|
بررسى فنى پاسورهاى تيم ملى واليبال ايران پيش از مسابقات زير گروه جهانى
|
|
|
|
گزارشى از بازگشت تيم كوهنوردى ايران پس از فتح قله اورست
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سامان ويسى:
|
|
|
|
|
بررسى فنى پاسورهاى تيم ملى واليبال ايران پيش از مسابقات زير گروه جهانى
چه كسى پاسور دوم است؟
كامران يعقوبى
مسابقات واليبال زيرگروه جهان در گروه F آسيا از اول تير ماه در تهران آغاز مى شود. تيم هاى استراليا، ازبكستان و قطر سه تيمى هستند كه به همراه ايران در اين گروه قرار دارند. رقابت اصلى قطعاً بين ايران و استراليا است و ساير تيم ها حكم دست گرمى را دارند. البته باز هم قرعه كشى و زمان برگزارى مسابقه ها طورى است كه در روز اول تكليف همه چيز مشخص مى شود چون در روز اول ايران بايد با رقيب اصلى اش استراليا بازى كند. تيم اول مستقيماً به مسابقات جهانى ۲۰۰۶ ژاپن صعود مى كند و تيم دوم هم اين فرصت را دارد كه شانس اش را دوباره در هند آزمايش كند. در فاصله يك هفته مانده به شروع مسابقات زير گروه فرصتى پيش آمده تا پست هاى پنج گانه تيم ملى واليبال بزرگسالان ايران را بررسى كنيم.
سايت كنفدراسيون واليبال اروپا در قسمت بررسى ستاره هاى واليبال اين قاره درباره پاسور تيم ملى صربستان آورده: «اگر قبول كنيم كه پاسور مغز متفكر هر تيم واليبال است، اين توصيف را در تيم صربستان و مونته نگرو فقط مى توان در مورد نيكولا گربيچ به كار برد.»اما در ايران، در حال حاضر سه پاسور در اردوى تيم ملى هستند؛ امير حسينى، محمد شريعتى و على بهبودى. حسينى و شريعتى دو پاسور تركيبى كار هستند كه سبك كارى مشابهى دارند و هر دو به همان اندازه كه پاس هاى قدرتى مى دهند از پاس هاى سرعتى هم غافل نمى شوند. حتى مى شود آنها را بيشتر پاسورهاى تركيبى - سرعتى ناميد.امير حسينى در سال هاى اخير انتخاب اول پارك كى وون بود. هوش بالا و زرنگى او على رغم قد كوتاهى كه دارد باعث مى شود هميشه رقابت بر سر پاسور ذخيره در تيم ملى گرم باشد. شايد هيچ كس در تيم ملى نتواند در بازى واليبال يك ضرب امير حسينى را شكست دهد. به قول مصطفى كارخانه، امير حسينى زبلى هايى دارد كه شايد كمتر پاسورى در ايران بتواند داشته باشد.حتى پارك كى وون هم معتقد است امير حسينى يكى از بهترين هاى دنياست: «وقتى من دو نكته به او مى گويم، دو نكته هم خودش نتيجه مى گيرد و روى آن مى گذارد. امير خيلى باهوش است.»ثبات بازى او باعث شده از ساير حريفانش جلوتر باشد. او شرايط تيمى را كاملاً درك مى كند و صرف حضور او به بازيكنان اعتماد به نفس مى دهد. خيال آنها راحت است كه بهترين پاس ممكن را از او مى گيرند.به عقيده كارشناسان واليبال نفر دوم تيم ملى مى تواند محمد شريعتى باشد. با وجود سبك مشابه اين دو پاسور باز هم در سال هاى اخير او انتخاب دوم تيم ملى بوده است. شريعتى با بازيكنان روابط خوبى دارد و درك او از نياز مربى بالاست. شريعتى با قبول برترى تكنيكى امير حسينى هميشه آماده بوده كه در مواقع بحرانى جانشين او شود تا از خستگى فكرى پاسور اول تيم ملى جلوگيرى كند. شريعتى بيشتر از هر پاسور ديگرى روحيه ذخيره نشينى و كار گروهى دارد و شايد همين نكته باعث شده كه در مسابقات قهرمانى آسيا در سال ۲۰۰۳ تيان جين (ايران سوم شد) و مسابقات قهرمانى باشگاه هاى آسيا در تهران (سال قبل كه صنام قهرمان شد) انتخاب اول مربيان بعد از امير حسينى بود. شريعتى اعتماد به نفس بالايى دارد. على بهبودى پاسور تيم پيكان كه فصل قبل به خاطر بازيهاى ضعيفى كه پيكان انجام مى داد، طعم نيمكت نشينى را هم چشيد در بين پاسورهاى ايران شايد هيچ كس مثل او دفاع نكند و قطعاً كمتر پاسورى است كه قدرت سرويس هايش به اندازه او باشد. همين فاكتورها باعث شده كه در مقاطعى پاسور دوم تيم ملى باشد. يكى از نقاط ضعف او كه مى توان آن را مهمترين آنها عنوان كرد نداشتن اعتماد به نفس در بازيهاى بزرگ است.
|
|
|
به طورى كه مى گويند بهبودى مرد بازيهاى بزرگ نيست اما در بازيهاى معمولى مثل ليگ يا بازى با كشورهاى ضعيف تر از ايران دفاع هاى وسط و سرويس هاى او مثال زدنى است. بهبودى يك پاسور قدرتى است. به طور ميانگين ۷۰ درصد پاس هاى او براى تغذيه قدرتى زن هاى تيمش فرستاده مى شود. او در بازيهاى آسيايى ۲۰۰۲ بوسان و انتخابى المپيك آتن در توكيو انتخاب دوم پارك كى وون بود.طبيعى است كه سبك بازى او چندان مورد توجه پارك قرار نگيرد چون اصولاً نوع بازى او به درد ايران نمى خورد. بازيكنان و مربيان ايرانى پاسورى را مى پسندند كه پاس هاى سرعتى و قدرتى او به يك نسبت باشند اما بهبودى ترجيح مى دهد بيشتر از پاس هاى قدرتى استفاده كند. اگر او به يك تيم اروپايى مى رفت قطعاً يكى از ستاره هاى تيمش مى شد. او مى تواند خيلى بهتر از اين باشد.اما عملكرد آنها در ليگ برتر سال ۸۳ هم حاكى از برترى محسوس امير حسينى بر رقيبانش است. او نقش اول را در پيروزى هاى تيمش داشت اما دو پاسور ديگر حاضر در اردوى تيم ملى نقش شان به پررنگى حسينى نبود. امير حسينى تيمش را به مقام دوم ليگ رساند. پيكان با يك جين از ستاره هايش سوم شد و تيم محمد شريعتى هم به مقام پنجم ليگ برتر رسيد.با اين حال استفاده تقريباً متوالى پارك كى وون از بهبودى و شريعتى نشان مى دهد كه او قصد دارد هر دو را براى تيم ملى حفظ كند و آنها هم روحيه خود را از دست ندهند اما تيم ملى در مقطع كنونى فقط به يكى از اين دو پاسور احتياج دارد. پارك تا آخر هفته تصميمش را مى گيرد، بهبودى يا شريعتى؟
|
|
|
|
|
گزارشى از بازگشت تيم كوهنوردى ايران پس از فتح قله اورست
كاشفان فروتن شوكران
ليلى خرسند
۹۰ روز گذشته، خيلى سخت. براى همه. براى آنهايى كه نمى دانستند در پس هر قدمى كه بر مى دارند، مرگ است يا زندگى و ادامه راهى را كه در پيش گرفته اند. براى آنهايى كه هر لحظه نگران بودند، پسران و دخترانشان يا همسرانشان كجايند و چه كار مى كنند. ۹۰ روز گذشته آنها با چهره هاى آفتاب سوخته، سرما زده و با تنى خسته برگشته اند. و اينها با دل هاى پر اضطراب هنوز هم مطمئن نيستند كسانشان سالم باشند. هنوز هم مطمئن نيستند در اين سفر طولانى برايشان اتفاقى نيفتاده باشد. اما همه حس خوبى دارند. حس پيروزى حتى اگر به آخر راه نرسيده باشند. حس فتح بلندترين قله كه حالا با شوق ديدار دوباره توأم شده. نگاه هاى منتظر، دل دل مى كنند. اين لحظه هاى آخر به پايان مى رسد. به پايان مى رسد اما خيلى كند، يك نفر فرياد مى زند: «هواپيما نشست» و جمعيتى كه در فرودگاه امام به انتظارند و دور سالن شيشه يى ترانزيت حلقه مى زنند. عده يى آن طرف ديوار شيشه يى اند و آنهايى كه آن طرفند، تقلا مى كنند از مأموران نيروى انتظامى رد شوند و هر چه زودتر عزيزانشان را ببينند. هيأت هاى كوهنوردى همدان، عشاير خوزستان، كرج، كردهاى مقيم مركز، سراب، سيستان و بلوچستان و تهران سالن را قرق كرده اند.
بى خبر از ماجرا هم اگر باشى، پلاكارت هاى آنها كه به فاتحان اورست تبريك مى گويند، متوجه ات مى كند. هنوز نيامده اند. خانواده هايشان سر پله ها ايستاده تا بهتر آنها را ببينند: «الهى بميرم، رؤيا چقدر لاغر شده، ...»، «رضا را نديدى، طفلك نا ندارد و ..» پدر اقبال افلاكى جلوى در است و به مأموران التماس مى كند كه بگذارند رد شود. صبح زود از قزوين آمده، به زور سر پا است. پيرمرد از خوشحالى نمى داند چه كار كند، به شوخى مى گويد: «پدر اقبال پدر سوخته ام. بچه بودم كه اقبال رفت اورست را فتح كند.» دو تا دخترهاى اقبال هم چند متر دورتر منتظر پدرشان هستند. پيرمرد مى گويد: «خودم بزرگشان كرده ام. بابايشان را از تلويزيون ديده اند، مى گويند چقدر پير شده.» پيرزنى داد مى زند: «من مادر شعاعى ام، بگذاريد بروم پسرم را ببنيم.» مى رود. اما مادر رضا بهادرانى با گريه بر مى گردد: «نمى گذارند سه ماه است نديدمش.»
مادر فرخنده صادق يكى از دو دختر ايرانى كه براى اولين بار به قله اورست صعود كرده، نمى تواند راه برود و روى نيمكت هاى فرودگاه نشسته. مى پرسند نترسيدى، فرخنده چيزى اش شود: «چرا بترسم، به خدا توكل كردم. فقط وقتى گفتند هوا خراب است، دعا كردم كه سالم برسد. روزى كه خبر دادند صعود كرده گريه كردم.»
خواهرزاده هاى فرخنده روى پلاكارت نوشته اند: «فرخنده جان چه قهرمانانه برايمان خواندى: «ما مى توانيم».» شادى مى گويد: «از ساعت ۴ اينجا هستم. ديگر دارم ديوانه مى شوم.» رؤيا غضنفرى نتوانسته به قله صعود كند اما مادرش مى گويد: «زحمتش را كشيده مطمئنم». خيلى فعال بود. حالا بيايد مى گويد مشكل چه بوده.مى آيند و سالن يكصدا فرياد مى زند. هر كسى مى رسد، چند نفرى سرش مى ريزند، عقده سه ماه را سرش خالى مى كنند. رضا بهادرانى از بغل مادرش بيرون آمده. قلمدوش اش مى كنند. فاميل هايش با لهجه كرمانشاهى مى خوانند: «قهرمان خوش آمدى» و او مى گويد: «خجالتم ندهيد» خيلى بهشان سخت گذشته. «اورست ۹۰ روز جنگيدن. شرايط سخت بود با سرما جنگيدن، با هواى خراب، زندگى در چادر و كيسه خواب. فقط آب جوشيده خوردن. ۹۰ روز به عشق وطن با جانت بازى كردن.» اطرافيانش سكوت كرده اند و اگر يك كلمه بيشتر بگويد اشكشان در مى آيد. رضا با پرچم جلوى چشم آنها دور افتخار مى زند تا بگويد صعود مهمتر از همه اينها بود. نوبت رضا زارع است كه قلم دوش شود: «آقا رضا برويم بالا» ... «نه، خواهش مى كنم ناخنم سياه شده.»
لاله كشاورز يكى ديگر از دخترهايى است كه به قله صعود كرده: «سخت ترين كار دنيا بود.» بيشتر از همه به استقبالش آمده اند. از زاهدان شهر لاله. شهاب رييسى نتوانسته صعود كند و پدرش مى گويد: «انتخاب اول تيم بود. مثل اينكه آسيب ديده بود. فعلاً كه مى لنگد. بايد ازش بپرسم چه اتفاقى افتاده.» شايعه شده كه به فاتحان اورست ماكسيما مى دهند. اما مهرزاد حميدى رييس فدراسيون دانشجويى كه به نمايندگى از سازمان تربيت بدنى براى استقبال آمده مى گويد: «در دستور كار هست در بخش قهرمانى برايشان جايزه يى را پيش بينى مى كنيم.» خواهرزاده هاى صادق پلاكارت هايى در دست دارند كه نوشته هاى عجيبى رويش است: «الفى جان بازگشت قهرمانانه ات را به خانه تبريك مى گوييم.» الفى عروسك فرخنده است كه قله را با او فتح كرده.
چشم هاى رضوان سلماسى از حدقه درآمده: «در ارتفاع ۸۵۰۰ مترى بوديم كه چشم هايم ادم كرد و ديگر ديد نداشت. بينايى اش را تقريباً از دست داده بود. دوست داشتم به قله بروم. اما بايد يكى را انتخاب مى كردم صعود يا چشم هايم را، سخت بود. اما ...»
در همدان برايشان جشن گرفته اند. عمويش مى گويد: «همه منتظرند، بايد برويم ...» يكدفعه همه به فكر رفتن مى افتند. ياد كسانى را كه در خانه ها و شهرهايشان انتظارشان را مى كشند، كرمانشاه، همدان، زاهدان و ... اينها خسته تر از آنى هستند كه تاب جشن و ميهمانى را داشته باشند. بايد خستگى سه ماهه را از تنشان بيرون كنند اما بايد به دلتنگى ها هم جواب بدهند.
فرخنده صادق، لاله كشاورز، اقبال افلاكى، محمود شجاعى، عظيم قيچى ساز، رضا زارعى، رضا بهادرانى و جلال چشمه قصابانى ۴۵:۱۰ صبح روز نهم خرداد ماه به قله اورست صعود كردند و بعدازظهر دو روز پيش به ايران رسيدند. به حتم آنها جزيى از تاريخى اورست و ورزش ايران خواهند بود.
|
|
|
|
|
لاله كشاورز، خيلى سخت بود
ايسنا _ لاله كشاورز كوهنورد زاهدانى كه به اورست صعود كرد گفت: «شرايط جوى قله اورست امسال اصلاً خوب نبود. تا ۷۰ روز نتوانستيم از كمپ دوم جلوتر برويم. ريزش بهمن و بوران هاى شديد، صعود را دشوار كرده بود. پس از ۷۵ روز توانستيم به قله برسيم. در دو روز پايانى آب و هوا نسبت به روزهاى قبل كمى مساعدتر بود. در شرايط بسيار مشكل توانستيم پرچم عزيز كشورمان را در بام دنيا به اهتزاز دربياوريم.»
|
|
|
|
|
فرخنده صادق: معجزه بود
ايسنا _ فرخنده صادق يكى ديگر از دختران ايران است كه به اورست صعود كرده است: «براى اولين بار است بانوان مسلمان مى توانند قله ۸۸۸۵ مترى را فتح كنند و مهم تر اينكه ايرانى هستند و پرچم پرافتخار ايران اسلامى را روى قله به اهتزاز درآوردند. صعود به اورست چيزى شبيه معجزه بود. يكى از اين معجزه ها اين بود كه در كمپ يك قله كه بيش از ۴۰ چادر از استراحت گاه هاى تيم ملى بر اثر بهمن از بين رفت، چادرهاى بانوان ايرانى از ديگر چادرها فاصله داشت كه زنده ماندن در اين موارد بى شباهت به معجزه نيست.»
|
|
|
|
|
جواد داورى: ماندن در اصفهان فايده يى ندارد
ايران ورزشى- جواد داورى بايساز باتجربه تيم ذوب آهن از حضور در تيم ملى انصراف داد. هرچند كه تيم ملى در پست يك بازيكنان ديگرى هم دارد اما داورى مى گويد كه با انصراف او به زحمت موافقت كردند: «پايم به عمل احتياج داشت اما من با همين پا تمرين كردم و ضعيف تر شد طورى كه مجبور شدم يك مدت گچ بگيرم و الان هم مى روم فيزيوتراپى. با آقاى مشحون حرف زدم و گفتم كه چه مشكلى دارند موافقت كردند اما نه به راحتى. اميدوارم كه بعد از مسابقه هاى لبنان دوباره بتوانم در خدمت تيم ملى باشم.» جواد هم مثل بقيه بازيكنان ذوب آهن فصل باور نكردنى را در سوپر ليگ تجربه كرد. اين تجربه اينقدر وحشتناك بود كه داورى مى گويد حاضر نيست يك بار ديگر اين همه سرافكندگى را تحمل كند: «اگر بنا باشد مثل پارسال در تيمى بازى كنم كه با سرافكندگى به رختكن برويم محال است بمانم. من اينها را به فقيهى (معاون مديرعامل باشگاه ذوب آهن) هم گفتم.» از اصفهان خبر مى رسد كه بودجه يى كه ذوب آهن براى تيم بسكتبال درنظر گرفته تغيير زيادى نكرده است، ۱۲۰ ميليون براى بازيكنان و ۳۰ ميليون براى كادر فنى اين رقم البته تأييد نشده است اما نقل قول ديگرى هم وجود دارد كه ۵۰ ميليون ديگر روى بودجه گذاشته شده است. با اين حال داورى مى گويد كه ذوب آهن با اين كج دارو مريز به خانه نمى رسد:«به فرض كه اسپانسر هم پيدا شد و ۲۰ ميليون كمك كرد چطور مى شود با اين بودجه انتظار داشت كه تيم سرپا بماند، متأسفانه ذوب آهن مشكل در مشكل درست مى كند و فقط دنبال فوتبال است. ما سعى مى كنيم كه حرف نزنيم اما نمى شود. باشگاه نه تنها با ما تسويه حساب نكرده است بلكه جريمه مان هم كرده. من اصلاً دنبال پول نيستم اما براى بازيكنى كه قراردادش ۵ ميليون است جريمه ۶۰۰-۵۰۰ هزار تومانى خيلى سنگين است وقتى هم كه اعتراض مى كنيم مى گويند پول نگرفتيم در حالى كه ذوب آهن باشگاه خصوصى است و بايد بتواند كه هزينه هايش را يك جورى تأمين كند.» چند پيشنهاد خوب از باشگاه هاى معروف تهرانى و چند تيم متمول شهرستانى بدجورى اين جوان را وسوسه كرده كه ترك ديار كند. درواقع اين سرنوشت مشترك همه بازيكنانى است كه سال ها در ذوب آهن بازى مى كنند و بعد دلزده مى شوند: «از صنام، پگاه شيراز و پگاه همدان پيشنهاد دارم اما دلم مى خواهد در يك تيم تهرانى بازى كنم، دوست دارم كه در تيمى باشم كه رقيبانم پخش شده باشند. ديگر بازى كردن در اصفهان فايده يى ندارد، بسكتبالى براى ما نمانده است. همه اش حاشيه است، مانده ايم كه اگر گروه سنى ۶۵ هم تمام بشود چه كسى مى خواهد براى اصفهان بازى كند. زيرساختى هم كه نداريم اينجا شرايط اينقدر بد شده كه من ترجيح مى دهم كه از خانواده ام هم دور بشوم اما جايى بازى كنم كه آرامش داشته باشم.» و دست آخر هم مى گويد: احتمال اينكه تهران بيايم خيلى زياد است. هرجا باشم با ايمان (زندى) هستم. از طرفى ايمان زندى فوروارد ملى پوش ذوب آهن هم قصد دارد به تهران كوچ كند. صنام، پگاه شيراز، پيكان، دانشگاه آزاد و راه آهن مشتريان اين بازيكن هستند اما يك مشكل وجود دارد باشگاه اعلام كرده است كه اگر مربى جديد به اين بازيكنان احتياجى نداشت رضايتنامه شان را مى دهد البته در ازاى يك مبلغ كلان!
|
|
|
|
|
سامان ويسى:
پارسال خيلى ضرر كردم
مهين گرجى
سامان ويسى از آن دسته بسكتباليست هايى است كه خيلى مربى ها آرزوى داشتنش را دارند. بازيسازى توانا، باهوش كه خوب مى داند چطور به قلب دفاع حريف بزند.
بازيكنى با اين توانايى پارسال گرفتار حاشيه ها بود. از وقتى كه مجبور شد به پيكان برود تا آخر فصل، سامان سرگرمه هايش درهم بود، بى قرارى و نارضايتى در چهره اش به راحتى قابل خواندن بود و حالا كه يك سال سخت را تجربه كرده مى گويد كه هرگز نمى خواهد آن لحظه ها را يك بار ديگر در زندگى حرفه يى اش داشته باشد.
سامان اين فصل يكسال بزرگتر شده و البته به نظر مى آيد كه عاقل تر!، او مى گويد بچه بازى بس است و مى خواهد امسال فقط بسكتبال بازى كند: «بالاخره بچگى خودم بود و ضررش را هم ديدم.»
از پارسال شروع كنيم وقتى پيكان تيمش را براى قهرمانى بسته بود سامان را مجبور كرد به خانه قبلى اش برگردد.
سامان مقاومت كرد و با همان لجبازى هايى كه حتى مى شود در زمين از او ديد مقابل همه جريان ها ايستاد: «روز اول كه قرارداد بستم گفتند كه بهت خانه مى دهيم مى دانيد مشكل من اين است كه مى خواهم تنها باشم و جاى ثابتى براى تمرين داشته باشم. اما همه چيز در حد حرف بود و وقتى نتوانستند خانه بهم بدهند مشكلات شروع شد. بعداً من از خيرخانه گذشتم اما مشكل اين بود كه ذهنيت بدى نسبت به كادر باشگاه داشتم كه به نظرم اشتباه بود و همه ضررش به من رسيد نه پيكان.»
سامانى كه پارسال در پيكان خسته و عصبى به نظر مى رسيد با آن مهره جادويى كه در صنام بازى مى كرد خيلى متفاوت بود: «در صنام خيلى راحت بودم، صبح ها هر وقت مى خواستم مى رفتم سالن، چراغ ها را روشن مى كردم و تا ظهر شوت مى زدم و يا بدنسازى مى كردم. در واقع همه شرايط برايم مهيا بود. از طرفى كاركردن با مصطفى هاشمى خيلى راحت است چون او مربى است كه به بازيكن آزادى عمل مى دهد اما باشگاهم را كه عوض كردم همه شرايط فرق كرد و تحولات آنطور كه مى خواستم نبود، وقتى كادر جديد پيكان عوض شد كارها را آنطور كه بايد در اختيار نداشتند و آنها هم مشكل داشتند اما باز هم مى گويم كه كلاً همه چيز تقصير خودم بود نه مربى. مربى هر قدر هم كه بد باشد وقتى به بازيكن فرصت بازى مى دهد ديگر دست بازيكن است كه در زمين چه كار كند. من پارسال خوشبين نبودم به همين دليل هر قدر هم كه تلاش مى كردم به در بسته مى خوردم. بالاخره شما هم وقتى خوشبين نباشيد يك مطلب كه بنويسى به دلت نمى چسبد من هم همينطور بودم.»
سامان اين روزها آسيب ديده است اما دليل ندارد كه طرفدارى نداشته باشد. فصل نقل و انتقالات است و همه بازيكنان يك جورايى در اين بازار پيشنهاداتى دارند اما سامان مى گويد كه حاضر نيست با تكرار اشتباهات پارسال خودش را به دردسر بياندازد: «پارسال سادگى كردم و گفتم كه از چه تيم هايى پيشنهاد دارم مشكل پيش آمد براى همين است كه امسال حرفى نمى زنم همه پيشنهادات را سبك و سنگين مى كنم و بعد جواب مى دهم.»
آخرين خبر اينكه سامان با باشگاه پيكان فقط مذاكره كرده است. اينكه آيا امسال در پيكان، كه مى گويد با كادر جديد مقام سومى برايش خيلى خوب است، بازى كند هنوز معلوم نيست.
|
|
|
|