروع كنيم كه شروع كرديم. وضعيت استاديوم ها روز به روز بهتر مى شود و سازمان تربيت بدنى و شخص مهندس على آبادى و جناب آقاى هاشمى معتقدند كه وضعيت استاديوم هاى ما سر و سامان گرفته است اما خب انتقادات هم وجود داشته ولى ما عادت كرده ايم.
وقتى از شما انتقاد مى شود، چه واكنشى نشان مى دهيد؟
< عادت كرده ام و چون دوران سختى را در پرسپوليس گذرانده ام و آنجا آبديده شده ام. بعضى ها وقتى عصبانى مى شوند، گوشه گير مى شوند يا بعضى مى خندند. مثلاً احمدرضا عابدزاده وقتى زير فشار قرار مى گرفت، مى خنديد. بعضى ها از خواب و خوراك مى افتند اما من اشتهايم دو برابر مى شود اما خوابم نمى برد.
وسط حرف هايتان شنيديم كه از جمله«هر كسى در آينده دبير بود، با فكر باز كار كند» استفاده كرديد. يعنى پس از انتخابات استعفا مى كنيد يا دوست داريد بمانيد و به كارتان ادامه دهيد؟
< اصلا نمى خواهم خودم را به كسى تحميل كنم و دوست دارم دست رييس فدراسيون بعدى باز باشد تا با توجه به عقايد و خصوصياتش تصميم بگيرد. معمولاً هر كجا كه فعاليت كرده ام، وابستگى خاصى به صندلى ام نداشتم و الان هم چنين است. اگر رييس بعدى علاقه مند بود به فعاليت خودمان ادامه مى دهيم اما نمى خواهم خودم را به كسى تحميل كنم.
اما اين انتقاد از شما وجود داشت كه چرا در دوره آقاى فراهانى هم بوديد و پس از استعفاى ايشان باز هم در فدراسيون مانديد. پس از استعفاى دادكان هم هستيد و احتمالاً با رييس بعدى هم خواهيد بود!
< آقاى صفايى از من خواست كه به فدراسيون بيايم اما پس از استعفايش به من گفت كه در فدراسيون بمان و از سوى ديگر آقاى دادكان علاقه مند بود كه من به كارم ادامه بدهم. پس از آقاى دادكان هم كه به درخواست آقاى صفايى و آقاى هاشمى اين سمت را پذيرفتم. پس در واقع فدراسيون فوتبال خواسته كه من اينجا باشم و اين مسؤوليت را بر عهده من گذاشته. خدمت شما عرض كردم كه اصلا نمى خواهم خودم را به كسى تحميل كنم.
ثبت نام از كانديدها شروع شده است. در مورد انتخابات چه نظرى داريد و فكر مى كنيد رييس بعدى چه خصوصياتى بايد داشته باشد.
< از آنجا كه بنده دبير فدراسيون هستم، به اين جمع بندى رسيدم كه در مورد انتخابات حرف نزنم و در مورد گزينه هاى موجود چيزى نگويم اما شما به عنوان يك رسانه مى توانيد در اين خصوص نظرسنجى كنيد و به نتايج خوبى هم برسيد. به نظر من افرادى بايد وارد اين عرصه شوند كه شناخته شده باشند و سوابق خوبى هم داشته باشند. حالا اگر بهترين ها نيايند، اين ديگر مشكل ما نيست ولى اساسنامه به گونه اى نوشته شده كه بهترين ها جلو بيايند و از ميان آنها، بهترين فرد انتخاب شود.
اين روزها انتقادات زيادى هم پيرامون اساسنامه وجود دارد. خيلى ها معتقدند كه بعضى از بندها و تبصره هاى اين اساسنامه درست نيست و بايد اصلاح شود. اساسنامه به گروه خاصى اجازه مى دهد كه با هم اجماع كنند و رييس فدراسيون را تعيين كنند. همان اتفاقى كه در دوره قبلى رخ داد و رييس در جلسات شبانه مشخص شد.
< (با خنده) از آنجا كه بايد انتخابات داغ باشد، بهتر است از جلسات شبانه پرهيز كنيم و جلسات را در روز برگزار كنيم؛ چون روز گرم تر است! البته اينها شوخى بود ولى ما اطلاعيه اى را منتشر كرديم كه اعضاى مجمع استقلال رأى دارند و مى توانند بهترين گزينه را انتخاب كنند.
اين درست اما يك مشكل بزرگ وجود دارد ... رأى هر كس بعدا قابل مشاهده است. يعنى پس از انتخابات، معلوم مى شود كه آقاى ساكت، فتح الله زاده، كاشانى و ساير اعضاى مجمع هر كدام به چه كسى رأى داده اند. اين مسأله مى تواند آينده كارى آنها را به خطر بيندازد و آنها به كسى رأى مى دهند كه از بالا به آنها تحميل مى شود. بهتر نبود رأى ها كاملاً محرمانه مى ماند؟
< رأى ها در دبيرخانه شمارش مى شود و همانجا به صورت محرمانه باقى مى ماند.
خب دسترسى به آرا از طريق دبيرخانه به سادگى امكان پذير است و خيلى راحت معلوم مى شود كه چه كسى به چه كسى رأى داده است. مثلاً در انتخابات مجلس يا رياست جمهورى وقتى شما رأى را داخل صندوق مى اندازيد، هيچ نشانه اى وجود ندارد كه شما به چه كسى رأى داده ايد. از همين رو، افراد در انتخاب گزينه مورد نظرشان آزادتر هستند و در چنين شرايطى استقلال رأى دارند نه اينكه پس از رأى گيرى رييس كارخانه، وزير و همه و همه بفهمند كه آقاى كاشانى و فتح الله زاده و فنايى و ساكت به چه كسى رأى داده اند.
< تا آنجا كه ما اطلاع داريم، رأى ها محرمانه اخذ مى شود و به اطلاع كسى نمى رسد؛ البته خود من هم تا اين لحظه مثل شما هستم و برگه هاى رأى گيرى را نديده ام. البته سعى مى كنيم كه سيستم را الكترونيكى كنيم تا مثل همه دنيا از اين مشكلات به وجود نيايد.
خب بدون سيستم الكترونيكى هم شدنى است ... بالاى برگه هاى رأى، نام رأى دهنده را قيد نكنيد و شماره برگه نزنيد.
< گفتم كه كميته انتقالى فرم ها را تهيه كرده و خود من هم آن را نديده ام. البته يك نكته جالب در مورد دوره هاى گذشته بگوييم؛ افرادى بودند كه به هر كس مى رسيدند، مى گفتند ما به شما رأى داديم اما رأى آنها سفيد بود و به هيچكس رأى نداده بودند و آراى آنها محرمانه ماند.
شما كه خودتان حق رأى نداريد؟
< نه ... هميشه همين طور بوده كه دبير كل، رييس فدراسيون و اعضاى هيأت رييسه حق رأى ندارند.
در اساسنامه آمده كه رييس كميته انتقالى حق رأى دارد اما در دوره هاى بعدى كه كميته انتقالى وجود ندارد.
< نه، اينگونه نيست. آقاى صفايى به اين دليل حق رأى دارد كه عضو كميته اجرايى AFC است. در دوره هاى بعد هم هر كسى عضو كميته اجرايى AFC و FIFA باشد، حق رأى دارد و ممكن است دوره بعد ۳ حق رأى به آنها برسد.
على دايى كه عضو كميته فوتبال فيفا است، چطور؟
< فقط اعضاى كميته اجرايى حق رأى دارند؛ ما اگر ۲ عضو در AFC داشتيم، مجمع ۷۵ نفر مى شد و ما هر تعداد كرسى كه در فيفا و AFC داشته باشيم، به تعداد اعضاى مجمع اضافه مى شوند.
از بحث انتخابات بيرون بياييم ... سؤال آخر ما به تيم ملى برمى گردد. شما از آقاى قلعه نويى به شدت حمايت كرديد ... اين تصميم شما عجيب بود. بهتر نبود كه صبر مى كرديد تا رييس بعدى در مورد سرمربى تيم ملى تصميم بگيرد.
< هجمه انتقادات از امير قلعه نويى بالا بود. فوتبال بالا و پايين زياد دارد. يك طرف فوتبال شكست است اما پس از شكست نبايد با مربى تيم اينگونه رفتار مى شد. تيم ايران باخته بود و امير قلعه نويى شرايط خوبى نداشت. در چنين شرايطى وظيفه من بود كه از ايشان حمايت كنم. يكدفعه خداى ناكرده قلب آدم مى ايستد؛ بالاخره انسان بايد انصاف داشته باشد.
پس در واقع به نوعى دلدارى و روحيه دادن بود.
< شايد يك چيزى مثل حرف شما؛ به نظرم بايد اين حمايت را انجام مى دادم و هنوز هم پاى حرفم هستم. امير قلعه نويى زحمت كشيد ولى تيم ملى بدشانسى آورد و حذف شد.
حرف خاصى آقاى نبى؟
< نه ... فقط از روزنامه شما تشكر مى كنم كه در آستانه انتخابات، به برگزارى انتخابات سالم كمك مى كنيد.