ليلى خرسند
مى پرد، به اندازه همه ۳۱ سال. به اندازه همه روزهاى خوب فرامرز آصف.خواننده لس آنجلسى روزهايى كه شاد خوانده بود و ابرو بالا انداخته بود كه هنوز هم كسى نيست به گرد پايش برسد. عليرضا مى پرد. با سنگينى همه اخم و تخم هايى كه روى شانه هايش حس مى كند. با غرولندهايى كه شنيده بود: «تو! مگر مى توانى.» مى پرد با پاهاى آسيب ديده اش. با پاهاى خسته اش كه هميشه چند سانت كم مى آورد و چشم هاى سياهش را پر از اشك مى كرد. هميشه گفته بود يك روز ركورد را مى زند، همه را اميدوار كرده بود و نتوانسته بود. خودش و همه نااميد شده بودند. اين بار انگار در همه دنيا فقط يك نفر است كه انتظار ركوردزنى اش را مى كشد.
باوركردنى نيست. عليرضا حبيبى پشت خط پرش ايستاده، گام اول، گام دوم... پرش. خيلى خوب نيست. پرش دوم خطا، پرش سوم هم همين طور. ديگر كسى حوصله ندارد چشم به چاله بدوزد. دوى سه هزارمتر جذاب تر شده. كسى حواسش نيست، صداى فرياد عليرضا است كه همه را ميخكوب مى كند: «ركورد زدم...» روى هوا است، بالا و پايين مى پرد. كسى طرفش نمى رود.
انگار هيچ كس باورش نشده يا نمى خواهد در شادى اش شريك شود. با مچ مصدومش كه حالا بدتر شده، لنگان لنگان بيرون مى رود. صدايش درنمى آيد. آرام مى دود. هنوز هم خوب حرف نمى زند. اولين چيزى كه مى گويد، اين است: «ديگر تمام شد حالا نفس مى كشم.» تنهايى روى سكوها نشسته. انگار هيچ كارى نكرده و هيچ اتفاقى نيفتاده. شوكه است و بى حس. به چيزى فكر نمى كند. شايد هم به روزهايى فكر مى كند كه پيش خودش مى گفت: «اگر ركورد بزنم چه كارها كه نمى كنند.» شايد يك سالن پر را تصور مى كرد كه همه هورا مى كشيدند، بغلش مى كردند و بهش تبريك مى گفتند. مثل اين فوتباليست هايى كه دروازه خالى را در بازى دوستانه گل كرده بودند او را روى دست ها مى چرخاندند. چند دقيقه ديگر فوتبال ايران و بحرين شروع مى شود.
كافى است ايران يك گل بزند... يكى، دو نفر از دوستانش تبريك مى گويند. خارجى و ايرانى ها.
امير پياهوخوشحال تر از همه است. سربه سرش مى گذارد. با آن لهجه شيرين جنوبى اش مى گويد: «پيراهنم را بالا بزنم يك امضا بزنى براى هميشه.» تلفنش زنگ مى خورد. مادرش است. بغض عليرضا مى تركد. مادرش لحظه شمارى مى كرد كه مسابقه اش تمام شود. با آن صداى گرفته و محجوبش به او مى گويد كه ركورد زده و اشك هايش راه مى افتد.
خودش هم مانده كه چطور ركورد زده: «سه هفته بود كه در چاله تمرين مى كردم و فقط دو بار پريده بودم. يك بار در مشهد يك بار در تهران. خدا خواست كه من ركورد بزنم.»
فرامرز آصف ۳۱ سال پيش ۱۶ متر و ۸ سانتى متر پريده بود. بعد از او خيلى ها خواسته بودند ركوردش را بزنند. محمد روشن مازنى كه
۹۰-۸۰/۱۵ پريده بود و محمدعلى كريمى كه در شيراز بارها پريده بود كه به ۱۶ متر هم نرسيده بود. حريف جدى تر ركورد آصف، مهرزاد چرخيان بود. بالاى ۱۶ متر پريده بود. ۶-۵ سال پيش بود. وقتى كه پريد خيلى سر و صدا به پا شد اما او هم نتوانست. تا اينكه عليرضا ادعا كرد مى تواند. سال پيش در مسابقه هاى گراندپرى تايلند به ركورد آصف نزديك شد، اما ۱۷ سانت كم آورد.
آسيب ديد و همه گفتند ديگر نمى تواند. بايرف گرى گوريان تركمن هم در ليگ ۲۲/۱۶ پريده بود. اما قبول نكرده بودند. آصف مانده بود و ركورد ۳۱ ساله اش.
نشده بود يك مصاحبه كند و نگويد كه ركورددار پرش سه گام است. حرف هاى او بود كه عليرضا را جرى تر مى كرد كه حتماً بيشتر از او بپرد و چقدر براى
دو و ميدانى ايران كه آصف بارها انتقاد كرده بود كه چرا كسى پيدا نمى شود ركوردش را بزند، شكستن اين ركورد مهم شده بود.
چقدر به فدراسيون سفارش شده بود كه برنامه ويژه يى براى شكستن اين ركورد داشته باشد. برنامه ريزى ويژه يى نشده بود فقط عليرضا خوب پريده بود. بدون اينكه كسى بخواهد يا حتى اهميت بدهد. چهارشنبه در پانزدهمين دوره مسابقه هاى بين المللى دهه فجر جايى كه كمتر كسى از اين مسابقه ها راضى بود، عليرضا به تنهايى در گوشه يى از سالن، بزرگترين افتخار ورزش اش را جشن گرفت.