ايران ورزشى - هيچ اتفاقى نيفتاده است. روز اول كه تماس گرفتند و گفتند براى جشنواره مطبوعات ورزشى آثارتان را ارسال كنيد مى دانستيم چه اتفاقى مى افتد. گفتيم كه ما را معاف كنند. اما دوستان اصرار كردند كه پيشگويى نكنيم و بدبين نباشيم. ما گفتيم كه روال اين جشنواره ها اين است كه براساس دوستى ها و مناسبات جوايز را تقسيم مى كنند و در اين سهميه بندى ها شايستگى جايى ندارد. گفتيم سابقه جشنواره ها و روحيه قضاوت كنندگان گواهى مى دهد كه همه چيز تكرار خواهد شد. گفتند نخواهد شد.
انجمن نويسندگان و عكاسان ورزشى جشنواره را برگزار مى كرد و تأكيد بر اين بود كه همه چيز تنها به كيفيت و لياقت بستگى خواهد داشت. ما شركت كرديم و آثارمان را فرستاديم. اگرچه همچنان بدبين بوديم. روز پيش از اعلام نتايج هم بار ديگر گفتيم كه بهتر است نياييم. نرويم. گفتند بياييد. گفتند همه چيز با دقت و وسواس بررسى شده و عدالت تا حد امكان مراعات شده است.
يكشنبه ظهر به هتل ورزش رفتيم، نشستيم و البته بيش از همه ديگر نشريات ورزشى هم جايزه گرفتيم. محمد شهرابى براى مقاله تحليلى نفر دوم و پژمان راهبر سوم شد. هيوا يوسفى در تيتر دوم شد، سيامك رحمانى در گزارش دوم شد و از ليلى خرسند در همين رشته تقدير شد. پنج جايزه به معناى اين بود كه ما جوايز را درو كرده ايم و لابد همه فكر مى كردند كه حالا بايد جشن بگيريم. حيف. كاش همه چيز همان طور كه گفتند انجام شده بود و حالا ما مى توانستيم به اينكه بيش از همه تقدير ديده ايم به خود بباليم.
اما اتفاقى كه افتاد همان بود كه مى دانستيم و مى ترسيديم و گفته بوديم. همان شد كه مى دانستيم مى شود. باز هم قرار را بر اين گذاشته بودند تا دل همه را به دست آورند و باز هم روال اين بود كه به «آنها» كه لازم است لبخندى بزنند. هركس كه لازم بود بر صدر نشاندند و به هر كس جايزه اى دادند تا خوشحالى تقسيم شده باشد. براى اين كار كسانى شامل برندگان شدند كه بايد نوشته هاى شان را بخوانى... بماند. مطالبى جايزه گرفتند كه حتى به سال ۸۳ (كه تاريخ مورد نظر براى آثار ارسالى به جشنواره بود) ارتباطى نداشتند و عكاس هايى جايزه نگرفتند كه عكس هاى شان جاى چون و چرا نداشت.
شايسته ترين ها همان دو جايزه گير بزرگ بودند. ابراهيم افشار كه كسى در بزرگى اش ترديدى ندارد و على كاوه عكاسى كه احترامش بر همه واجب است. اما كاش همين ها را هم نمى گفتند به خاطر اثرشان برنده كرده ايم. كاش حق شان را ادا مى كردند و مى گفتند به پاس يك عمر تلاش، شايسته اين جوايز بوده اند.
ما مثلاً برنده شده ايم، اما هيچ جاى خوشوقتى ندارد. جاى تبريك ندارد اصلاً. وقتى كه ببينى جوايز را چگونه محض دلبرى توزيع كرده اند، اصلاً در لياقت خودت شك مى كنى. كسى چه مى داند شايد ما را هم به همان دليلى برتر دانسته اند كه همه را دانسته اند و اين چه جاى افتخارى دارد.
عيبى ندارد. بركسى خرده نبايد گرفت. به قول داور محترم جشنواره «بالاخره مصلحت هايى هست». به كسى انتقادى نمى توان كرد. ما اگر قاعده بازى را قبول نداشتيم، اگر مى دانستيم كه اين اتفاق مى افتد، نبايد مى رفتيم. نبايد شركت مى كرديم. حالا كه كرده ايم، حالا كه خام شده ايم و يك بار ديگر ساده انگارانه باور كرده ايم كه جايى ممكن است عدالتى برقرار باشد... ايراد از ماست. بايد درس بگيريم و پشت دستمان را داغ بگذاريم و اين همه خوشبين نباشيم.
دبيركل انجمن ورزشى نويسان ايران پيش از برگزارى اين جشنواره از ما پرسيد «هيچ وقت شده از كسى تشكر كنيد؟» حالا ما بايد از همه كسانى كه زحمت كشيدند اين جشنواره را برگزار كردند و ما را نيز شايسته تشخيص دادند تشكر كنيم و يادمان باشد كه ديگر اين همه ساده انديش نباشيم. ما برده ايم اما انگار كه باخته ايم. نه ، اصلاً هيچ اتفاقى نيفتاده است. مگر نمى دانستيم همين مى شود؟