مهين گرجى
درست مثل ليگ حرفه يى فوتبال، مربيان بسكتبال هم ديگر حاشيه امنيت ندارند. در دو هفته اخير ۴ مربى شغل خود را صرفاً به خاطر نتيجه نگرفتن از دست داده اند. قبل از آن ذوب آهن يكى از قديمى ترين همراهان خود را به دلايلى كه از آن به خستگى كار و استعفا نام برده شد، كنار گذاشت. نتيجه گرايى و انتظار قهرمان شدن به نظر مى رسد اپيدمى رايج ورزش و از جمله بسكتبال باشد. به اين دليل است كه در ناكامى تيمى، آنكه سخت تر از همه بايد تنبيه شود مربى است، سراغ نداريم كه در چنين ناكامى هايى مدير باشگاهى به دليل قانع كننده محكوم شده باشد چرا كه همه مربيانى را مى بينند كه جلوى چشم همه روى نيمكت نشسته اند. از همان زمانى كه طرح ۱۶ تيمى شدن سوپر ليگ در مجمع سالانه بسكتبال در اسفند ماه ۸۲ مطرح شد، قابل پيش بينى بود كه تيم ها به صرافت نتيجه گيرى مى افتند. سرمايه گذارى جدى يى كه در بسكتبال انجام شد اين حدس را قوى تر كرد كه باشگاه ها همه دنبال نتيجه اند؛ قهرمانى. اما از آنجا كه اين تصميم گيرى ها تفكر هدفمندى را پشت سر ندارد طبيعى است كه كادر فنى را براى نتيجه گرفتن تحت فشار مى گذارد،
|
|
|
حتى آوردن بازيكنان خارجى با دستمزدهاى كلان هم از همين تفكر مقطعى سرچشمه مى گيرد. ممكن است عنوان بشود كه براى داشتن ليگ حرفه يى، وجود بازيكنان خارجى لازم است اما تيمى كه ۲۴ ساعت قبل از مسابقه شكل مى گيرد از كدام قوانين حرفه يى پيروى مى كند؟ باشگاهى كه يك ماه قبل از شروع ليگ تازه به فكر يارگيرى مى افتد را مى شود يك باشگاه حرفه يى ناميد؟ كدام تيم بسكتبال را سراغ داريد كه تشكيلات مستقل باشگاه داشته باشد؟ آيا كانون هاى هواداران آنها فعال است؟ زمين و تأسيسات ورزشى دارند؟ در چنين شرايطى است كه مربيان براى نتيجه گيرى به صرافت استفاده از روش هايى مى افتند كه بعضاً ممكن است معقول به نظر نرسد. امسال در فوتبال در ۷ تيم، ۶ مربى بركنار شدند و دو مربى هم رفتن را بهتر از ماندن ديدند. در بسكتبال هم چنين اتفاقاتى در حال افتادن است.
از همان شروع فصل وقتى كه پيكان دچار دودستگى شد قابل پيش بينى بود كه امسال ليگ وضعيت طبيعى ندارد. اولين مربى يى كه در فصل ۸۳ شغل خود را از دست داد سعيد فتحى بود
و بعد عبدالحميد افشاريان بعد از چند سال مجبور به خداحافظى اجبارى با پتروشى مى ماهشهر شد چرا كه مديريت تصميم داشت كه تحول جدى در اين تيم ايجاد كند، داستان شهردارى گرگان و مربيان فصلى آن هم از كفر ابليس مشهورتر است. شهردارى هر سال ۲ يا ۳ مربى عوض مى كند و اين شيوه را از اسلاف خود به ارث برده. آنها امسال با داريوش نبوى وارد مذاكره شدند و بعد از اينكه ديدند آب از آب تكان نخورده، در يك تصميم گيرى ضربتى نريمان ويليشايف مربى اخراجى سال قبل خود را دوباره به كار گرفتند.
قربانى بعدى مسعود انصارى مهر بود كه بعد از ۱۰ هفته نتيجه نگرفتن جاى خود را به محمد پاكروان در تيم پيام ارتباطات داد، رضا نورى مربى قديمى تيم بابل هم در حالى از كار خود بركنار شد كه پيش از آن خبر از فشار مضاعف روى اين مربى مى دادند و آخرين پاكسازى شده مجيد ولى پور است كه به خاطر مشكلاتى كه با مديريت باشگاه به دليل نتيجه نگرفتن پيدا كرد جاى خود را به مهدى پور اصفهانى داد. در همه اين بركنارى ها تنها نتيجه گيرى در مسابقات ليگ عنوان شده است.
به نظر مى رسد در بيشتر موارد مديران باشگاه پشت مربى سنگر مى گيرند تا مربيان در تيررس انتقادات باشند نه آنها، حرفه يى تر به قضيه نگاه كنيم. كدام مدير را سراغ داريد كه به خاطر ناكامى ها كه ناشى از نداشتن سياست گذارى كوتاه مدت باشد خانه نشين شده باشد؟